فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نهادها و انديشه‌های سياسی در ايران و اسلام

کتاب نهادها و انديشه‌های سياسی در ايران و اسلام

نسخه الکترونیک کتاب نهادها و انديشه‌های سياسی در ايران و اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نهادها و انديشه‌های سياسی در ايران و اسلام

کتاب حاضر درحقیقت جزوه درسی مرحوم عنایت برای تدریس درس فوق در سال‌های اواخر دهه ۱۳۴۰ می‌باشد. این جزوه درحقیقت تاریخ نیست، بلکه بررسی سازمان‌های اجتماعی و سیاسی ایران باستان است؛ اینکه حکومت چگونه تشکیل می‌شده، سازمان آن چگونه بوده و حدود اختیارات و وظایف آن چگونه تعیین می‌شده است. مباحث دیگر بخش نخست جزوه را مطالبی پیرامون آیین زرتشت، رابطه آن با قدرت سیاسی، جنبش‌های مزدک و مانی و بررسی آراء آنان تشکیل می‌دهد. بخش دیگر آن درخصوص روش تاریخ‌نگاری مسلمین است که شامل وجوه اشتراک مورخین مسلمان با مورخین پیش از اسلام و مقایسه روش‌های آنان با یکدیگر می‌باشد. عنایت بخصوص در این بخش می‌خواهد نشان دهد که مورخین ایرانی بعد از اسلام، چگونه تلاش می‌کرده‌اند که میان دو عنصر ایرانیت و اسلامیت پیوندزده و این دو را با یکدیگر تلفیق کنند.
بخش دوم این جزوه درخصوص اندیشه سیاسی در اسلام می‌باشد. در این بخش کیفیت کار به وضوح بالا رفته‌است، زیرا عنایت وارد حوزه‌ای شده‌است که تخصص اصلیش می‌باشد و بامهارت و در عین حال سبک سلیس و روانش به بررسی و معرفی آراء سیاسی در میان رگه‌ها و فرق مختلف اسلامی و اندیشمندان مسلمان می‌پردازد. بخش سوم جزوه درحقیقت ضمیمه مفصلی درخصوص برخی از اصطلاحات و طبقه‌بندی‌های اجتماعی ایران قبل از اسلام است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نهادها و انديشه‌های سياسی در ايران و اسلام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام

دانشمندان و مورخان ایرانی و اروپایی که تاکنون درباره تحولات اجتماعی و سیاسی ایران کتاب نوشته اند از لحاظ تشخیص چگونگی نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران به طور کلی به سه گروه تقسیم می شوند:
نخست مورخانی که با وجود همه نشیب و فرازها و دگرگونی های گذشته تاریخ ایران معتقدند که در سازمان ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی ایران هیچگاه تغییرات اساسی روی نداده و ماهیت این سازمان ها و نهادها و چگونگی رابطه آنها با توده مردم همواره کم و بیش یکسان مانده است. به گمان این محققان، تاریخ ایران در حقیقت امر، جز داستان تسلسل حکومت ها و دودمان های شاهی چیز دیگری نیست.
به گفته «دیاکونوف»، مورخ معاصر اهل شوروی، تا زمان های اخیر هنوز این نظریه در میان برخی از دانشمندان اروپایی رواج داشت که: «با اینکه در تاریخ اروپا، به نوبه، ادوار فئودالیته و سرمایه داری جانشین یکدیگر می گردند... آسیا الی الابد در دوران فئودالیته باقی می ماند و گویا اقوام آسیا قادر به ارتقا به مقام والاتر نمی باشند». به عقیده او در این مورد جریان تاریخ عبارت است از تناوب «اقوام صاحب اختیار» که طبقه ای از «بارون های فئودال»، خویش را علم می کنند و بدیهی است که در میان ایشان هم مقام رهبری به «آریاییان» و یا به طور کلی به هند و اروپاییان تعلق دارد. این تئوری در مغز جملگی دانشمندان مزبور - اعم از جهت و مشی ایشان - به طور استوار آشیان کرده است، و شخص «هرتسفلد» که خود به ناچار در سال ۱۹۳۴ خاک آلمان «آریایی نژاد» را ترک گفت واعظ و مبلغ این (تئوری) بوده است.(۱۶)
دسته دوم دانشمندانی هستند که به «سیر یک خطی» تحولات تاریخی معتقدند؛ به گمان ایشان تاریخ هر قوم مراحلی معین و جداگانه دارد که عبارتند از جامعه اشتراکی ابتدایی، بردگی، فئودالیته و بورژوازی، و هر یک از این مراحل با نظمی خلل ناپذیر به دنبال یکدیگر می آیند. این دانشمندان که اغلب مارکسیست یا از ایران شناسان شوروی هستند عقیده خود را به صورت حکمی عام بیان می کنند و هیچ کشوری را از آن مستثنی نمی دانند. به همین دلیل اصطلاحات و مفاهیم جامعه شناسی غربی را عینا درباره نهادها و جریانات تاریخ ایران صادق می دانند و مثلاً مدعی هستند که نظام اجتماعی دوره ماد با دوره «اسکلاواژ» تاریخ اروپا یا دوره ملوک الطوایفی عصر اشکانی با فئودالیسم اروپایی مطابق است و میان آنها هیچ فرقی وجود ندارد(۱۷). برخی از دانشمندان غیرمارکسیست نیز اگرچه به نظریه تحول یک خطی عقیده ندارند، لیکن در گزینش اصطلاحات و مفاهیمی که لازمه هر گونه تحقیق در علوم اجتماعی است از همین روش پیروی می کنند. آنان چه در توصیف عادت و سخن و سازمان ها و نهادها و چه در گزارش علل تحولات تاریخ ایران، همان زبانی را به کار می برند که در کتاب های مربوط به تاریخ اجتماعی و اقتصادی اروپا معمول است.(۱۸)
یکسانی مفاهیم و اصطلاحات نزد همه ملل، اگر در علوم عملی سودمند باشد، در علوم اجتماعی زیان آور است، زیرا مصادیق هر مفهوم و اصطلاح در مباحث اجتماعی نزد ملل گوناگون به ندرت می تواند یکسان باشد. مثلاً آنچه در جامعه شناسی سیاسی اروپایی Charisma خوانده می شود و معنی آن قدرت خارق العاده و فوق طبیعی برخی از رهبران سیاسی در کسب محبوبیت و نفوذ اجتماعی است، در زبان جامعه شناسی باستانی ایران به معنی عنایت و برکت ایزدی مخصوص شاهان بوده است و اخیرا گاه از روی مسامحه به «فرّه» برگردانده شده و حال آنکه فرّه در فرهنگ باستان ایران درباره غیر شاهان به کار نمی رفته است. از این رو به کاربردن Charismaبه جای فرّه یا بالعکس اگر با این توضیح همراه نباشد گمراه کننده است. نمونه دیگر خطای اسلام شناسان و شرق شناسان است که در بحث از اسلام، جامعه علمای روحانی مسلمانان را به واژه churchو در فرانسه egliseمی نامند و این الفاظ در انگلیسی یا فرانسه علاوه بر کلیسا به معنی قدرت متشکل روحانی است که در بیشتر دوره های تاریخ اروپا مطابق تعلیم اصلی مسیح، از قدرت سیاسی جدا و یا در مقابل آن بوده است. حال آنکه در اسلام دعوای دین و دولت به نحو آشکار و جدی تا اواخر قرن نوزدهم آنهم در یکی دو کشور مسلمان سابقه نداشته است.
گروه سوم دانشمندانی هستند که چگونگی سیر تحول جامعه و اندیشه ایرانی را دارای اوصاف خاص خود و متفاوت از جوامع دیگر می دانند و به همین دلیل با کاربرد مفاهیم و اصطلاحات جامعه شناسی اروپایی در مورد تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران مخالفند، یا در آن احتیاط می کنند و اندازه نگه می دارند. محققانی چون «هانری کربِن»(۱۹) فرانسوی در زمینه فلسفه ایرانی و اسلامی و «آن لمبتون»(۲۰) انگلیسی در زمینه تاریخ اجتماعی ایران از همین گروهند.
برخی از این دانشمندان تاسیسات و روابط اقتصادی و اجتماعی ایران را مانند برخی دیگر از کشورهای شرقی تابع شکل تولید آسیایی که بعدا از آن سخن خواهیم گفت دانسته اند. بی آنکه بخواهیم ارزش تحقیقات دو دسته اول را یکسره انکار کنیم، باید بگوییم که به گمان ما نظریه دانشمندان دسته سوم با حقیقت تاریخ ایران بیشتر مطابقت دارد، و قبول آن به عنوان اساس کار تحقیق، ما را به پژوهش بیشتر در خصوصیات زندگی اجتماعی و سیاسی ملت ایران بر می انگیزد. حال آنکه محققان دسته اول با فرض یکنواختی تاریخ ایران، تازگی ها و دگرگونی های اصولی برخی از ادوار را نادیده می گیرند و محققان دسته دوم نیز با فرض همانندی مبانی تحولات اجتماعی و سیاسی گذشته ایران با تاریخ اروپا، بسیاری مطالب را درباره تاریخ ایران بدون پژوهش کامل، مسلم می پندارند.

