فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سامانيان و غزنويان

کتاب سامانيان و غزنويان

نسخه الکترونیک کتاب سامانيان و غزنويان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سامانيان و غزنويان

سامانیان بر سرزمینی پهناور از حدود غربی خراسان تا مرزهای ترکستان فرمان می‌راندند. این سرزمین را خراسان و ماوراءالنهر (= فرارود: آن سوی رود آمودریا) یا خراسان بزرگ یا مشرق می‌خواندند و شامل ۲۷ حوزه اداری (کوره و ناحیه) و به قولی سی ولایت بود. این ولایات اگرچه همه فرمانبردار و یاور سامانیان بودند، اما برخی مانند امیران سیستان و خوارزم و غَرچستان و جوزجان و بُست و غزنه و خُتّل تنها هدیه به پایتخت می‌فرستادند و خراج را خود مصرف می‌کردند.
بخارا پایتخت امیر سامانی، مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر در مسیر سفلای رود سُغد (زرافشان کنونی) بود. این شهر اکنون در جنوب غربی جمهوری ازبکستان قرار دارد. مهم‌ترین ولایت قلمرو سامانیان، خراسان به مفهوم خاص بود که از آمودریا تا کویر نمک و کویر لوت امتداد داشت. حاکم خراسان، سپهسالار یا فرمانده کل اردوی سامانی نیز بود که در نیشابور می‌نشست. سامانیان سرداران نامی و بزرگان خاندان‌های قدیم را به این مقام می‌گماردند. آل محتاج، خاندان قراتکین و آل سیمجور در بیش‌تر ایام دولت سامانیان سپهسالاری و حکومت خراسان را به گونه‌ای موروثی در دست داشتند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.99 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب سامانيان و غزنويان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سامانیان

۱.نگاهی گذرا به سلسله سامانیان

سامانیان خاندانی ایرانی بودند که یک چند به عنوان والیان دست نشانده طاهریان (۲۰۵ ـ ۲۵۹ ق) در شهرهایی از خراسان و ماوراءالنهر حکومت کردند. در سال ۲۸۷ ق امیر اسماعیل سامانی در پی پیروزی بر عمرو بن لیث صفاری دولت مستقل سامانیان را در بخارا بنیاد نهاد. این دولت تا ۳۸۹ ق به حیات خود ادامه داد. سامانیان در این مدت افزون بر سراسر خراسان و ماوراءالنهر، در زمان اقتدار خود، بر ولایات گرگان و طبرستان و ری تا حدود اصفهان، و سیستان و کرمان نیز سلطه داشتند و نُه تن از آنان به امارت رسیدند.
سامانیان به نیای بزرگ خود، سامان خدا نسب می رساندند. اگرچه برخی نویسندگان سامان را جد سامانیان خوانده اند، اما ظاهرا «سامان خدا» لقب حکمرانان ده سامان بوده است. ده سامان، خاستگاه سامان خدا، را جزء بلخ و یا از نواحی سمرقند یا تِرمِذ دانسته اند.
بیش تر نویسندگان نسب سامان خدا را به بهرام چوبین، سردار بزرگ ساسانیان و برخی به بهرام گور، پادشاه ساسانی رسانده اند.
سامان خدا که در زمان اسد بن عبداللّه قَسری، حاکم اموی خراسان (۱۰۵ ـ ۱۰۹ و ۱۱۷ ـ ۱۲۰ ق)، حکومت بلخ داشت و زردشتی بود، به دست وی به اسلام گروید و به سبب دوستی با او، پسر خود را اسد نامید. سامان خدا بعدا به عباسیان پیوست و در زمان هارون الرشید (۱۷۰ ـ ۱۹۳ ق) درگذشت. در ۲۰۴ ق غَسّان بن عَبّاد، والی خراسان به دستور مامون خلیفه عباسی، چهار پسر اسد بن سامان خدا، یعنی نوح، احمد، یحیی و الیاس را به حکومت شهرهای سمرقند، چاچ، اُشروسَنَه (اسروشنه) و هرات گمارد. چون طاهر بن حسین، سر سلسله طاهریان به جای غسان به امارت خراسان رسید (۲۰۵ ق) آنان را در مقام خود نگاه داشت. در سال ۲۵۹ ق که یعقوب بن لیث صفاری به حکومت محمد بن طاهر بن عبداللّه، آخرین امیر دودمان طاهریان پایان داد و خراسان را گرفت، نصر بن احمد بن اسد (نصر اول) بزرگ سامانیان بود. خلیفه معتمد در ۲۶۱ ق فرمان حکومت ماوراءالنهر را برای امیر نصر فرستاد و بدین وسیله، سامانیان را در مقابل صفاریان که میانه خوبی با خلافت نداشتند، به رسمیت شناخت.
