فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نفرين ابدی بر خواننده اين برگ‌ها «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

کتاب نفرين ابدی بر خواننده اين برگ‌ها «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

نسخه الکترونیک کتاب نفرين ابدی بر خواننده اين برگ‌ها «مجموعه شاهکارهای کوتاه» به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نفرين ابدی بر خواننده اين برگ‌ها «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

مانوئل پوییگ، نویسنده نام‌آور آرژانتینی است که رمان حاضر را به زبان انگلیسی نوشته و اینک ترجمه فارسی آن عرضه می‌شود. در رمان «نفرین ابدی بر خواننده این برگ‌ها» از راوی خبری نیست، بلکه فضای آن به یاری گفت‌وگو و ابزارهای دیگر خلق می‌شود و اشخاص داستان نیز از آن طریق به صحنه می‌آیند. گفت و شنود اصلی در این رمان میان یک امریکایی سی و چهار ساله به نام لری و رامیرز، یک آرژانتینی هفتاد و چهار ساله است. لری در گذشته استاد تاریخ بوده که از دانشگاه اخراج شده و اکنون روزگار خود را با رامیرز پیر سپری می‌کند و او را با ویلچر به گردش می‌برد. رامیرز که از فعالان جنبش چپ و زندانی سیاسی بوده گذشته خود را به عمد یا غیرعمد به یاد نمی‌آورد. لری نیز در کنار رامیرز به ضد و نقیض‌گویی مشغول می‌شود. ظاهرا یکی به دلیل ترس و دیگری به سبب خشم و دلخوری به تحریف گذشته دست می‌زنند و...یادآور می‌شود شخصیت‌های آثار مانوئل پوییگ با پناه بردن به خیال‌پردازی از درماندگی و یاس حاصل از موقعیت اسفناک خود می‌گریزند و به یاری فرهنگ با بی‌عدالتی‌های پیرامون خود مقابله می‌کنند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.3 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نفرين ابدی بر خواننده اين برگ‌ها «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این اثر ترجمه ای است از:
ETERNAL CURSE ON THE READER OF THESE PAGES
BY MANUEL PUIG
PUBLISHED BY RANDOM HOUSE, INC.
1982
PERSIAN LANGUAGE TRANSLATION BY
AHMAD GOLSHIRI
FIRST PRINTING, 2000