درباره فئودالیسم

فئودالیسم اصطلاحی خاص در توصیف دوره معینی از تاریخ اروپا (از قرن نهم تا سیزدهم میلادی) است و از این رو برای تعریف آن ناگزیر باید به عقاید دانشمندان اروپایی استناد کنیم. از مجموع آراء و نظریاتی که دانشمندان و جامعه شناسان اروپایی در این باره آورده اند، و خلاصه ای از آنها را بعدا بیان خواهیم کرد، می توان تعریف زیر را استخراج نمود:

فئودالیسم نوعی از نظام اجتماعی است که در آن قدرت سیاسی میان زمین داران بزرگ تقسیم شده است و هر زمین دار یا اربابی(۲۱) دارای جماعتی رعیت یا زیردست(۲۲) است که در ازای خدمات سپاهی یا سایر خدمات، حق تملک زمین یا استفاده از زمین را از آن ارباب به دست می آورند (تیول یا فیف(۲۳)).
از این تعریف معلوم می شود که فئودالیسم دست کم از چهار عنصر فراهم می آید:

۱- پراکندگی قدرت سیاسی
۲- زمین دار یا ارباب
۳- رعیت
۴- تیول (زمینی که در ازای خدمت به کسی واگذار می شده است).

لزوم جمع این چهار عنصر برای تحقق نظام فئودالی موجب آن شده است که جمعی از دانشمندان اروپایی لفظ فئودالیسم را منحصرا در مورد نظام اجتماعی و اقتصادی اروپا از قرن نهم تا قرن سیزدهم میلادی قابل اطلاق بدانند و به کاربردن آن را در تعریف سازمان سایر کشورها جائز نشمردند.