بیش تر نویسندگان و مورخان دولت سامانیان را دادگر و دین پرور دانسته اند. مَقدسی جغرافیدان مشهور عالم اسلام (درگذشت ۳۸۴) که در آن روزگار می زیسته، قلمرو سامانیان را با شکوه ترین سرزمین ها، مرکز علم و عالمان و پایگاه اسلام دانسته که دارای امیری سرآمد، سپاهی خوب و مردمانی نیرومند و صاحب رای و نامدار است. به گفته او، این دولت توانسته بود در سایه جهاد مستمر با دشمنان اسلام (ترکان و غُزان) امنیت و رفاه و رونق اقتصادی را در شهرها و روستاها برقرار کند و به حمایت دانشمندان برخیزد.
حکومت سامانیان پس از بیعت لشکریان، بزرگان و عموم مردم رسمیت می یافت. سامانیان عنوان «امیر» داشتند و آنان را «امیر شرق» و «صاحب خراسان» می خواندند. چند تن از سامانیان در خردسالی به امارت رسیدند و در چنین شرایطی وزیران و کارگزاران لایق کارها را سامان می دادند و در حفظ دولت می کوشیدند.
در زمان سامانیان دین اسلام و فرهنگ ملی و محلی عاملی برای وحدت سرزمین های پهناور و مردمانی بود که از لحاظ قومی و زبانی تفاوت داشتند. به دلیل فرمانبرداری سامانیانِ سنّی مذهب از خلافت عباسی بغداد، روحانیان و عالمان دین در ماوراءالنهر و خراسان از امیران سامانی پشتیبانی می کردند. سامانیان قبول ریاست و سیادت روحانی خلفای عباسی را عامل مشروعیت خود شمرده، خود را مجری اوامر آنان می دانستند. از این رو، خلیفه برای آنان منشور ولایت و خلعت و لِوا می فرستاد. با این حال، امیران سامانی ظاهرا خراج و مالیات سالانه ای به خلیفه نمی پرداختند و به فرستادن هدیه اکتفا می کردند. از سال ۳۳۴ ق نیز که آل بویه شیعه مذهب بر دستگاه خلافت عباسیان چیره شدند، سامانیان از فرستادن هدیه و مبالغ نقدی برای خلیفه برکشیده آل بویه در بغداد خودداری ورزیدند.

۲.دولت بخارا

امیر اسماعیل بن احمد بن اسد پایه گذار واقعی سلسله سامانیان است. وی در سال ۲۳۴ در فَرغانه، از شهرهای سرحدی ماوراءالنهر به دنیا آمد و از شانزده سالگی و پس از مرگ پدر، در خدمت برادر بزرگ تر خود، امیر نصر بن احمد (نصر اول)، حاکم سمرقند و فرغانه بود. در سال ۲۶۱ امیر اسماعیل به دستور امیر نصر برای سامان دادن به اوضاع بخارا، که پس از استیلای یعقوب لیث بر خراسان، دستخوش آشوب هواخواهان طاهریان و خوارج گشته بود، بدان شهر روانه شد. مردم و بزرگان شهر از جمله ابوعبداللّه، رئیس و فقیه مبارز بخارا، اسماعیل را به گرمی پذیره گشتند و او با تدبیر رشته کار را به دست گرفت و آشوبگران را سرکوب کرد و به نام امیر نصر خطبه خواند و به حکومت «بخار خدا»ها، یا حاکمان محلی شهر، پایان داد.
نصر در سال ۲۷۹ درگذشت و امیر اسماعیل به عنوان حاکم سراسر ماوراءالنهر، در پایتخت خود، بخارا قدرت را به دست گرفت. در سال بعد، وی به ترکستان لشکر کشید و با تصرف شهر مرزی طَراز (نزدیک شهر اولیا آتا در قزاقستان) بیابانگردان ترک را دفع کرد و به نام معتضد عباسی خطبه خواند. در پی این پیروزی امیر طراز و دهقانان بسیاری اسلام آوردند و امیر اسماعیل آوازه ای بلند یافت.