ترجمه ای برای
رضا شادزی



فصل یک

ـــ این جا کجاست؟
ـــ میدون واشنگتنه، آقای رامیرِز.
ـــ می دونم میدونه، اما واشنگتنِ شو نمی دونستم، جدی می گم.
ـــ واشنگتن اسم یه آدمه، اولین رئیس جمهور امریکا.
ـــ آره، شنیده م، ممنون.
ـــ....
ـــ واشنگتن....
ـــ فکرِشو نکنین، مهم نیس، آقای رامیرِز. فقط یه اسمه، همین و بس.
ـــ این جا مال اون بابا بوده؟
ـــ خیر. فقط اسمِ شو رو این جا گذاشته ن.
ـــ اسمِ شو؟
ـــ بله. چرا این جوری نگام می کنین؟
ـــ گفتی اسمِ شو رو این جا گذاشته ن؟
ـــ ببینین، اسم من لَری یه. اسم شما هم رامیرِزه. و واشنگتن هم اسم این میدونه، گوش می دین؟ اسم این میدون واشنگتنه.
ـــ اینو که گفتی. چیزی رو که می خوام بدونم اینه که وقتی می گیم واشنگتن چه احساسی باید داشته باشیم؟
ـــ....
ـــ گفتی که اسم اهمیتی نداره. پس، به نظر تو، چی مهمه؟
ـــ ببینین، چیزی که برای من مهمه معلوم نیس برای شما مهم باشه. نظرها فرق می کنه... متوجه هستین؟
ـــ پس بگو ببینم چه چیزی مهمه؟
ـــ من پول می گیرم صندلیِ چرخ دارِ شمارو راه ببرم، نه این که عقیده مو نسبت به زندگی براتون شرح بدم.
ـــ آژانسْ تورو استخدام کرده، همین طوره؟
ـــ بله، و دراومدن به من گفتن شمارو با صندلی چرخ دار این طرف و اون طرف ببرم، همین و بس. پولی که می گیرم به جایی نمی خوره. حالا اگه قرار باشه درس انگلیسی هم به تون بدم، خرج جداگونه ای داره. شما که خبر دارین هزینه زندگی توی نیویورک شرم آوره.
ـــ... لَری. من انگلیسی می دونم. لغات این زبونو می دونم. لغات زبون فرانسوی و ایتالیایی رو می دونم. تک تک واژه های اسپانیایی، زبون مادری مو می دونم، اما....
ـــ....
ـــ راستش، من توی کشورم حال خوشی نداشتم. یه سر و یه کله افتاده بودم. اما حواسم سر جاش بود، هنوز هم سر جاشه. تموم واژه ها یادم هس. اسم چیزهایی که آدم می بینه، می شنوه، بو می کنه، می چشه، لمس می کنه. اما چیزهای دیگه ای که....
ـــ تو ذهن آدمه....
ـــ نه، نه... اگه یه خرده صبر کنی منظور منو می فهمی.
ـــ....
ـــ تموم واژه هارو می دونم.
ـــ جدی؟
ـــ بله... واشنگتن، لَری، میدون، لَریِ جوون، رامیرِزِ پیر، خیلی پیر، هفتاد و چهار ساله، و همین طور درخت، نیمکت، علف، سیمان، اما واژه هایی مثل ضعف اعصاب، افسردگی، شعف، ساختگی... معنی این واژه هارو نمی دونم. دکترها یه ریز این هارو به زبون می آرن.
ـــ یعنی می گین حرف هاشونو روشن نمی زنن؟
ـــ....
ـــ بهتر بود می پرسیدین.
ـــ من می دونم که این واژه ها دلالت به چه چیزی دارن. تعریف اون هارو تو فرهنگ لغت خونده م. اما شاید تازگی ها اون هارو تجربه نکرده باشم، بنابرین معنی اون هارو تا حدودی می فهم....
ـــ شما واقعا تموم این زبون هارو می فهمین؟
ـــ آره... چه روز زشتی یه!
ـــ برای شما خیلی سرده؟
ـــ نه. منو ببر وسط میدون... دیشب، تو خواب، یه درختی دیدیم شبیه اون که اون جاست. نزدیک اون درخت وسطی یه.
ـــ ما؟
ـــ آره. من و تو و دیگرون. خیلی واضح می دیدیم.
ـــ چه خوابی رو می گین؟
ـــ خواب دیشبو.
ـــ چی می خواین بگین؟
ـــ ما هر شب خواب می بینیم دیگه. گاهی بیش تر از یه خواب می بینیم. غیر از اینه؟
ـــ نه.
ـــ و تو خواب دیشب یه درخت شبیه اون بود و یکی از شاخه هاش یه عالم میوه داشت. اما فقط همون یه شاخه.
ـــ ببینین، آقای رامیرِز، آدم ها وقتی خوابن خواب می بینن. اما خوابِ هر آدم یه موضوع خاص خودشه.
ـــ منظورت اینه که تو دیشب این درختو ندیدی... و اون شاخه رو؟
ـــ آره، ندیدم.
ـــ....
ـــ هیچ کس دیگه هم ندیده. فقط شما. تنها شما، تو سرتاسر این دنیا.
ـــ چرا؟
ـــ چون این جوری یه دیگه. وقتی آدم خواب می بینه کاملاً تنهاس.
ـــ اِن قدر تند نرو. وقتی راه دست انداز داشته باشه برا من بده، خیلی ناصافه.
ـــ عذر می خوام.
ـــ درد باز شروع شد.
ـــ چه دردی؟
ـــ درد سینه م.
ـــ می خواین برگردیم؟
ـــ خیلی تیر می کشه....
ـــ گوش کنین، من شمارو برمی گردونم.
ـــ نه، اون جا نه، خواهش می کنم.
ـــ نمی خوام دردسر درست بشه. اگه حال تون خوب نیس، برمی گردیم.
ـــ خواهش می کنم... اِن قدر تند نرو.
ـــ عذر می خوام.
ـــ عذر می خوام؟ این ورد زبون همه س. معنیش چی یه؟
ـــ....
ـــ معنیش چی یه؟
ـــ....
ـــ این جوری به م نگاه نکن... می دونم عُذر می خوام، چه معنی می ده. معنیش اینه که آدم نباید کاری رو انجام می داده. اما وقتی آدم به زبون می آره چه احساسی داره؟
ـــ....
ـــ خیلی تیر می کشه... خواهش می کنم، لَری، یه چیزی بگو، تو خیابون یه چیزی به م نشون بده یا این جا، توی پارک، هر چی باشه!... تا درد از جونم دور بشه... تحمل شو ندارم....
ـــ نباید اصرار می کردین تو همچین هوای سردی بیایین بیرون. تقصیر خودتونه.
ـــ منو ببر تو یکی از اون خونه ها. اون خونه ها قشنگ و قدیمی اَن. حتما خیلی گرم و نرم اَن.
ـــ یه وقتی خونه بوده ن، حالا دیگه دفترن. مال دانشگاه. ما اجازه نداریم بریم، اون ها دارن سفارش غذا می نویسن.
ـــ اون مرد... اون مردی که اون جاس، از چی داره فرار می کنه؟ انگار حالش خوب نیس.
ـــ داره نرمش می کنه. داره ورزش می کنه.
ـــ اما صورتش چی، انگار یه چیزیش هس. حتما حال درستی نداره.
ـــ نه، داره به خودش فشار می آره. براش خوبه.
ـــ اما من خیال می کردم وقتی آدم ها همچین قیافه ای پیدا می کنن دارن رنج می برن.
ـــ درسته، اون داره به خودش فشار می آره. اما بعدش دیگه تا موقع شب حال خوبی داره.
ـــ تو از کجا می دونی؟
ـــ آخه، من م نرمش می کنم. من هر روز صبح می دوم، و شاید هم همچین قیافه ای پیدا می کنم.
ـــ اون زنو می بینی که داره از خیابون رد می شه....
ـــ خب، چی؟
ـــ هل بده منو ببر پیشش. تیر می کشه، جوون، فکرشو هم نمی تونی بکنی.
ـــ....
ـــ بچه شو آورده پارک، نمی بینی؟... پارک اومدن توی هوای سرد کار بدی نیس....
ـــ....
ـــ سگِ شو هم با خودش آورده.
ـــ حق با شماست.
ـــ دندون هاش چطور شده؟
ـــ چی؟
ـــ لطفا، منو ببر پیشش.
ـــ دندون هاش چیزی شون نیس. داره به بچه لبخند می زنه، همین.
ـــ لبخند می زنه؟
ـــ بله. بذارین حدس بزنم، معنی این کارو هم نمی دونین؟
ـــ نه.
ـــ عجب!

نظرات کاربران درباره کتاب نفرين ابدی بر خواننده اين برگ‌ها «مجموعه شاهکارهای کوتاه»