فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب داستان‌های پنجاه و پنج كلمه‌ای

نسخه الکترونیک کتاب داستان‌های پنجاه و پنج كلمه‌ای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب داستان‌های پنجاه و پنج كلمه‌ای

فقط یکی از داستان‌ها را بخوانید. بعد سعی کنید کتاب را ببندید و از خواندن بقیه داستان‌ها صرف‌نظر کنید. نمی‌توانید!

بارنابی کونراد

... یکی از داستان‌های او. هنری را تصور کنید که آن را به ناچار پشت یک کارت معرفی نوشته باشد...

«هدیه‌ای بی‌نظیر برای آن‌هایی که ادعا می‌کنند گرفتارتر از آن هستند که بتوانند وقتی را برای مطالعه اختصاص دهند، این داستان‌ها مثل ساندویچ‌های کوچک هستند... غیرقابل مقاومت‌اند.»

سوگرفتون
***
یک داستان تا چه اندازه می‌تواند کوتاه باشد و باز هم داستان محسوب شود؟ سال‌ها پیش، چارلز شولتز در یکی از کمیک‌های تصویری‌اش به این سؤال پاسخ داده است. یک بار لینوس از لوسی پیر و خمیده قامت به اصرار خواست برای او داستانی تعریف کند. لوسی غرولندکنان قبول کرد. او گفت: «مردی به دنیا آمد. زندگی کرد و مرد. پایان.»
این کوتاه‌ترین داستانی است که تابه حال خوانده‌ام. اما برای من مانند لینوس این داستان راضی‌کننده نبود.
بنابراین شاید باید این سؤال را به نحو دیگری مطرح کرد: یک داستان تا چه اندازه می‌تواند کوتاه باشد و باز داستان خوبی محسوب شود؟ حد ممکن برای نقل داستانی که بتواند خواننده را راضی کند، چقدر است؟ فکر می‌کنم پاسخ را پیدا کرده باشم و از آن‌جا که شما هم در این لحظه این کتاب را در دست دارید، پس پاسخ را پیدا کرده‌اید.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب داستان‌های پنجاه و پنج كلمه‌ای

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره نویسنده

«استیو ماس» آن قدر کلمات را دوست داشت که هفته نامه ای تاسیس کرد، بنابراین فقط گناه خود او بود که خواننده ای نداشت. او در انستیتوی بروکس، سانتا باربارا و در دانشگاه سیراکیوز در رشته هنر تحصیل کرد، اما عاقبت به نویسندگی رو آورد چون روزنامه نگاری سرگرم کننده تر به نظر می رسید. او در رشته های روزنامه نگاری، ویراستاری، کارگردانی هنری، کارهای تبلیغاتی و گرافیک فعالیت کرده است. درحال حاضر در روزنامه نیوتایمز در سن لوئیز اوبیسپو به عنوان شریک و ویراستار کار می کند. در آن جا هرسال مسابقه داستان های پنجاه و پنج کلمه ای را برگزار می کند. درحال حاضر او در پیسموبیچ در کالیفرنیا زندگی می کند.

درباره تصویرگر

«گلن استارکی» تصویرگر، نویسنده و منتقد موسیقی است. نقاشی ها و تصاویر او در نمایشگاه های متعدد گروهی و فردی به نمایش درآمده اند. او یکی از اعضای اصلی مرکز هنری سن لوئیس اوبیسپو است. او در سن لوئیس اوبیسپو در کالیفرنیا زندگی می کند.



قصه شب

مرد موقع برگشتن به اتاق خواب گفت: «مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است.»
زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت: «این را برای زنت گرفته ای؟»
«نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک حرفه ای استخدام کنم.»
«من چطورم؟»
مرد پوزخندی زد: «بامزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام می کند؟»
زن لب هایش را مرطوب کرد، لوله اسلحه را به طرف مرد گرفت.
«زن تو».