در این هنگام، عمرو بن لیث صفاری با از میان برداشتن رافع بن هَرثَمه، والی متمرد خراسان، بر سراسر خراسان تا ساحل آمودریا (= جیحون) چیره گشت ( ۲۸۳ ) و قدرت خود را در جنوب قلمرو سامانیان بسط داد. در سال ۲۸۴ نیز ولایت ری را گرفت. به دنبال آن، در محرم ۲۸۵ خلیفه معتضد ناگزیر فرمانی دایر بر برکناری امیر اسماعیل سامانی و انتصاب عمرو بن لیث به حکومت ماوراءالنهر صادر کرد، اما در حقیقت دل با اسماعیل داشت. امیر اسماعیل در شوال ۲۸۶ لشکریان عمرو را در نبردی میان نسا و اَبیوَرد مغلوب ساخت و شش ماه بعد، در ربیع الآخر ۲۸۷ لشکر عمرو را پس از نبردی کوتاه در نزدیکی بلخ درهم شکست و عمرو را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. هنگام وفات معتضد ( ۲۸۹ ) عمرو را نیز در بغداد کشتند.
امیر اسماعیل در اواخر ۲۸۷ با شکست دادن محمد بن زید داعی، فرمانروای علوی گرگان و طبرستان، بر این ولایات مستولی شد و در اواخر ۲۸۹ ری را فتح کرد. وی در صفر ۲۹۵ در بخارا از دنیا رفت و او را «امیرِ ماضی» (درگذشته) لقب دادند. حکایات بسیاری از خردمندی، دادگری، بردباری و نیک رفتاری امیر اسماعیل نقل کرده اند.
احمد پسر و جانشین امیر اسماعیل در سال ۲۹۸ سیستان را فتح کرد و صفاریان را در آن جا مغلوب ساخت. در سال ۳۰۱ ناصر کبیر حسن بن علی اُطروش علوی طبرستان را از نو به زیر سلطه علویان درآورد. امیر احمد نیز در نیمه همین سال هنگامی که به شکار رفته بود، به دست چند تن از غلامانش کشته شد و «امیر شهید» لقب یافت.
بزرگان دربار سامانی نصر (نصر دوم) پسر هشت ساله احمد بن اسماعیل را بر تخت امارت نشاندند. از همان آغاز خویشان و امرای نصر سر به شورش برداشتند و سمرقند و بخش هایی از خراسان را گرفتند. امیر نصر به کمک وزیران کاردان و سرداران دلیر خویش بر شورشیان چیره گشت. وی در سال ۳۱۴ ری را که از تسلط سامانیان بیرون رفته بود، به فرمان خلیفه بازگرفت. سلطه سامانیان بر گرگان نیز تا آن ایام ناپایدار بود. در اواخر دوره امیر نصر شیعیان اسماعیلی دعوت خود را در ماوراءالنهر گستردند و در میان درباریان و لشکریان پیروانی یافتند. حکومت نصر بن احمد دوران اوج قدرت و شکوفایی سامانیان به شمار می رود. وی پس از سی سال امارت، به سال ۳۳۱ در ۳۸ سالگی به علت بیماری درگذشت و او را «امیر سعید» لقب دادند.
هنگامی که نوح، ملقب به «امیر حمید»، پسر نصر دوم، به امارت رسید برای جلب خشنودی اهل تسنّن، پیروان اسماعیلیه را سرکوب کرد و فقیه حنفی ابوالفضل سُلَمی معروف به حاکم جلیل را مقام وزارت داد. امیر نوح بعدا نیز ابوعلی محتاج چَغانی، سپهسالار خراسان را به دلیل بدرفتاری با مردم برکنار کرد. به دنبال آن ابوعلی چغانی عصیان کرد و بخارا را گرفت و خطبه امارت به نام ابراهیم بن احمد، عموی نوح خواند. لشکریان که وزیر را مسئول این نابسامانی می دانستند، او را به وضعی فجیع کشتند. نوح بعدا بر اوضاع مسلط شد. منصور بن قَراتکین، سپهسالار سامانی، یک چند بر ری و اصفهان که در دست آل بویه بود چیره شد و تا کرمانشاه پیش رفت. نوح در ربیع الثانی ۳۴۳ بر اثر بیماری وفات یافت.