فئودالیسم در اروپا چگونه پیدا شد؟

ظهور فئودالیسم در اروپا به دنبال تجزیه امپراتوری شارلمانی (۸۱۴ - ۷۴۲ میلادی) صورت گرفت. شارلمانی بخش بزرگی از اروپای غربی را که ممالک امروزی فرانسه، آلمان و ایتالیا را در بر می گرفت، در امپراتوری خود متحد کرده بود. امپراتوری شارلمانی مانند هر امپراتوری بزرگ دیگر از اقوام و عناصر نامتجانس فراهم آمده بود. اقوام ژرمانیک و لاتینی که در سایه حکومت او با هم یگانه شده بودند هیچ سنت سیاسی و فرهنگی مشترکی نداشتند و پیوندهای اقتصادیشان نیز ضعیف بود. بدین سبب انگیزه «گریزازمرکز»(۲۴) و مخالف وحدت در امپراتوری شارلمانی همواره به حال نهفته وجود داشت. این فقط نبوغ کشورداری و حسن تدبیر سیاسی شهریاری چون شارلمانی بود که از پراکندگی امپراتوری پیش گیری می کرد و البته قدرت نظامی و نفوذ کلیسا نیز به او در این رهگذر یاری می رساند.
با درگذشت شارلمانی اعتبار و قدرت حکومت مرکزی متزلزل شد و عناصر جدایی طلب نیرو یافتند و در ظرف پنجاه سال پس از مرگ او توانستند پایه های اقتدار محلی خویش را استوار کنند.
در این هنگام اقوام بیگانه (فرانک ها در جنوب و مجاران در مشرق) امنیت شهرها و روستاها را به خطر انداختند و حکومت مرکزی نیز قدرت مقابله با آنها را نداشت. در چنین اوضاعی طبعا مردم هر ناحیه سلامت و امنیت را فقط در توسل به زورمندان و فرمانروایان محلی می دیدند. بدین سان ارباب محلی تنها پاسدار امن شناخته می شد و کاخ او پناهگاه مردم بی دفاع به شمار می آمد و این سرآغاز استقرار نظام فئودالی در اروپای غربی بود. ظرف سه قرن (از قرن نهم تا قرن دوازدهم) سازمان های حکومت فئودالی در کار خود به تدریج آزموده تر و تواناتر شدند و چه بر اساس سنت و عرف و چه بر اساس قوانین مدون، حقوق و تکالیف مشخص یافتند.
با اینهمه محققان اروپایی خود درباره حدود صدق اصطلاح فئودالیسم در تاریخ اجتماعی کشورهای خویش اختلاف نظر داشته اند؛ گزارش مجمل نظریات ایشان در این باره از زبان یکی از محققان معروف مبحث فئودالیسم می تواند نشان دهد که پافشاری بر پرهیز از اطلاق این اصطلاح بر ادوار گوناگون تاریخ ایران و اسلام تا چه اندازه بجاست(۲۵). به نظر مونتسکیو تاسیس قوانین فئودالی در تاریخ اروپا پدیده ای منحصربه فرد و واقعه ای بود که فقط یکبار در تاریخ جهان روی داد و شاید دیگر هرگز روی ندهد. ولتر که به اندازه مونتسکیو در مباحث حقوقی مطلع نبود ولی بصیرتی بیشتر داشت، با این رای مخالفت کرد و نوشت: «فئودالیسم واقعه ای مربوط به گذشته نیست، بلکه شکلی بسیار کهن (از زندگی اجتماعی) است که با وجود تفاوت هایی که در آثار عملی آن روی می دهد در سه چهارم نیمکره ما وجود دارد.» نتایج تحقیق علمی در زمان ما بیشتر نظر ولتر را تایید می کند.
مورخان غربی این انواع از فئودالیسم را با دیده احتیاط می نگرند، زیرا نمی توانند تعاریف گوناگونی را که از این اصطلاح حتی در سرزمین خود او به دست داده شده است، نادیده گیرند. محققی می گوید که اساس جامعه فئودالی زمین است. محقق دیگری پاسخ می دهد خیر، اساس دسته بندی شخصی است. اکنون این سوال مطرح است که انواع گوناگون فئودالیسم که در تاریخ زمان ما فراوان به نظر می آید با کدامیک از این دو نظر مطابق است؟ تنها چاره رفع این تردیدها مطالعه در چگونگی پیداشدن فئودالیسم است، چون پیداست که همه این جوامعی که در زمان و مکان از هم جدا هستند، فقط به سبب همانندی های فرضی یا حقیقیشان با فئودالیسم غربی، «فئودالی» خوانده شده اند. پس برای قضاوت راجع به اینکه جامعه ایران یا هر جامعه دیگری دارای نظام فئودالی بوده است یا نه، باید فئودالیسم غربی را درست شناخت.
تاریخ تحول فئودالیسم به ما می آموزد که هر گاه شرایط زیر در جامعه ای وجود داشته فئودالیسم در آن به آسانی رشد کرده است:

۱- شکل اصلی تولید، کشاورزی باشد.
۲- جامعه به اقوام و قبایل متعددی تقسیم شود که پیوندهای اقتصادی و فرهنگی و تاریخی میانشان سست باشد.
۳- روابط میان نقاط مختلف مملکت به علل جغرافیایی یا علل دیگر دشوار یا ناممکن باشد.
۴- وحدت اقتصادی مملکت دچار تجزیه شود یا به سبب نبودن وحدت اقتصادی، وحدت سیاسی کشور ممکن نگردد.
۵- حکومت مرکزی نتواند اتباع خود را در برابر ستمگران داخلی و مهاجمان خارجی حفظ کند.

نظام اجتماعی و سیاسی در دوره حکومت ماد

کار ما در این بخش و بخش های آینده فصل حاضر تامل در این نکته است که مفهوم فئودالیسم، به شکلی که از تاریخ اروپا استخراج شده، تا چه اندازه در مورد نظام اجتماعی و سیاسی ایران در ادوار گوناگونِ زندگیِ گذشته این کشور می تواند مصداق داشته باشد. برای این منظور نخست وضع دوره ماد را بررسی می کنیم.
مادها در سرزمینی می زیستند که از شمال به رود ارس، از مشرق به کویر و از جنوب و مغرب به کوه های زاگرس محدود می شد. قوم ماد از قبایل و گروه های متعددی فراهم می آمد که همگی از قرن هشتم پیش از میلاد تحت اقتدار حکومت واحدی سازمان یافته بودند. انگیزه اتحاد این قبایل بیشتر خطر دو قدرت مهاجم آشور و اورارتو(۲۶) بود. جامعه ماد از عناصر زیر تشکیل می شد:

۱- کارا: این واژه، در آثار باستانی ایران، خصوصا در کتیبه های داریوش هم به معنای مردم و هم سپاهیان آمده است. در جامعه ماد نیز این عنوان بر توده مردم آزاد و مستقل اطلاق می شده است. پس «کارا» ارتشی بوده که همه افراد آزاد سرزمین ماد در آن شرکت داشته اند (واژه های کارزار و پیکار در زبان پارسی امروزی از همین واژه آمده است).

۲- کورتش: عنوان مشترک کارگران و کارکنان گوناگون بوده است. کورتش به سه دسته تقسیم می شد:
۱- گروه های پیشه وران و بیگانگان (مانند سوریان، مصریان، یونانیان و غیره).
۲- کارکنان دستگاه اقتصادی سلطنتی که به کارهای ساختمانی مشغول بودند و زنان و دختران ۶۰ تا ۷۰ درصد و مردان و پسران خردسال ۳۰ تا ۴۰ درصد آنان را تشکیل می دادند.
۳- کارکنان کشاورزی که حد متوسط مزدشان بالاتر از گروه های دیگر بوده است.
۴- مغان و موبدان یا مجوسان - ظاهرا قبیله ای از مادها به شمار می آمده و خاستگاه آنان سرزمین ری بوده است. اینان علاوه بر وظیفه رهبری دینی مردم دارای پاره ای تکالیف و امتیازات سیاسی نیز بوده اند - از جمله در تاجگذاری شاهان شرکت داشتند.
چون آموزش های زرتشت در میان مغان بیش از قبایل دیگر موثر واقع شد و مغان وظیفه رهبری و اجرای آیین های دینی را در آیین زرتشت بر عهده گرفتند، بعدها واژه مغان مترادف کاهنان زرتشتی شد.
۵- و بالاخره از عنصر «بوروکراسی» یا اعضای سازمان دولتی ماد باید یاد کرد. از روی اطلاعاتی که درباره دولت «مانِنا» (از قدیمترین و مهمترین دولت های سرزمین ماد در قرون هشتم و هفتم پیش از میلاد) در دست است می توان تا اندازه ای خصوصیات دستگاه دولتی مادها را حدس زد: پادشاه مانِنا امور مملکت را خودسرانه اداره نمی کرده، بلکه شورای «ریش سفیدان» قوم که از بزرگان، یعنی اعیان و اشراف و پیشوایان محلی و خویشاوندان شاه تشکیل می شد، قدرت او را محدود می کرد. از دو عنصر مهم دستگاه دولتی مادها نیز آگاهی داریم؛ یکی شهربانان (یا ساتراپ ها) و دیگری ویسبدان. شهربانان فرماندهان ایالات و سرزمین های گوناگون تابع حکومت بودند و ویسبدان، روسای دودمان های محلی.
مطالعه دقیق اوضاع جامعه ماد نشان می دهد که آن جامعه را نمی توان به طور مطلق مبتنی بر نظام بردگی دانست، چون جامعه بردگی سه خصوصیت عمده دارد:
نخست آنکه بنده از همه حیث مقهور اراده خدایگان خویش است و از خود هیچ اراده ای ندارد. دوم آنکه بنده، به عنوان یک عنصر اجتماعی، خارج از حیطه حمایت و نظارت قانون است و بدین سبب از نظر اجتماع نیز دارای هیچگونه حقوق ثابتی نیست. سوم آنکه جامعه برده داری معمولاً در برهه هایی از تاریخ بروز کرده است که چند جامعه با اختلافات فاحش در میزان رشد اقتصادی و پیشرفت تمدن کنار یکدیگر می زیسته اند و به عللی یک جامعه از میان آنها بر جوامع دیگر مسلط می شد و افراد آن را در قید بندگی خود درمی آورد.