جفری وایت مور

BEDTIME STORY

"Careful, honey, it's loaded, "he said, re-enter- ing the bedroom.
Her back rested against the headboard. "This for your wife?"
"No. Too chancy. I'm hiring a professional"
"How about me?"
He smirked. "Cute. But whod be dumb enough to hire a lady hit man?"
She wet her lips, sighting along the barrel.
"Your wife."

JEFFREY WHITMORE

حوادث

رجینالدکوک پیش از ازدواج با سسیل نورتوود، سه همسرش را به خاک سپرده بود.
به سسیل گفت: «حوادث تاسف بار.»
سسیل جـواب داد: «چقدر غم انگیز، آن ها ثروتمند بودند؟»
رجینالد گفت: «و زیبا.»
آن ها ماه عسل شان را در کوه های آلپ گذراندند.
بعدها، سسیل به همسر تازه اش گفت: «می دانی، عزیزم، شوهر اول من در یک حادثه تاسف بار در کوهستان کشته شد.»
جاستین مارلو جواب داد: «چقدر غم انگیز.»

مارک کوهن

ACCIDENTS

Reginald Cooke had buried three wives befor he married Cecile Northwood.
"Tragic accident," he told her.
"How sad," replid Cecile. "Were they... wealthy?
"And beautiful," said Reginald.
They honeymooned in the Alps.
Later, Cecil told her new husband, You "know, darling, my first husband died in a tragic mountaineering accident."
"How sad," replide Justin Marlow.

