فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب پنجره‌ی زيرزمين

نسخه الکترونیک کتاب پنجره‌ی زيرزمين به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پنجره‌ی زيرزمين

ماریو: توی این دوره و زمونه دیگه صداقت و درستی واسه کسی اهمیت نداره. همه با فریب و تقلب و زدوبندهای کثیف زندگی می‌کنن...! مردم همدیگه رو زیر دست‌وپا له می‌کنن، از هم نردبون ترقی می‌سازن تا زندگی کنن. خُب، چی‌کار باید کرد؟ یا باید قواعد این بازی کثیف رو قبول کنی... تا از این چاه بیای بیرون... یا این‌که توی چاه باقی بمونی.
ویسنته: (با لحنی سرد.) اون‌وقت واسه چی نباید از این چاه خارج شد؟
ماریو: دارم برات توضیح می‌دم... من از این دنیا حالم بهم می‌خوره. [ همه فکر می‌کنن که] فقط دو جور می‌شه توی این دنیا دووم آورد: یا تو بقیه رو بخوری یا این‌که بقیه تو رو قورت بدن. همه می‌گن: «یا می‌خوری، یا می‌خورنت!» نظریات قشنگی هم واسه آرامش‌خاطر بهت می‌دن: «زندگی مبارزه است»... «راه رسیدن به خیر از شر می‌گذرد»... «اول خویش، سپس درویش»... اما من دارم سعی می‌کنم از کنج خودم تکون نخورم و ببینم آیا راهی برای نجات از بلعیده‌شدن هست... بدون این‌که مجبور باشم کسی رو ببلعم.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.98 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پنجره‌ی زيرزمين

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



شخصیت ها

زن(۱)
مرد(۲)
انکارنا(۳)
ویسنته(۴)
پدر(۵)
ماریو(۶)
مادر(۷)
نشمه (صحبت نمی کند)(۸)
پیشخدمت (صحبت نمی کند)(۹)
نجواها و سایه ها(۱۰)
(از پس خیابان)

سمت و سوی صحنه (چپ و راست)، از منظر تماشاگران به چشم می آید.



بخش نخست

این تجربه شامل تصاویری، در زمان های مبهم، از مکان هایی است که در ادامه توصیف می شوند.

اتاق نشیمن خانه ای محقر در یک زیرزمین، دوسوم فضای سمت راست صحنه را دربر می گیرد. در دیوار سمت راست دری دیده می شود. در قسمت انتهایی صحنه، راهرویی کوچک به چشم می خورد که به در ورودی منتهی می شود. هنگامی که این در باز می شود، نور به درون راهرو می تابد. در سمت راست راهرو، اتاق خواب والدین و در سمت چپ آن درِ آشپزخانه قرار گرفته است.

دیوار سمت چپ اتاق نشیمن به وضوح رویت نمی شود: تنها در زاویه ای که به واسطه ی یک نور باریک با دیوار پشتی تشکیل می دهد، تا لبه ی بالایی آن، امتداد می یابد، و کف اتاق نشیمن به ارتفاعی حدود یک ونیم متر بر روی سکویی چهارگوش بالا آمده است.
اسباب و اثاثیه ی زیادی در اتاق به چشم نمی خورد و آن چه وجود دارد بس ارزان قیمت و قدیمی است. در سمت چپ صحنه میز گرد کوچکی قرار دارد که دو سه صندلی در اطراف آن به چشم می خورد. در جلوی صحنه سمت راست، یک صندلی به دیوار تکیه داده شده و در مقابل آن میز کوتاهی گذاشته شده است.