عبدالملک، پسر بزرگ تر نوح بن نصر هنگامی به امارت رسید که شهرها و ولایات آشوب زده بود. ابوعلی چغانی در سال ۳۴۳ به کمک رکن الدوله بویهی خراسان و گرگان را گرفت، اما بَکر بن مالک فَرغانی، سپهسالار سامانی آنان را دفع کرد و لشکری برای فتح اصفهان فرستاد و خود عازم ری شد. اما رکن الدوله حکومت ری و شهرهای ناحیه جبال را با تعهد پرداخت مالیات سالانه ای (دویست هزار دینار) نگاه داشت. مقام وزارت و سپهسالاری سامانیان به سبب تعدّی متولیان امر چند بار دست به دست گشت. سرانجام، اَلپتکین، حاجب بزرگ، و ابوعلی محمد بن محمد بَلعَمی در پی اتفاق و تبانی با یکدیگر در پایان سال ۳۴۹ مقام سپهسالاری و وزارت را قبضه کردند. امیرعبدالملک در شوال ۳۵۰ هنگام چوگان زدن، از اسب به زیر افتاد و مرد و او را «امیر رشید» لقب دادند.
با مرگ عبدالملک خراسان را آشوب فرا گرفت. منصور بن نوح برادر عبدالملک به کوشش فائق خاصّه، که از آغاز طفولیت منصور مربی اختصاصی وی بود، به امارت رسید. الپتکین حاجب که نتوانسته بود نامزد خویش نصر بن عبدالملک را بر تخت امارت بنشاند، پس از جنگ و گریزهایی ناگزیر طاعت امیر منصور را پذیرفت و در غزنه در حاشیه شرقی مملکت سامانیان مستقر شد. ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی (درگذشت ۳۵۱) سپهسالار خراسان، در این هنگام به دلیل تعدی و تمرد برکنار، و ابوالحسن محمد بن ابراهیم سیمجور به جای او منصوب شد. سامانیان از سال ۳۵۴ با لشکرکشی های پیاپی به سیستان، درگیر جنگ و محاصره ای پرهزینه و بی نتیجه شدند که بیش از هفت سال به درازا انجامید و قوای دولت سامانیان را به تحلیل برد. در سال ۳۶۱ سامانیان و آل بویه پس از سال ها جنگ و خصومت صلح کردند که نزدیک سی سال تا انقراض سامانیان دوام یافت. منصور بن نوح در شوال ۳۶۶ درگذشت و او را «امیر سَدید» خواندند.
پس از مرگ منصور بن نوح، پسر سیزده ساله اش نوح (نوح دوم) ملقب به «امیر رَضی» را به امارت نشاندند و مادر امیر کفالت اداره امور را به عهده گرفت. امارت نوح بن منصور آغاز زوال دولت سامانیان بود. خودکامگی درباریان و ترکان متنفّذ، تغییر پی در پی وزیران، اختلاف و نزاع سرداران و سپهسالاران و کاهش درآمدهای مالیاتی دولت را با بحران مواجه ساخته بود. ابوالحسین عُبیداللّه (یا عبداللّه) عُتبی وزیر اگرچه در حفظ دولت سامانیان و دفع آل بویه از گرگان و طبرستان کوشید، اما وی در سال ۳۷۲ با دسیسه سپهسالار معزول، ابوالحسن سیمجور، و همدستی فائق کشته شد. از بخت مساعد سامانیان، عضدالدوله بویهی در همین سال و برادرش مویدالدوله، حاکم ری، در سال بعد درگذشتند.