MARK COHEN

مقدمه نویسنده

یک داستان تا چه اندازه می تواند کوتاه باشد و باز هم داستان محسوب شود؟ سال ها پیش، چارلز شولتز در یکی از کمیک های تصویری اش به این سوال پاسخ داده است. یک بار لینوس از لوسی پیر و خمیده قامت به اصرار خواست برای او داستانی تعریف کند. لوسی غرولندکنان قبول کرد. او گفت: «مردی به دنیا آمد. زندگی کرد و مرد. پایان.»
این کوتاه ترین داستانی است که تابه حال خوانده ام. اما برای من مانند لینوس این داستان راضی کننده نبود.
بنابراین شاید باید این سوال را به نحو دیگری مطرح کرد: یک داستان تا چه اندازه می تواند کوتاه باشد و باز داستان خوبی محسوب شود؟ حد ممکن برای نقل داستانی که بتواند خواننده را راضی کند، چقدر است؟ فکر می کنم پاسخ را پیدا کرده باشم و از آن جا که شما هم در این لحظه این کتاب را در دست دارید، پس پاسخ را پیدا کرده اید.
یک لحظه فکر کنید پاراگرافی که اکنون خوانده اید فقط پنجاه و پنج کلمه بود. این رقم به طرز مسخره ای ناچیز است. نه! این بی اندازه کوچک است. بنابراین چگونه می تواند هدف یا کیفیتی را انتقال دهد. من فقط این را می دانم که این اندازه عادی داستان های پنجاه و پنج کلمه ای است و کارآیی لازم را هم دارد. این را نیز می دانم که شما در صفحات بعد جنایت و تعلیق، ترس و دسیسه، عشق و خیانت را همراه با جهان های دوردست و اهریمنان درون خواهید یافت. همه این ها هم تنها در پنجاه و پنج کلمه بیان شده اند.
وقتی نخستین بار در پاییز ۱۹۸۷، مسابقه داستان های پنجاه و پنج کلمه ای را اعلام کردم، این یک قمار بود. مطمئن نبودم نویسندگان بتوانند از عهده چنین کاری برآیند. طبیعتا بیش تر داستان هایی که در آن سال برای ما فرستاده شدند خیلی خوب نبودند اما گاه و بی گاه درمیان صفحات تایپ شده متن های کوتاه و درخشانی پیدا می شدند و نویسندگان آن ها کسانی بودند که این سبک را واقعا درک کرده بودند. من اغلب سعی کرده ام آثار پنجاه و پنج کلمه ای را برای مردم توضیح دهم. اما بیش تر آن ها فکر می کنند دیوانه ام. حالا می توانم این کتاب را به آن ها نشان بدهم که مجموعه ای از بهترین آثاری است که در طی سال ها برای ما ارسال شده اند.
اگر شما نگاهی به صفحات این کتاب انداخته باشید می دانید ازچه حرف می زنم. درضمن احتمالاً متوجه شده اید که بسیاری از داستان ها علاوه بر محدودیت در تعداد کلمات یک نقطه اشتراک دیگر هم دارند، یعنی پایان غیرمنتظره همه آن ها. بسیاری از نویسندگان حس کرده اند با مواد کاری چنین محدود، یک داستان پنجاه و پنج کلمه ای موفق، باید پایانی راضی کننده داشته باشد و آن ها داستان هایشان را براین اساس آفریده اند.
در یکی از داستان های سریال معروف «نقطه تلاقی دو جهان» (Twilight zon)، برجس مردیت، کتاب خوانی عینکی است که درمی یابد تنها بازمانده یک قتل عام اتمی است و عینکش را درمیان کتاب های بی شمار می شکند. این اثر به سادگی می تواند به عنوان یک داستان پنجاه و پنج کلمه ای نوشته شده باشد.
داستان پنجاه و پنج کلمه ای کوتاه ترین شیوه داستان گویی است و در آن کلمات با دقت فوق العاده ای انتخاب می شوند تا هرچه موثرتر باشند. این شیوه ای است که «او. هنری» اگر ناچار بود داستانی را پشت یک کارت معرفی بنویسد انتخاب می کرد یا سریال «نقطه تلاقی دو جهان»، اگر تنها یک دقیقه طول می کشید به آن تبدیل می شد.
تصور کنید داستان های مشهور و خیلی کوتاه «اچ.اچ. مونرو»، باز هم کوتاه تر نوشته شوند.
داستان پنجاه و پنج کلمه ای می تواند تخیلی و جنایی، اندیشمندانه و پوچ گرا، ترسناک و تاثیرگذار باشد. و هدف از خواندن و نوشتن هم جز این نیست. برای نویسندگانی که عادت دارند برای بیان اندیشه هایشان از تعداد صفحات بیش تری استفاده کنند، نوشتن داستان پنجاه و پنج کلمه ای کاری عصبی کننده است.
«جیمز میشنر» ممکن بود زمانی را به این کار اختصاص دهد.
اما آیا برای لینوس خواندن داستانی پنجاه و پنج کلمه ای رضایت بخش بود؟ آیا تعداد کلماتی تا به این اندازه محدود می توانند به راستی خواننده ای را راضی کنند؟
«جیمز توماس» ــ که داستان هایش تقریبا با ۷۵۰ کلمه نوشته می شدند ــ در مقدمه برگزیده داستان هایش به نام «درخشش داستانی»، (ناشر و.و. نورتون و شرکا)، گفته است: «تمامی داستان های باارزش، موفقیت خود را نه به طول داستان، بلکه به ژرفا، دقت و روشنی دید، مفاهیم انسانی و حدی مدیون هستند که خواننده آن ها بتواند مسائل اساسی حیات را در آن ها بیابد.»
فکر نمی کنم من بتوانم مسئله را بهتر از این توضیح دهم.
تنها این را می دانم که نویسندگان داستان های پنجاه و پنج کلمه ای این نظریات را با ایجاز بیش تر بیان کرده اند.

استیو ماس
سنت لوئیس اوبیسپو، کالیفرنیا ۱۹۹۵

درباره کتاب:

فقط یکی از داستان ها را بخوانید. بعد سعی کنید کتاب را ببندید و از خواندن بقیه داستان ها صرف نظر کنید. نمی توانید!

بارنابی کونراد

... یکی از داستان های او. هنری را تصور کنید که آن را به ناچار پشت یک کارت معرفی نوشته باشد...

«هدیه ای بی نظیر برای آن هایی که ادعا می کنند گرفتارتر از آن هستند که بتوانند وقتی را برای مطالعه اختصاص دهند، این داستان ها مثل ساندویچ های کوچک هستند... غیرقابل مقاومت اند.»

سوگرفتون

نظرات کاربران درباره کتاب داستان‌های پنجاه و پنج كلمه‌ای