فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی

نسخه الکترونیک کتاب دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی

این کتاب بازنویسی متن چهار سخنرانی است که به سال ۱۹۲۶ با ابتکار و حمایت «بنیاد راتان بی کاتراک Ratanbai Katrak Foundation» در دانشگاه سوربن ایراد شد. علّت دیرکرد انتشار آنها تا امروز مشکلات و گرفتاریهای شخصی بوده است.
هدف این خطابه‌ها که در آغاز فصل نخستین بازگویی شده و نیز دلایل عینی دیگر سبب شده است که از تفصیل و درازگویی بپرهیزم. چون در این بررسی بیش از پرداختن به اصالت مطلب، خویشکاری من در انتخاب و آرایش داده‌ها و مواد بوده، از اینرو نه در بحث به اطناب پرداخته‌ام و نه افزونتر از آنچه نیاز بود به مراجع و نوشته‌های دیگر اشاره کرده‌ام، تنها فصل آخر کتاب که مربوط به بررسی دقیق متن پلوتارخ است اندکی مفصّل شده است.

ادامه...

  • ناشر: نشر قطره
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.13 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۱۲۴صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی

پیشگفتار مولّف

این کتاب بازنویسی متن چهار سخنرانی است که به سال ۱۹۲۶ با ابتکار و حمایت «بنیاد راتان بی کاتراک Ratanbai Katrak Foundation» در دانشگاه سوربن ایراد شد. علّت دیرکرد انتشار آنها تا امروز مشکلات و گرفتاریهای شخصی بوده است.
سخنرانی ها به همان گونه که ایراد شده بودند بی تغییر و دگرگونی چاپ می شوند. هدف این خطابه ها که در آغاز فصل نخستین بازگویی شده و نیز دلایل عینی دیگر سبب شده است که از تفصیل و درازگویی بپرهیزم. چون در این بررسی بیش از پرداختن به اصالت مطلب، خویشکاری من در انتخاب و آرایش داده ها و مواد بوده، از اینرو نه در بحث به اطناب پرداخته ام و نه افزونتر از آنچه نیاز بود به مراجع و نوشته های دیگر اشاره کرده ام، تنها فصل آخر کتاب که مربوط به بررسی دقیق متن پلوتارخ است اندکی مفصّل شده است.
واژگان و نامهای شرقی آنچنانکه می بایست آوانگاری شده اند. واژه های اوستایی را از روی کتابت سنتی دین دبیری ننوشته ام بلکه بازساخته گونه های اصلی آنها را داده ام.
دکتر کاتراک از بمبئی با ایراد سخنرانی هایی در دانشگاه پاریس رسم خجسته ای بنیاد نهاده و این گونه سخنرانیها درباره مسایل مربوط به گذشته ایران هر چهار سال یکبار تکرار خواهد شد. من صمیمی ترین سپاسهای خود را با خشنودی به ایشان تقدیم می دارم که بدین سان به پیشرفت مطالعات ایرانی کمک گرانبهایی کرده اند.
هم چنین از شورای دانشگاه پاریس که با نامزد کردن من به عنوان نخستین سخنران فخری نصیبم کرده تشکر می کنم، نیز از خانم سامرس و خانم بری که اصل فرانسوی این گفتارها را به دقت و با شتاب به انگلیسی برگردانده اند سپاسگزارم.



دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی

امیل بنونیست

ترجمه: بهمن سرکاراتی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



فصل اول: آگاهی های کلّی

«زمان افسانه ای زردشت»