در اواخر امارت نوح بن منصور، ابوعلی سیمجور سپهسالار خراسان بر این ولایت عملاً به استقلال حکومت می کرد و سلطه امیر سامانی به پایتخت و اطراف آن محدود گردید. فائق خاصه، بُغراخان پادشاه قَراخانی (ایلک خانی) را به گرفتن بخارا تشویق کرد. ابوعلی سیمجور نیز در سال ۳۸۲ یا ۳۸۳ از بغراخان خواست تا قلمرو سامانیان را میان خود تقسیم کنند. در پی آن بغراخان بخارا و سمرقند را تصرف کرد. کمی بعد، نوح این شهرها را بازگرفت و برای دفع ابوعلی سیمجور و فائق، سبکتکین والی غزنه را فراخواند. ابوعلی سیمجور سرانجام به دست سبکتکین گرفتار و محبوس شد و در ۳۸۷ به قتل رسید. در ۳۸۵ ایلک خانیان بار دیگر به قلمرو سامانیان هجوم آوردند و پس از صلح با سبکتکین و پسرش محمود غزنوی سپهسالار خراسان نواحی شمالی ماوراءالنهر (سراسر دره سیردریا) را تصرف کردند. نوح بن منصور در رجب سال ۳۸۷ مرد.
پس از نوح بن منصور پسر جوان او ابوالحارث منصور بن نوح (منصور دوم) به امارت رسید. وی بکتوزون حاجب بزرگ دربار را به جای محمود غزنوی به سپهسالاری خراسان تعیین کرد. محمود که آن هنگام در غزنه به سر می برد، خشمگین شد و به نیشابور تاخت و آن جا را گرفت. بکتوزون که حمایتی شایسته از امیر منصور ندیده بود، با فائق خاصه متحد شد. آن دو منصور بن نوح را خلع و چشمانش را کور کردند و برادر خردسالش عبدالملک بن نوح (عبدالملک دوم) را در صفر سال ۳۸۹ بر تخت امارت نشاندند.
محمود غزنوی در طی جنگ هایی رشته اتحاد بکتوزون و فائق خاصه و ابوالقاسم سیمجور، برادر ابوعلی سیمجور را گسست و با از میان برداشتن آنان در نیمه سال ۳۸۹ به سلطه سامانیان بر خراسان پایان داد. در اواخر همین سال نصر بن علی، پادشاه ترک قراخانی، بخارا را بی هیچ مقاومت جدی گرفت و امیر عبدالملک سامانی را به اوزکند فرستاد و وی همان جا درگذشت. بدین گونه ماوراءالنهر نیز از دست سامانیان بیرون رفت.
اسماعیل بن نوح منتصر امیر دلیر سامانی و برادر منصور و عبدالملک چند سالی کوشید تا امارت سامانیان را باز زنده کند، اما پس از موفقیت هایی در برابر قراخانیان سرانجام در سال ۳۹۵ کشته شد.
سامانیان بیش از یک سده به دفاع از مرزهای شمالی و غَزو و جهاد در بیرون مرزها پرداختند و خطر تهاجم ترکان بیابانگرد آسیای مرکزی را دفع کردند. با سقوط دولت سامانیان و استیلای قراخانیان بر شمال آمودریا یا ماوراءالنهر و غزنویان بر جنوب یا خراسان، ماوراءالنهر به ترکی گرایید. به این ترتیب، بخشی وسیع از منطقه آسیای مرکزی که بیش تر سکنه آن اکنون ترک زبان می باشند، در واقع، سرزمین های ایرانی بودند که مردم آن به فارسی سخن می گفتند.

۳.جغرافیای سیاسی قلمرو سامانیان

سامانیان بر سرزمینی پهناور از حدود غربی خراسان تا مرزهای ترکستان فرمان می راندند. این سرزمین را خراسان و ماوراءالنهر (= فرارود: آن سوی رود آمودریا) یا خراسان بزرگ یا مشرق می خواندند و شامل ۲۷ حوزه اداری (کوره و ناحیه) و به قولی سی ولایت بود. این ولایات اگرچه همه فرمانبردار و یاور سامانیان بودند، اما برخی مانند امیران سیستان و خوارزم و غَرچستان و جوزجان و بُست و غزنه و خُتّل تنها هدیه به پایتخت می فرستادند و خراج را خود مصرف می کردند.
بخارا پایتخت امیر سامانی، مهم ترین شهر ماوراءالنهر در مسیر سفلای رود سُغد (زرافشان کنونی) بود. این شهر اکنون در جنوب غربی جمهوری ازبکستان قرار دارد. مهم ترین ولایت قلمرو سامانیان، خراسان به مفهوم خاص بود که از آمودریا تا کویر نمک و کویر لوت امتداد داشت. حاکم خراسان، سپهسالار یا فرمانده کل اردوی سامانی نیز بود که در نیشابور می نشست. سامانیان سرداران نامی و بزرگان خاندان های قدیم را به این مقام می گماردند. آل محتاج، خاندان قراتکین و آل سیمجور در بیش تر ایام دولت سامانیان سپهسالاری و حکومت خراسان را به گونه ای موروثی در دست داشتند.
