فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ماجرای فوتباليست شدن فرانتس

کتاب ماجرای فوتباليست شدن فرانتس

نسخه الکترونیک کتاب ماجرای فوتباليست شدن فرانتس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ماجرای فوتباليست شدن فرانتس

بعدازظهرها در خانۀ فرانتس‌این‌ها هیچ‌کس نیست جز یوزف. یوزف دلش می‌خواهد که کُل خانه فقط و فقط در اختیار خودش باشد.
می‌گوید: «برای درس خواندن به آرامش احتیاج دارم.» اما راستش را بخواهید می‌خواهد با خیال راحت سی‌دی‌هایش را گوش بدهد و فیلم‌های ویدئویی تماشا کند و ساعت‌ها با دوستانش تلفنی حرف بزند. و اصلاً دوست ندارد که برادر کوچکش از این موضوع بویی ببرد.
اما فرانتس خانۀ گابی‌این‌ها هم که باشد از کارهای برادرش باخبر می‌شود. چون دیوار بین آپارتمان‌هایشان خیلی نازک است و تقریباً هر صدایی که فکرش را بکنی از آن رد می‌شود.
فرانتس را بکُشی هم حاضر نمی‌شود برادرش را لو بدهد. عصرها که یوزف الکی می‌نالد که ای وای مُردم از خستگی، و ای وای تمام بعدازظهر داشتم خرخوانی می‌کردم، فرانتس ساکت می‌ماند و هیچ چیزی بر ضد برادرش نمی‌گوید. اما همیشه از خودش می‌پرسد: یوزف چه‌جوری از پس این کارها بر می‌آید؟ بدون این‌که صورتش سرخ شود و به تته‌پته بیفتد خیلی راحت دروغ می‌گوید. این‌جور وقت‌ها قیافه‌اش عین نی‌نی کوچولوها پاک و بی‌گناه به نظر می‌رسد! اصلاً به نظر فرانتس همه چیز یوزف معرکه است. او از ته دل آرزو دارد که مثل برادرش قدبلند، پُرزور، پردل‌وجرئت و پُررو باشد. از همۀ این‌ها مهم‌تر دلش می‌خواهد که یک روزی مثل یوزف فوتبالیستی سوپر محشر از آب در بیاید.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ماجرای فوتباليست شدن فرانتس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ماجرای فوتبالیست شدن فرانتس



چند نکته در باره فرانتس

فرانتس فروستل با مامان و بابا و برادر بزرگش یوزف در خیابان هازنگاسه زندگی می کند.
فرانتس دو تا دوست صمیمی دارد. اسم یکی از آن ها گابی و اسم آن یکی ابرهارت است. خانه گابی این ها درست بغل دست آپارتمان فرانتس این هاست. ابرهارت و فرانتس در مدرسه پشت یک میز می نشینند.



فرانتس و گابی همکلاسی نیستند. گابی شاگردِ دوم الف است و فرانتس شاگردِ دوم ب.
فرانتس ابرهارت را خیلی دوست دارد. اما گابی را از ابرهارت هم بیش تر دوست دارد. در حالی که گابی تقریباً همیشه با او بدرفتاری می کند و اگر از دست فرانتس خیلی عصبانی باشد که دیگر واقعاً شورش را در می آورد. این جور وقت ها فرانتس را «کوتوله دو طبقه» یا «نیم وجبی پررو» صدا می زند. برای این که می خواهد با این حرف ها فرانتس را ناراحت کند. آخر فرانتس به نسبت سن و سالش خیلی فسقلی است.
پسرک از پس دعوا کردن با گابی بر نمی آید. چون موقع دعوا عصبانی می شود. و هر وقت که عصبانی باشد صدایش زیغ زیغی می شود. آن وقت گابی خودش را می زند به آن راه که یعنی نمی فهمم چه می گویی.
بعد ادایش را در می آورد و می گوید: «زیغ زیغ زیغ، چرا به زبان پرنده ها حرف می زنی، هان؟ من مرغ عشق نیستم ها!»



و وقتی گابی این طور مسخره اش می کند طفلکی دیگر حتی زیغ زیغ هم نمی تواند بکند. یعنی هر چقدر هم که زور می زند هیچ صدایی از گلویش در نمی آید.
گابی هم کرکر می خندد و می گوید: «آهان، داری به زبانِ بخار معده حرف می زنی، نه؟»
با این حال گابی هم مثل هر آدمی بعضی وقت ها خوش اخلاق می شود. هم خوش اخلاق و هم خیلی شوخ و بامزه. خیلی بامزه تر از ابرهارت! یعنی راستش کنار گابی که باشی هیچ وقت حوصله ات سر نمی رود. از این ها گذشته فرانتس باید خلاصه یک جوری با گابی کنار بیاید. چون هر روز بعد از مدرسه به منزل گابی این ها می رود، همان جا ناهار می خورد و تا وقتی که مامانش از سر کار برنگشته باید بماند پیش گابی.

ضربه توپ لعنتی

بعدازظهرها در خانه فرانتس این ها هیچ کس نیست جز یوزف. یوزف دلش می خواهد که کُل خانه فقط و فقط در اختیار خودش باشد.
می گوید: «برای درس خواندن به آرامش احتیاج دارم.» اما راستش را بخواهید می خواهد با خیال راحت سی دی هایش را گوش بدهد و فیلم های ویدئویی تماشا کند و ساعت ها با دوستانش تلفنی حرف بزند. و اصلاً دوست ندارد که برادر کوچکش از این موضوع بویی ببرد.
اما فرانتس خانه گابی این ها هم که باشد از کارهای برادرش باخبر می شود. چون دیوار بین آپارتمان هایشان خیلی نازک است و تقریباً هر صدایی که فکرش را بکنی از آن رد می شود.



با این حال حتی اگر فرانتس را بکُشی هم حاضر نمی شود برادرش را لو بدهد. عصرها که یوزف الکی می نالد که ای وای مُردم از خستگی، و ای وای تمام بعدازظهر داشتم خرخوانی می کردم، فرانتس ساکت می ماند و هیچ چیزی بر ضد برادرش نمی گوید. اما همیشه از خودش می پرسد: یوزف چه جوری از پس این کارها بر می آید؟ بدون این که صورتش سرخ شود و به تته پته بیفتد خیلی راحت دروغ می گوید. این جور وقت ها قیافه اش عین نی نی کوچولوها پاک و بی گناه به نظر می رسد! اصلاً به نظر فرانتس همه چیز یوزف معرکه است. او از ته دل آرزو دارد که مثل برادرش قدبلند، پُرزور، پردل وجرئت و پُررو باشد. از همه این ها مهم تر دلش می خواهد که یک روزی مثل یوزف فوتبالیستی سوپر محشر از آب در بیاید.



یوزف از آن بچه هایی نیست که فقط در پارک فوتبال بازی می کنند. یعنی راستش را بخواهید، بازیکن های پارک را اصلاً آدم حساب نمی کند و زیاد تحویلشان نمی گیرد. یوزف در باشگاهی درست و حسابی فوتبال بازی می کند. در تیم نوجوانان!

نظرات کاربران درباره کتاب ماجرای فوتباليست شدن فرانتس

این کتاب عالیه ولی از ۱۰ صفحه ۹ تایش را نشان میدهد
در 2 سال پیش توسط