استرابو(۱) گوید: «به چشم مردم یونان ایرانیان نامی ترین بیگانگان هستند». هرگاه توجه یونانیان به جهت ضرورت های سیاسی نیز به توان و قدرت ایران جلب نمی شد باز دلایل نیکوی دیگری بود که آنان با عنایت به این سرزمین بنگرند. ایران خواه از لحاظ اصالت فرهنگ و شکل ویژه حکومتش، خواه از لحاظ شکوه و حشمت دربار و گذشته افسانه ای که سلاله های پیشین آنرا در بر گرفته بود و خواه از لحاظ روش و شیوه خاصِّ تعلیماتی و دیگر جنبه های تمدّنش کانونی از شگفتیها برای یونانیان بود که همانند آن در هیچ کشور دیگر شرقی یکجا یافت نمی شد. با وجود این تنها جلوه های عینی مدنیت ایران نبود که مردم یونان را پسند می افتاد، از ایران جریانهای فکری و بازتابهایی از دانش های اسرارآمیز به یونان راه می یافت که ذهن و دماغ یونانی در برابر آنها از تاثّر ناگزیر بود. بنا به جهاتی از دیرباز در میان یونانیان بین مُغ و جادو یعنی magi و magic ارتباطی محسوس می شد(۱) و دانش اخترماری که شایع بود زردشت آنرا بنیاد گذاشته است سبب شده بود که زردشت در یونان به عنوان یک اخترمار نمونه شناخته شود(۲).
بنا به روایت های سنّتی یونان بسیاری از حکیمان مانند فیثاغورث از زردشت الهام گرفته اند.(۳) یونانیان که همواره آیین های ایرانی را با علاقه مندی می نگریستند به ناچار به دین ایرانیان، که برگزاری مراسم آنرا می توانستند به آسانی در آسیای صغیر مشاهده کنند، توجه بیشتری داشتند. بعدها مشاهدات یونانیان همراه گنجینه هایی از سنّت های هلنی به رومیان که به سبب افزایش قدرتشان همواره با پارسها و اشکانیان در تماس بودند منتقل شد.
آشنایی ما با باورهای ایرانی از راه اوستاست. بررسی های انتقادی پنجاه سال گذشته روشن کرده است که این نامه مجموعه ای است از متن های گوناگون که به دوره های متفاوتی تعلق دارند. علاوه بر گاهان یعنی سرودهای غنایی کهنی که از خود زردشت است، اوستا به طور کلّی عبارتست از یشت ها، سرودهایی در ستایش ایزدان باستانی، و وندیداد (Vidēvdāt) «داد ضد دیوان» که مجموعه ای از دادهای دینی و اخلاقی است و موضوع اصلی آن پاکی و طهارت است. علی رغم قدمت گاهان، که گونه بسیار کهن زبان گاهانی گواه آنست، این سرودها باستانی ترین مرحله دین ایرانی را نمی نمایانند(۴) زردشت با دین آوری خود در پی آن بود که ستایش بنیادهای مجرّد اخلاقی را جایگزین پرستش ایزدان باستانی گیتی سازد، همان ایزدانی که شکوه و فرّ آنها در یشت ها ستوده شده است. یشت ها اگرچه بعدها گردآوری شده اند ولی عقاید و باورهایی را می نمایانند که به دورانی کهن تر از گاهان تعلّق دارد. آیین زردشتی سخت کوشید که این باورها را طرد کند ولی بعدها ناگزیر شد که آنها را در خود مستحیل نماید. به سبب فقدان آگاهی های تاریخی هنوز نمی توان از روی تفسیر و گزارش اوستا زمان و محل نشات آیین زردشت را به طور دقیق تعیین کرد و یا از چگونگی گسترش آیین مزدیسنا در ایران باستان آگاه شد.
در این تردید و ناآگاهی آثار نویسندگان یونانی و رومی و قراین و شواهد نوشته های آنان کمک گرانبهایی بشمار می رود. راپ Rapp برای نخستین بار در سال ۱۸۵۶ میلادی این متن ها را دسته بندی و بررسی کرد(۵). از آن هنگام تا امروز این نوشته ها چندین بار به طور دقیق و جزء به جزء بررسی شده اند ولی بازده این بررسیها با کوششی که در این مورد به کار رفته است یکسان و متناسب نیست و گاه تعبیرات و گزارشها در موارد مهم و اساسی با یکدیگر متناقض است. به هنگام مطالعه کتاب کلمن (Clemen) به نام «روایات یونانی و رومی درباره دین ایرانی(۶)» انسان نمی تواند از تردید درباره ارزش مدارکی که بر مبنای آنها نظریاتی آنچنان متفاوت ارائه شده است خودداری کند. چون متن دیگری نمانده که بازیافته شود