سامانیان در اواخر ۲۸۷ ق گرگان و طبرستان، و در اواخر ۲۸۹ ق ری را به قلمرو خود افزودند. این مناطق یک چند از ۳۰۱ تا ۳۱۶ ق به دست علویان افتاد، تا آن که اَسفار بن شیرویه، سردار دیلمیِ امیر نصر بن احمد سامانی آن ها را بازگرفت. وی بعدا تا زنجان و همدان و قم و کرج ابو دُلَف (نزدیک اراک) پیشروی، و بر ضد امیر نصر عصیان کرد و در ۳۱۹ ق به دست مَرداویج بن زیار سردار گیلی خود کشته شد.
مرداویج بنیانگذار سلسله آل زیار بر تمام قلمرو اسفار مستولی شد، اما بعدا طبرستان و گرگان را به سامانیان واگذاشت و ری را در مقابل پرداخت مالیات به سامانیان، نگاه داشت. وی در ۳۲۳ به دست غلامان ترک کشته شد و برادر و جانشینش وشمگیر گرگان را ضمیمه قلمرو خود کرد.
در اواخر ۳۲۸ ابوعلی محتاج چَغانی سپهسالار سامانی گرگان و سپس ری را در جنگی سخت گرفت. وشمگیر به ساری گریخت و متحد دیلمی او، ماکان بن کاکی کشته شد.
از ۳۲۱ سه برادر آل بویه، علی و حسن و احمد، از امرای دیلمی ماکان و مرداویج قدرت یافتند و بر اصفهان و شیراز دست انداختند و بعدا به عمادالدوله و رکن الدوله و مُعزّالدوله ملقب شدند. پس از مرگ امیر نصر بن احمد سامانی ( ۳۳۰ ) رکن الدوله حسن ری را گرفت. لشکرکشی های مکرر سامانیان برای بازگرفتن ری سودی نبخشید و آنان به عقد صلح با آل بویه و اخذ مالیات رضایت دادند. وشمگیر زیاری نیز فرمان سامانیان را پذیرفت و در ۳۳۳ گرگان و سپس طبرستان را گرفت و با حمایت آنان در برابر حملات آل بویه مقاومت کرد. در ۳۵۶ منصور بن نوح سامانی وشمگیر را مامور فتح ری و جنگ با رکن الدوله کرد و سپاه خراسان را به کمک او فرستاد. اما در محرم ۳۵۷ وشمگیر از اسب افتاد و مرد. ابوالحسن سیمجور سپهسالار خراسان نیز از عزم جنگ منصرف شد و از دامغان به نیشابور بازگشت. از این رو، بیستون، پسر و جانشین وشمگیر با رکن الدوله صلح کرد.
سرانجام در ۳۶۱ صلحی منعقد شد و رکن الدوله بویهی و پسرش، عضدالدوله تعهد کردند سالانه مبلغی در ازای ری و ناحیه جبال به منصور بن نوح سامانی بپردازند. عضدالدوله دختر خود را به ازدواج منصور سامانی (یا پسرش نوح) درآورد و منصور هدایایی گرانبها برای وی فرستاد.
در ۳۶۹ عضدالدوله همدان را از دست برادرش فخرالدوله بیرون کرد و فخرالدوله نزد قابوس بن وشمگیر حاکم گرگان و طبرستان (۳۶۶ به بعد) پناه جست. از این رو عضدالدوله در ۳۷۱ با فرستادن لشکری گرگان و طبرستان را گرفت. پس از مرگ عضدالدوله (۳۷۲ ق) گرگان چندی در تصرف تاش سپهسالار معزول خراسان، و سپس تا ۳۸۷ به دست فخرالدوله بود. با مرگ فخرالدوله در این سال، قابوس که حدود هجده سال در پناه سامانیان در خراسان به سر برده بود، از گرگان تا استراباد را به استیلا درآورد و لشکریان آل بویه را شکست داد. وی تا پایان روزگار سامانیان فرمانبردار ایشان بود.