کنار دیوار کوتاه سمت چپ کاناپه ای قدیمی وجود دارد. هم چنین در گوشه و کنار صحنه چند صندلی دیگر نیز به چشم می خورد. روبه روی دیوار تیغه ی پشتی سمت راست، یک کمد کشویی قرار دارد. پارچ آب، چند لیوان، ظرف میوه و سبد نانی که بر روی کمد مذکور قرار دارند، حاکی از آن است که این کمد نقش کنسول را نیز بازی می کند. بر روی میز کوچکی که در سمت راست گذاشته شده است، تعدادی کاغذ، یک جاسیگاری و کتابی دیده می شود.

تمثال بریده شده ی هنرمندان و نویسندگان از مجلات، پوسترهای هنری و نسخه ی بدلی تابلوهای معروفی که از میان مجلات جمع آوری شده اند با چند عکس قدیمی خانوادگی درهم آمیخته شده و زینت بخش دیوارها شده اند.

پنجره ای عریض و هم سطح خیابان، ناپیدا از چشمان تماشاگران، زیرزمین را روشنایی می بخشد: درواقع پنجره بر روی چهارمین دیوار قرار گرفته است و هنگامی که شخصیت ها قصد بازکردن آن را دارند، نرده های آن بر روی اتاق سایه می افکنند.

یک سوم سمت چپ صحنه با سکویی اشغال شده است که سمت راست آن را دیوار کوتاه سمت چپ اتاق نشیمن تشکیل می دهد. بر روی این سکو یک اتاق کار قرار گرفته است. تنها دیواری که از این اتاق کار به وضوح قابل رویت است، دیوار پشتی است که زاویه ای عمود با نوار باریک دیوار سمت چپ اتاق نشیمن تشکیل می دهد و به طور کامل تا بالا امتداد می یابد. در سمت راست دیوار پشتی در مقابل تماشاگران، یک میز کار و یک صندلی به چشم می خورد. یک کمد بایگانی در سمت چپ دفتر کار، به دیوار پشتی تکیه داده شده است. در بین میز کار و کمد بایگانی در ورودی قرار گرفته است. در یک سوم ابتدایی جلوی اتاق کار، میز کوچکی به همراه ماشین تحریر و یک صندلی از کنار دیده می شوند. بر دیوار پشتی و بالای صندلی، آگهی تبلیغاتی یک دفتر انتشاراتی چسبانده شده که به وضوح نوشته ای با عنوان «ادبیات نوین»(۱۱) در آن به چشم می خورد. هم چنین، متون کم ترخوانای دیگری نیز در میان عکس هایی از کتب و نویسندگان به چشم می خورد. برخی عکس هایی که از چهره های بزرگ بر دیوار نقش بسته است مشابه عکس هایی است که در اتاق نشیمن قرار دارند.

در مقابل قسمت جلویی سکویی که اتاق کار بر آن استوار شده است، کافه ی خیابانی کوچکی با دو صندلی قرار گرفته است. در سوی دیگر صحنه یک دیوار با نمای خراب و پوسته پوسته شده قرار دارد که با دیوار سمت راست اتاق نشیمن تشکیل زاویه می دهد.

در سمت چپ و راست یک سوم ابتدایی صحنه فضاهایی برای ورود و خروج بازیگران در نظر گرفته شده است.
در ساختار کلی صحنه، سقفی به چشم نمی آید: کاهش غیرعادی نور یا نحوه ی چینش اجزای صحنه، تفکیک و تجزیه ی مکان های توصیف شده را دشوار می سازد؛ ظاهر و شکل آن ها اغلب مبهم به نظر می رسد.

نوری که چهره ی زوج محقق را روشن می سازد همواره سفید و طبیعی است. در مقابل، نورپردازی های صحنه ها و مکان های مختلف احساس غیرواقعی بودن و کمبود نور را به تماشاگر القا می کند.

چراغ های سالن خاموش می شوند و از انتهای سالن زن و مرد محقق وارد می شوند: زوجی بس جوان با لباس های عجیب که مختص عصری است که در آن زندگی می کنند. نورافکن به آن ها نور می اندازد. حرکات آن ها کشدار و آرام است. به صحنه نزدیک می شوند، لحظه ای درنگ می کنند، بازمی گردند و چند ثانیه ای به تماشاگران چشم می دوزند.