و تصوّر این نیز نمی رود که بتوان مقایسه ای از متون به عمل آورد که پیش از این انجام نشده باشد لذا تکفّل پژوهشی که بارها انجام شده است بیهوده می نماید و اندیشه تکمیل مطالعات پیشین در این چند صفحه معدود نیز گستاخی محسوب می شود. اما بررسی کنونی در پی هدف جداگانه ای است. مولف بی آنکه مرادش آموختن چیزی به ایران شناسان خبره باشد کوشیده است حقایقی را که نتیجه بحثهای گوناگون و غالبا پراکنده ای است برای پژوهندگان تاریخ ازمنه قدیم و دین های باستانی به طور دقیق خلاصه کند. اینک این پرسش پیش می آید که چگونه از متونی که دقیق و پر از جزئیات مبسوط می باشند نتایجی چنین مبهم به دست آمده است؟ از آنجاییکه نه می توان بررسی های انجام شده را ناکافی انگاشت و نه می توان در ارزش و صلاحیت بررسی کنندگان تردید کرد لذا چنین می نماید که این امر ناشی از روش نادرستی باشد که در این بررسیها به کار گرفته شده است.
مدارک پیشینیان تاکنون همیشه همه با هم و یکجا بررسی شده، انگار که همگی آنها به یک عصر تعلّق داشته و به منابع یکسانی متّکی بوده اند. متن های بسیار متفاوت با هم یکجا تلفیق شده است از اینرو جای تعجب نیست که این متون متناقض یکدیگرند و تنها راه کاهش تناقضات در این گونه بررسیها از طریق انتخاب عمدی و دلخواه محقّق است. چگونه ممکن است که چندین مورّخ یونانی که هر کدام با دیگری قرنها فاصله دارد و هر یک از آنان از روی مشاهدات خود نتیجه گیری و قضاوت کرده اند حقیقت واحدی را پیش چشم داشته باشند؟ بعلاوه، کتاب اوستا که برای اثبات صحت مطالب متن های یونانی بدان استناد می شود به سبب اینکه آمیختگی و برخورد آیین های مزدیسنا و زروانی و زردشتی در آن به چشم می خورد خود به یک بررسی انتقادی دقیق نیاز دارد بنابر این روا نیست که از «یک» دین ایرانی یا حتی «یک» دین پارسی سخن گوییم. باورهای ایرانی در پهنای یک شاهنشاهی بزرگ و در طول قرون متمادی با تاریخی آشفته و پرماجرا دستخوش تغییراتی شده و دگرگونیهای فراوانی پذیرفته است ولیکن این گونه دگرگونیها را سنّت ها و روایتهای تعصّب آمیز موبدان مزدیسنای دوره ساسانی از ما پنهان داشته است.
تنها راه رسیدن به یک حقیقت قطعی از طریق این متن های کهن بررسی هر یک از این متون به طور جداگانه و مقایسه آنها با نوشته های ایرانی است ولی تعدّد این متون نباید بررسی ما را به راه های فرعی بکشاند.
نویسندگان لاتینی در مورد دوره های باستانی از مورّخین یونانی پیروی می کنند از این رو می توان از نوشته های آنان صرف نظر کرد. اما از میان نوشته های مولّفین یونانی نیز ما در این رساله تنها به توجیه نکات اساسی و شرح مطالبی پرداخته ایم که در تالیفات عمده و جامع یافت می شوند. بی آنکه از قطعات کوچک و پرارزش غفلت شود، چهار متن عمده برگزیده ایم که هر یک را جداگانه بررسی خواهیم کرد. کسانی که مایلند اسناد و مدارک بیشتر و مفصّل تری را مطالعه کنند می توانند به کتاب یادشده کلمن (Clemen) مراجعه کنند که در آن به شمار زیادی از منابع و مراجع مفید اشاره شده است اگرچه از نقطه نظر انتقادی نکات زیادی در آن کتاب از نظر دور مانده است. چون کار ما به طور کلّی محدود به بررسی مسایل مذهبی است که توسط یونانیان مشاهده و روایت شده لذا از پرداختن به عناصر درونی دین های ایرانی خودداری کرده ایم. تحقیق درباره روایات متعدّد یونانیان درباره زردشت تنها با کمک روایات مشابه آن که در نوشته های ایرانی به جا مانده متضمّن نتایج سودمند است و نمی توان آنرا از مساله زردشت به طور کلّی جدا کرد. مساله مغان نیز بر همین منوال است.