لشکریان سامانیان بجز نواحی شمالی ایران، بارها تا شهرهای مرکزی و غربی ایران پیش رفتند، اما به تحمیل سلطه سیاسی و خواسته های مالی بسنده کردند.
در این جا به معرفی دیگر ولایات مهم و شهرهای امیرنشین، که فرمانبردار سامانیان بودند، می پردازیم.
جوزجان یا گوزگان که امروزه در شمال افغانستان قرار دارد، بزرگ ترین حکومت محلی با حدود بیست ناحیه بود. مرکز آن جَهودان بود و در زمان سامانیان خاندان نیک سیرت آل فَریغون یا فریغونیان بر آن فرمانروایی می کردند. امرای این خاندان همچون ابوالحارث فریغونی به دانش دوستی شهره بودند.
ناحیه چغانیان یا صَغانیان در بخش علیای مسیر آمودریا قرار داشت و مرکز آن شهری به همین نام بود. خاندان آل محتاج در آن جا امارت داشتند. از آن میان، ابوبکر محمد بن مظفر بن محتاج چغانی و پسرش ابوعلی یک چند سپهسالار و امیر خراسان نیز بودند.
ناحیه خُتَّل یا خُتَّلان در مشرق چغانیان قرار داشت و از آن باشکوه تر و دارای شهرهای بیش تر بود. مقر فرمانروای ختل در شهر هُلبُک بود.
خوارزم ناحیه مسیر سفلای آمودریا از مغرب و شمال به سرزمین غُزها و از مشرق و جنوب به خراسان و ماوراءالنهر می پیوست. آن جا پایگاه مهم مسلمانان در برابر کافران ترک و مرکز تجارت برده به شمار می رفت. دو شهر عمده آن کاث و گرگانج (جُرجانیه) در ساحل راست و چپ آمودریا پایتخت دو دودمان جداگانه یعنی خوارزمشاهان یا آل عراق، و مامونیان بود. در ۳۸۵ مامون بن محمد، والی گرگانج، شهر کاث را گرفت و خاندان خوارزمشاهان را برانداخت.
ناحیه کوهستانی غَرچِستان یا غَرجِستان در مشرق هرات پادشاهی به نام شار داشت که مقر او در ده بَلکیان بود.
سیستان در زمان سامانیان ولایتی آباد با مردمانی توانگر بود و مرکز آن شهر زَرَنج (زرنگ) نام داشت. امیر احمد بن اسماعیل در ۲۹۸ این ولایت را به قلمرو سامانیان افزود. اما آن جا دستخوش شورش خوارج و عیاران و هواخواهان صفاریان بود. در ۳۱۱ امیر ابوجعفر احمد بانویه که مادرش نوه عمرو بن لیث صفاری بود قدرت را در سیستان به دست گرفت. پسر و جانشین وی، خلف بن احمد (۳۵۲ ـ ۳۹۳) چندی بر سامانیان عصیان کرد. دربار سیستان در زمان خلف بن احمد پایگاه عالمان و ادیبان گشت. بُست و غَزنه (غزنین) از شهرهای تابعه سیستان و تحت امر حاکمانی جداگانه بود. آن جا از مراکز مهم تجارت با هندوستان و خراسان و دارای مردمانی جنگاور بود.
ناحیه کرمان دارای دو بخش گرمسیر و سردسیر و مرکز آن شهر بزرگ و تجاری سیرجان بود. طوایف بلوچ و قُفص (کوچ) در نواحی کوهستانی می زیستند. مذاهب شافعی و حنفی و شیعه و خوارج در کرمان رایج بود و مردم به فارسی سخن می گفتند. در ۳۲۰ ابوعلی محمد بن الیاس سُغدی از امرای نصر بن احمد سامانی به کرمان گریخت و با دفع والیِ خلیفه بر آن جا مستولی شد و با وجود حملات سامانیان و آل بویه حکومت خود را حفظ کرد و ناگزیر به سلطه سیاسی و مالی سامانیان تن داد. او پایتخت را به بَردَسیر (شهر کنونی کرمان) منتقل کرد. پس از مرگ وی ( ۳۵۶ ) عضدالدوله بویهی در ۳۵۷ کرمان را تصرف کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب سامانيان و غزنويان