این سه شرط در مورد جامعه ماد مصداق نمی یابد: زیرا اولاً، اگر آنچنان که برخی از مورخان ادعا کرده اند وجود طبقه یا گروه کورتش را دلیل نظام بردگی بدانیم، اعضای این طبقه به شهادت اسناد موجود دست کم از یک حق برخوردارند و آن دریافت پاداش و دستمزد در برابر کار خویش است. ثانیا جوامعی که در عصر گسترش قدرت ماد کنار هم می زیستند (مانند آشور و بابل و اورارتو) از حیث پیشرفت تمدن کم و بیش در یک پایه بودند. به علاوه یکی از علل بردگی در روزگار باستان، پیروزی در جنگ بوده که بر اثر آن حکومت پیروزمند بخشی یا تمام افراد قوم شکست خورده را به بردگی می گرفته است. حال آنکه ما این گزارش مطمئن را درباره مادها در دست داریم که آنان در سال ۶۱۲ پیش از میلاد پس از شکست آشور و ویرانی نینوا، مردم آشور را فقط باجگزار خویش کردند و کسی را به بندگی نگرفتند.
اطلاق عنوان فئودال نیز بر شیوه اداره و زندگی اقتصادی جامعه ماد دشوار و بلکه محال است. شک نیست که جامعه ماد دارای پاره ای عوامل و مشخصات جامعه فئودال، یا مساعد برای رشد جامعه فئودالی بوده است - عواملی مانند وجود اقوام و عشایر گوناگون در آن سرزمین و آسیب پذیری آن (دست کم تا مدتی) در برابر هجوم اقوام بیگانه و نیز مقام و موقع شهربانان و ویسبدان که بر اثر اختیارات خود خواه ناخواه گرایشی به خودکامگی و استقلال از سلطه حکومت مرکزی داشتند. ولی از طرف دیگر عوامل و مشخصاتی نیز در جامعه ماد مشهود بود که با فئودالیسم تعارض داشت. این عوامل را می توان به شرح زیر خلاصه کرد: قبایل ماد در برابر آزمندی و سیطره جویی اقوام آشور و اورارتو دو راه در برابر خویش داشتند؛ یکی راه استقلال و جدایی طلبی از یکدیگر که باعث تضعیف ایشان می شد و سرانجام بنیاد هستی آنان را در برابر تاخت و تاز بیگانگان برباد می داد، و دیگری راه همبستگی و یگانگی با یکدیگر. چنانکه تاریخ گواهی می دهد مادها راه دوم را برگزیدند و به استقرار حکومتی متمرکز و نیرومند رضا دادند و پایتخت خویش را به همین مناسبت همگتانه یا هگمتانه، یعنی جای فراهم آمدن نامیدند. پیداست که وجود چنین نظام متحد و مقتدری چندان مجالی برای بروز قدرت های محلی و درنتیجه تجزیه مملکت به قلمرو فئودال ها باقی نمی گذاشت.
گذشته از این نکته، امروزه حتی در میان آن گروه از دانشمندان و مورخان اروپایی که جوامع شرقی را معمولاً با معیارهای خاص تمدن گذشته خود می سنجند این نظریه پیدا شده است که جوامع طبقاتی کهن را در شرق نمی توان مطلقا برده داری یا فئودالی دانست، اگرچه آثاری از این نظام ها را گاهگاه در آن جوامع، آمیخته به هم می توان یافت. به طور کلی چنین جوامعی از جمله جامعه ماد، دارای دو خصوصیت عمده بوده اند: مسلط بودن نسبی حکومت بر همه کارها و پایین بودن سطح تولید اقتصادی، چرا که در این جوامع مالکیت هنوز به شکل انفرادی در نیامده بود و به علاوه کمبود آب و سایر وسایل رشد کشاورزی، لزوم دخالت وسیع حکومت را در سازمان دادن به کشاورزی ایجاب می کرد.
با توجه به ملاحظاتی از این گونه شاید نظر کسانی که جوامعی از نوع ماد را بیشتر تابع «شکل تولید آسیایی» می دانند به حقیقت نزدیکتر باشد(۲۷).

نظرات کاربران درباره کتاب نهادها و انديشه‌های سياسی در ايران و اسلام

سلام لطفابه ضمیمه حرفای بعضی ازدوستان هزینه خریدکتابهاراپایین بیاوریدتاقشرکتابخوان وعلاقه مندکه بعضاتوانایی مالی آنچنانی هم ندارد،بتواندآنهاراخریداری ومطالعه کند.
در 6 ماه پیش توسط