در هر حال یک روایت به دست ما رسیده که ویژه یونانیان است و مطابق آن زمان زردشت ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ تروا و یا ۶۰۰۰ سال پیش از زمان افلاطون قرار داده شده است. بدیهی است که به سادگی می توان این تاریخ را به عنوان یک سنت افسانه ای رد کرد ولی مفیدتر آنست که بکوشیم تا دریابیم که این افسانه از کیست و چگونه به وجود آمده است؟ هرگاه این مشکل گشوده شود خود کمکی خواهد بود برای دریافت این حقیقت که برداشت یونانیان از زردشت و نقش او چگونه بوده است.
بنابه روایتی که از پلوتارخ(۲) به دست ما رسیده ــ و ما بعد بدان خواهیم پرداخت ــ دین مغان که زردشت آنرا بنیاد نهاده است به همبودی و دشمنی دوبن(۳) در آغاز جهان و نیز برای زمانی دراز باور دارد. بن نیک یعنی اهرمزد و بن بد یعنی اهریمن. از پیکار و ستیزه این دو بن، نیک بختی و پتیارگی متناوبی که جهان بخود می بیند، به وجود می آید و هرچه که به خاطر هر یک از این دو بن انجام شود ــ مانند پیروی از آیین های او و برگزاری نیایشها و اجرای یزشنها برای او ــ بر نیروی آن یک افزوده و احتمال فیروزیش را بدان دیگری افزون می کند. دوران این ستیزه با محاسبه ای دقیق تعیین شده است. در سه هزار سال نخستین اهرمزد و اهریمن به نوبت بر جهان فرمانروایی می کنند، در سه هزار سال بعد هر یک از آن دو برای برتری خود می ستیزد و می کوشد که دام و دهشن دیگری را نابود کند، در فرجام اهرمزد فیروز خواهد شد و مردمان بار دیگر شاد و آسوده خواهند بود.
و اما درباره اینکه زردشت ۶۰۰۰ سال پیش از افلاطون می زیسته باید گفت که بی گمان این پندار در قلب «آکادمی» به وجود آمده است زیرا این عقیده تاثیر احتمالی آیین مغی را بر روی تعلیمات افلاطون، که چگونگی آن هنوز بر ما روشن نیست، به دوره کهن تری منسوب می کند(۷) در رساله «الکبیادس نخست(۴)» (First Alcibiades) نوشته افلاطون (تالیف ۳۹۰ ق.م.) که اصالت آن به اشتباه مورد تردید قرار گرفته، برای نخستین بار در یونان نام زردشت به صراحت ذکر شده است. در این کتاب اشارتی است که آشکارا نشان می دهد که افلاطون به آیین های مغان توجه و عنایت داشته است. افلاطون در سالهای آخر زندگیش ضمن کتاب «دادها»(۵) از اهمیتی که خود او به جدایی و فرق بین دو جهان متضّاد خیر و شّر قایل بود سخن می گوید.(۸) اگرچه باستانی ترین مکتب فلسفی در خود یونان بر آن بود که جهان ساخته و پرداخته دوبن متضّاد است ولی با در نظر گرفتن شهادت دسته جمعی شاگردان افلاطون درباره عنایت استاد به آیین های مغی باید بپذیریم که افلاطون از عقاید ثنوی مغان لااقل آگاه بوده است حتی اگر آن عقاید را نپذیرفته باشد. پلینی(۶) (Pliny) روایت ۶۰۰۰ سال فاصله بین زمان زردشت و افلاطون را به یکی از شاگردان افلاطون به نام اودوکسوس کنیدوسی(۷) (Eudoxus of Cnidus) نسبت می دهد(۹) ارسطو در بخشی از رساله خود بنام «درباره فلسفه» تعلیمات مغان را درباره بن نیک و بد یعنی زئوسِ ــ اهرمزد و هادس(۸)ــ اهریمن (Zeus-Oromasdes, Hades-Areimanios)بازگو می کند.(۱۰) او در یکی از قدیم ترین بخش های کتاب «متافزیک» خود آنجا که درباره بن قدیم اشیاء بنا بر نظریات حکیمان بزرگ پیشین سخن می راند در میان پیشروان افلاطون از فرسایدس (Pherecydes) در یونان و از مغ در آسیا نام می برد. پلوتارخ نظر خود را درباره دوگانگی و ثنویت این چنین بیان می کند: «هرگاه بپذیریم که انجام هیچ چیزی بی انگیزه ممکن نیست و نیز قبول کنیم که آنچه نیکوست نمی تواند علت وجود بدی گردد، پس باید در جهان بن و گوهر جداگانه ای باشد که بدی از او خیزد هم چنانکه بن دیگری هست که انگیزنده نیکی است. این عقیدتی است که آگاه ترین و بزرگترین فیلسوفان برگزیده اند».(۱۱)
خواه پلوتارخ از بخش یادشده کتاب «متافزیک» ارسطو الهام گرفته باشد یا نه این امر مسلّم است که در میان «بزرگترین فیلسوفان» موردنظر او افلاطون و زردشت هر دو جای دارند.