سپس با صدایی بلند و آرام لب به سخن می گشایند.

زن: خوش آمدید. از شما برای شرکت در این تجربه سپاسگزاریم.
مرد: نمی دانیم آن چیزی که موظف به انجام آن ایم برای شما جالب است یا نه.
زن: این کار برای ما بی اندازه مهم است.
(لبخندزنان به همکارش نگاه می کند.)
درست گفتم؟ در آن روزها از اصطلاح «بی اندازه مهم» استفاده می شد؟
مرد: بله
(رو به تماشاگران.)
دلایلی برای این پرسش همکارم وجود دارد. قطعا طرز حرف زدن خشک و رسمی ما که در اجرای این گونه تجربه ها تازه و بدیع است برای شما عجیب خواهد بود. هیئت تحقیق و بررسی درخواست کرده است که ما محققان از لغات مصطلح در عصر این رخداد استفاده کنیم. ازاین رو ما به سبک قرن بیستم و به خصوص نیمه ی دوم این قرن سخن می گوییم که از عصر ما بسیار دور است.
(زن و مرد از طریق یک راسته پلکان کوچک به بالای صحنه هدایت می شوند و بار دیگر به سمت تماشاگران برمی گردند.)
من و همکارم معتقدیم که خیلی خوش شانس بوده ایم که شانس اجرای این تجربه را داشته ایم. (به یک دلیل استثنایی): داستانی که ما از دل سالیان گذشته به روی صحنه آورده ایم پرسشی در برابر ما قرار می دهد که حتا در آن عصر نیز بس واضح و مبرهن بوده است.
زن: همان طور که می دانید این پرسش هیچ گاه در ادوار مختلفی که محققان ما این داستان را بازسازی کرده اند، جایی نداشته است. در داستان حال حاضر این پرسش به شکلی اعجاب انگیز مطرح شده است.
مرد: کسی که این پرسش را مطرح می کند شخصیت برجسته ای نیست.
(درواقع این شخص کسی نیست که ما از او خاطره ای در ذهن داشته باشیم.)
آن کس که این پرسش را در برابر دیدگان ما قرار می دهد بسی بی اهمیت و بیمار است.
زن: این داستان مانند بسیاری داستان های دیگر اسرارآمیز و منحصربه فرد است. ازاین رو قرن ها می گذرد که ما اهمیت آن را دوباره کشف کردیم...
(زن رو به مرد می کند و می گوید.)
اهمیتی ابدی و لایتناهی؟
مرد: ابدی و لایتناهی.
زن: (ادامه می دهد.)... اهمیت ابدی و لایتناهی موردی منحصربه فرد. آن زمان که این افراد می زیستند، گفته می شد که درختان مانع نگاه کردن به جنگل می شوند. و در گذر سالیان مدید، این امر فراموش شد که باید به یک درخت از پس درختی دیگر بنگریم برای این که دیدگاه مان از جنگل (آن طور که امروز گفته می شود) عاری از انسانیت نباشد. درنهایت، آدمیان مجبور شدند برای بقای شان این مهم را بیاموزند و دیگر آن را فراموش نکنند.

مرد یک دستش را بلند می کند و به انتها و طرفین سالن چشم می دوزد. نورافکن ها بر زوج محقق و پرده می تابند.

مرد: از آن جایی که اصوات غیرقابل بازسازی اند، دیالوگ های میان بازیگران با لب خوانی و به شیوه ای مصنوعی بازسازی شده اند. هنگامی که شخصیت ها پشت به صحنه قرار می گیرند (یا این که به وضوح دیده نمی شوند) مغزهای الکترونیکی.
(مرد رو به زن می کند و می پرسد.)
اسم شان همین است، نه؟

نظرات کاربران درباره کتاب پنجره‌ی زيرزمين