یونانیان از تاثیر این گونه باورهای بیگانه بر روی دستگاه های فلسفی خود آگاه بودند. یکی از کهن ترین فرضیه های «بندهشنِ»(۹) یونانی که از پنداشت اورفه ـ فیثاغورثی (Orphico - Pythagorean) اقتباس شده، و رواقیون آنرا پذیرفته اند، عبارتست از اعتقاد به بازگشت پیوسته اشیا و چیزها در جریان گردش یک سال بزرگ.(۱۲) مطابق این فرضیه جهان با پیروی از یک نیرو و انگیزه درونی به سوی یک حریق و انفجار گیهانی رانده می شود و پس از این حریق بزرگ هر چیزی درگاه و سامان و سرشت و پایشی که پیش از این دارا بود دوباره آفریده می شود تا دگرباره در یک پاشیدگی همگانی بعدی از بین برود، خدایان نیز مانند آفریدگان اسیر این ضرورت و ناموس گیهانی هستند. اودِموس رودِسی(۱۰) (Eudemus of Rhodes) در یکی از درسهایش می گوید: «هرگاه گفته فیثاغورثیان را باور کنیم، من روزی دیگر با همین عصا در دستم با شما که پیش من دیگربار چون اینک خواهید نشست سخن خواهم گفت و هر چیز دیگر نیز چنین خواهد بود». آیا از این سخن نمی توان نتیجه گرفت که باورها، هنرها و نیز مردانی که نمونه و نماد این هنرهایند به نوبه خود بازگشت دورانی و جبری دارند؟ این همان عقیده ایست که نیچه (Nietzsche) با تعبیرهای بلند و استعاره های عالی بیان داشته(۱۳) و سوانته ارانیوس(۱۱) (Svante Arrhenius) نظریات نجومی خود را بر اساس آن بنا کرده است. تئوپومپوس(۱۲)(Theopompus) در جلد هشتم کتاب خود به نام فیلیپیکس (Philippics) تائید می کند که تعلیمات مغان نیز چنین بوده است و بنابه نظر آنان مردمان دوباره زندگی خواهند کرد و جاودان خواهند شد و با همین نام کنونی خود باقی خواهند ماند.(۱۴) اودوکسوس (Eudoxus) و هکاتئوس(۱۳) (Hecataeus) نیز این نظر را بازگو کرده اند.
و اما آوازه افلاطون که در زمان حیاتش همه جا گسترده بود در اثر گذشت سالها به همّت شاگردان او اندک اندک ارزشی نمادی (سمبولیک) و نیمه مذهبی کسب کرد و افلاطون شخصی شد که هر روز بر شکوه و اعتبارش می افزود تا سرانجام به صورت نوعی خدای فلسفی درآمد که از روی فروتنی به پیکر انسان درآمده بود. در تایید این نظر تنها یک نمونه بسنده خواهد بود. در کتاب «مهمانی» پلوتارخ، هنگام گفتگو درباره افلاطون به مناسبت سالگرد تولد او چند تن از میهمانان می گویند که برای آپولو(۱۴) (Apollo) وهنی نخواهد بود هرگاه ما افلاطون را پسر او بخوانیم. زردشت نیز به نوبه خود از شهرتی بزرگ و عالم گیر و در عین حال اسرارآمیزتر برخوردار بود. قدمت افسانه ای او، زادن و رجاوندیش، دوران کشف و شهود او در بیابان که خورشتش تنها شیر بود، و برتر از همه آوازه او به عنوان یک اخترمار و ستاره شناس همه دست به دست هم داده شخصیتی شگفت و زبر مردانه به زردشت بخشیده بودند.
اینک به دسته بندی این آگاهیها می پردازیم. یونانیان دو اصل بندهشنی یعنی سال بزرگ گیهانی و بازگشت پیوسته اشیا را با یکدیگر تلفیق کرده، در حقیقت اصل اجتناب ناپذیری رجعت ادواری مردان و باورها را با اصل مربوط به سال بزرگ گیهانی پیوند داده بودند. چون مطابق آنچه که از مغان آموخته بودند سال گیهانیِ دوازده هزار ساله به دو دوران شش هزار ساله تقسیم می شد که دوران نخستین آن با ظهور زردشت مشخص شده بود، لذا ارتباط بین عقاید ثنوی زردشت و افلاطون و نیز قانون طبیعت ایجاب می کرد که در آغاز دوران شش هزارساله دوم نماینده دیگری از همان عقاید ظهور کند(۱۵). چنان می نماید که شاگردان افلاطون که می کوشیدند تا برای باورهای خود اصلی هرچه کهن تر بیابند به طور مبهمی زردشت را پیشوای افلاطون یا افلاطون را تجسم دگرباره زردشت انگاشته اند.

نظرات کاربران
درباره کتاب دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی