فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سرگیجه

کتاب سرگیجه
صد سال سینما، صد فیلمنامه

نسخه الکترونیک کتاب سرگیجه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سرگیجه

سرگیجه را اغلب هیچکاک‌دوستان، سرآمد آثار استاد می‌دانند؛ فیلمی که دیر کشف شد و تازه در دو رأی‌گیری اخیر ده‌سال‌یک‌بار مجله معروف سایت‌اندساند (در سال‌های ۱۹۸۲ و ۹۲) به فهرست ده فیلم برتر منتقدان جهان راه یافت. در ایران هم حداقل در دو رأی‌گیری از منتقدان، در سال‌های ۱۳۷۲ و ۷۸، سرگیجه در بالای فهرست نهایی قرار گرفته است؛ یک فیلم هیچکاکی که علاوه بر تعلیق و راز و رمز همیشگی آثار هیچکاک، شاعرانگی و تم عاشقانه‌اش آن را از سایر آثار استاد متمایز می‌کند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سرگیجه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره این مجموعه

فیلمنامه های تعداد اندکی از هزاران فیلم تاریخ سینمای جهان، توسط ناشران معتبر منتشر شده است؛ فیلمنامه های آثاری که دیر یا زود کلاسیک شده اند و یا به دلیلی مورد توجه قرار گرفته اند. در همه جای دنیا، چاپ شدن فیلمنامه یک فیلم، مایه اعتبار صاحب اثر است؛ برای علاقه مندان جدی سینما هم خواندن فیلمنامه های فیلم های کلاسیک و باارزش تاریخ سینما، وسیله ای ست برای نزدیک تر شدن به عمق این آثار. برای خیلی ها، خواندن فیلمنامه لذت خواندن قصه و رمان را ندارد، اما برای تماشاگر جدی سینما، فیلمنامه وسیله ای ست برای درک بهتر فیلم. شاید بتوان آن را نوعی «وسیله کمک آموزشی» توصیف کرد؛ هرچند خواندن برخی از فیلمنامه ها هم به اندازه یک رمان خوب، لذت بخش است.
برای سینماگران نیز در هر مرتبه ای که باشند، خواندن فیلمنامه های آثار کلاسیک، همین خاصیت لذت و آموزش را دارد؛ به خصوص در سینمای ما که مدام صحبت از «مشکل فیلمنامه» است. پایه گذاری این مجموعه، از میان همین استدلال ها شکل گرفت؛ برای افزودن به منابع و مصالحی درخدمت عمیق تر کردن دانش سینماگران و تماشاگران جدی سینما. از میان فیلمنامه های کلاسیک تاریخ سینما، در همه سال هایی که ادبیات سینمایی و ترجمه در ایران پا گرفته، تنها کم تر از هفتاد فیلمنامه به فارسی ترجمه شده، که رقم ناچیزی است؛ اما به خصوص در سال های اخیر، انتشار فیلمنامه های ایرانی (فیلم شده و فیلم نشده) رونق چشمگیری پیدا کرده است. این همه اشتیاقی که به فیلم ساختن و فیلم دیدن در این سرزمین وجود دارد، زمینه مناسبی ست برایِ ــ و نیاز مبرمی ست به ــ ترجمه فیلمنامه های آثار مهم و باارزش و ماندنی سینمای جهان.
نام مجموعه را گذاشته ایم «صد سال سینما، صد فیلمنامه». اما این، البته فقط یک اشاره به صدسالگی سینما، و همان بازی دلپذیر همیشگی با اعداد و کلمات است. اما اگر ــ برخلاف سنت مرسوم این دیار ــ به آن رقم جادویی رسیدیم، مطمئن باشید که ادامه کار را رها نمی کنیم. معیارمان در انتخاب فیلمنامه ها، بجز آن چه اشاره شد، و همچنین دردسترس بودن آن ها، قابل انتشار بودن فیلمنامه ها براساس ضوابط و قوانین نشر در این جاست. برای آن که از همین آغاز روراست باشیم، باید اعتراف کنیم که در همین فیلمنامه هایی هم که منتشر می شود، ناچاریم «اصلاحیه هایی» در حد چند کلمه و چند جمله (حذف یا تغییر، طوری که به معنا لطمه نزند و آن را دگرگون نکند) اعمال کنیم. تلاش و آرزو می کنیم که سنت غم انگیز ناکام بودن و متوقف ماندن چنین مجموعه هایی را بشکنیم. ضمن آن که بنا را بر این گذاشته ایم که هر فیلمنامه با مطالبی روشنگر درباره آن، و همچنین نویسنده (نویسندگان) و کارگردانش باشد.

* سرگیجه را اغلب هیچکاک دوستان، سرآمد آثار استاد می دانند؛ فیلمی که دیر کشف شد و تازه در دو رای گیری اخیر ده سال یک بار مجله معروف سایت اندساند (در سال های ۱۹۸۲ و ۹۲) به فهرست ده فیلم برتر منتقدان جهان راه یافت. در ایران هم حداقل در دو رای گیری از منتقدان، در سال های ۱۳۷۲ و ۷۸، سرگیجه در بالای فهرست نهایی قرار گرفته است؛ یک فیلم هیچکاکی که علاوه بر تعلیق و راز و رمز همیشگی آثار هیچکاک، شاعرانگی و تم عاشقانه اش آن را از سایر آثار استاد متمایز می کند.

برای ما، در این سرزمین، شاید این بار مهم تر از ترجمه شدن فیلمنامه ای از آثار هیچکاک (که می تواند خیلی راحت توسط هر مترجم یا ناشری اتفاق بیفتد)، انتشار ترجمه سرگیجه به قلم یکی از قدیمی ترین و عاشق ترین عاشقان سرگیجه است. با ترجمه ای مثل همیشه روان، و مطلب پیوستی که هرچند قالب پیوست های مرسوم مجموعه «صد فیلمنامه» را ندارد، اما هرچه لازم است، در آن ها گفته شده و مثل یک متن درسی و آموزشی ست برای گرد آوردن و تدوین همه آن چه به یک فیلم مربوط می شود. سرگیجه، با این ترجمه، حسن ختامی هم برای نگارنده است در جریان انتشار این مجموعه که از این پس به دلیل مشغله فراتر از ظرفیت و توانم، ادامه اش را به دوست و همکار عزیز و شایسته ام مجید اسلامی می سپارم تا ــ امیدوارم ــ روند انتشار فیلمنامه های بعدی سریع تر شود.

هوشنگ گلمکانی



سرگیجه

Vertigo



* کارگردان: آلفرد هیچکاک
* فیلمنامه: سمیوئل تیلر، اَلِک کاپل، براساس کتاب «از میان مردگان» از پی یر بوآلو، توماس نارسژاک
* مدیر فیلمبرداری: رابرت بِرکس
* تدوین: جرج توماسینی
* موسیقی: برنارد هرمن
* طراحی صحنه: هَل پریرا، هنری بامْستِد
* صحنه آرایی: سَم کامِر، فِرَنک مک کل وی
* طراحی لباس: اِدیت هِد (فصل مخصوص از جان فِرِن)
* طراحی عنوان بندی: سال باس
* چهره آرایی: ولی وست مُر (آرایش مو: نِلی مَنلی)
* صدابرداری: هرولد لوییس، وینستن لِه وِرِت
*  فیلمبرداری جداگانه**: فارسیوت ادوآرت، وُریس کلی
* جلوه های ویژه تصویری: جان پی فالتن (مشاور رنگ تکنی کالر: ریچارد میولر)
* محصول کمپانی پارامونت (تهیه کننده: شرکت فیلمسازی آلفرد هیچکاک)
محصول ۱۹۵۸، رنگی (ویستاویژن)، ۱۲۸ دقیقه.
* بازیگران: جیمس استیوارت (اسکاتی/ جان فرگوسن)، کیم نوواک (مادلین اِلسْتِر/ جودی بارتُن)، باربارا بل گدس (میج وود)، تام هِلمُر (گاوین الستر)، هنری جونس (سرپرست تحقیقات)، اِلِن کربی (مدیره هتل مک کیتریک)، کنستانتین شین (پاپا لیبل)، ریموند بِیلی (پزشک)، لی پَتریک (زن: عوضی گرفته شده)، پل برایر (کاپیتان هانسِن).

** برگردان نارسای Process Photography، و منظور صحنه هایی است که بدون حضور بازیگران فیلمبرداری می شود و بعد با نشان دادن بازیگران در برابر پرده شفافی که این صحنه ها بر آن تابانده می شوند (شیوه قدیمی)، و یا در لابراتوار و جریان چاپ (شیوه رایج امروزی)، با تصویر بازیگران ترکیب می شود (مانند مناظری که از پنجره اتومبیلی درحال حرکت دیده می شود).
***
یک چهارم پایین صورت یک زن (بر زمینه ای سیاه) به رنگی خفه و دلگیر.
دوربین حرکت می کند و جلوتر می رود. لب ها در کادر می آیند. روی لب ها نوشته ظاهر می شود:

جیمس استیوارت

نوشته محو می شود.
دوربین روی صورت زن به بالا حرکت می کند. روی چشم ها متوقف می شود. چشم ها به حالت مراقبت و قدری هراس، به چپ و راست نگاه می کنند و بعد نگاه را مستقیم به روبه رو می دوزند.
نوشته ظاهر می شود:

کیم نوواک

نوشته محو می شود.
دوربین روی یک چشم حرکت می کند، قدری جلوتر می رود و یک چشم را قاب می گیرد. نوشته ظاهر می شود:

در اثری از آلفرد هیچکاک

نوشته محو می شود.
دوربین جلوتر می رود. چشم ها به حالت هراس گشاده می شوند (تمام تصویر به رنگ سرخ درمی آید). از درون قرنیه چشم نوشته ریزی ظاهر می شود که جلو و جلوتر می آید و بزرگ و بزرگ تر می شود:

سرگیجه

نوشته محو می شود.
طرحی استیلیزه شده، شبیه به چشم، از درون این چشم زنده، چرخان پیش می آید. (خود چشم محو می شود)(۱).

دیزالو
نمای درشت یک چشم (همان چشم از همان زن در شروع ظهور عنوان های فیلم). طرح استیلیزه شده چشم عقب می رود و به تدریج ریز و محو می شود. از زیر این طرح، چشم زنده به تدریج ظاهر می شود. نوشته ای ریز، وسط قرنیه چشم پدید می آید. جلو و جلوتر می آید و بزرگ و بزرگ تر می شود:

کارگردان: آلفرد هیچکاک

خارجی. بام های سان فرانسیسکو. تاریک ـ روشن غروب

پس از یک نمای عمومی از بام ها، نمای نزدیک و درشتی از یک میله افقی (که اندکی بعد معلوم می شود یک پله از نردبانی اضطراری است). دستی دراز می شود واین میله را می چسبد. دوربین عقب تر می کشد. دست دیگری هم همین میله را می گیرد. دوربین همچنان عقب تر می رود. مردی شتابان از نردبان بالا می آید. خود را به روی بام می رساند. بر بام می جهد و دوان از کنار تصویر خارج می شود. به دنبال این مرد (که ظاهراً مجرمی فراری است)، چند لحظه بعد یک مامور پلیس (اونیفورم پوش)، سلاح در دست، و به دنبال او یک مرد با لباس شخصی، شاپو بر سر (کارآگاه اسکاتی(۲)) از نردبان بالا می آیند، بر بام می جهند و مرد اول را دنبال می کنند.
نمای دور از مرد اولی که بر بام می دود. مامور پلیس و اسکاتی در تعقیب او هستند. مامور پلیس شلیک می کند. بر زمینه، بام های شهر پیداست. مرد فراری به کوچه باریکی می رسد که دو بام را از هم جدا می کند. این فاصله را با یک جهش طی می کند، بر بام مقابل که سطحی سفال پوش و سراشیب دارد می جهد. از این سطح خود را بالا می کشد و به فرار ادامه می دهد.
چند لحظه بعد، مامور پلیس هم می رسد. بر بام مقابل می جهد. بر سطحِ سفالیِ سراشیب قدری می لغزد، ولی تعادلش را حفظ می کند، خود را بالا می کشد و در تعقیب مرد فراری ناپدید می شود.
اسکاتی به این ورطه می رسد. فاصله بین دو بام را با یک پرش طی می کند، ولی نمی تواند تعادل خود را بر بام مقابل حفظ کند و تمام سطح سراشیب بام را می لغزد و از لبه بام به پایین سرازیر می شود، ولی در آخرین لحظه و قبل از سقوط، ناودانِ افقی لبه بام را می چسبد و با دو دست به این ناودان آویزان می ماند. حلبی ناودان کمی جر می خورد.
مامور پلیس که درحال تعقیب مرد فراری بوده متوجه سقوط اسکاتی می شود. از تعقیب بازمی ایستد. برمی گردد و خود را به بام سفالی می رساند. اسکاتی که همچنان از لب بام آویخته است با هراس شدید به پایین، به کوچه زیر پایش نگاه می کند.
کوچه از دید اسکاتی نشان داده می شود. زمین کف کوچه به حالتی سرگیجه آور دور می شود.(۳) اسکاتی وحشت زده چشم ها را می بندد. مامور پلیس خود را به لبه بام می رساند. با احتیاط قدری به پایین می خزد. یک دست را به سوی اسکاتی دراز می کند.

مامور پلیس: دستتو بده به من.

اسکاتی به بالا، به سمت دست مامور پلیس که رو به او دراز شده نگاه می کند، ولی قادر به حرکت نیست.

مامور پلیس: دستتو بده به من.

مامور پلیس که همچنان یک دست را به سمت اسکاتی دراز کرده تعادل خود را از دست می دهد و با نعره ای به پایین سقوط می کند. اسکاتی با وحشت ناظر سقوط اوست.
پیکر مامور پلیس در فضا پایین می رود.
اسکاتی با خوف به زیر نگاه می کند.
پیکر مامور پلیس در کوچه بر زمین افتاده. از اطراف، اشخاصی به سوی او می دوند. اسکاتی همچنان وحشت زده از لب بام آویخته است.

فید اوت
فید این

داخلی. آپارتمان میج(۴). روز

میج پشت میز طراحی نشسته و چیزی می کشد. اسکاتی بر صندلی ای نشسته و پاهایش بر چارپایه ای است، و در این حال سعی می کند تعادل عصایی را که ته آن را بر انگشتش قرار داده در فضا حفظ کند. عصا تعادل را از دست می دهد و می خواهد بیفتد. اسکاتی کمی به جلو خم می شود که عصا را بگیرد.

اسکاتی: آخ! آخ!
میج: تو که گفته بودی دیگه درد و ناراحتی نداری.
اسکاتی: نه، ولی این کرست لعنتی فشار میاره.
میج: مگه از این کرست های تمام کشدار نیست؟ چه قدر دِمُده!
دست میج طرحی از یک کرست بر پیکری می کشد.
اسکاتی: دکترهای اداره پلیس که مُد و شیکی حالی شون نیست. به هرجهت فردا دیگه تموم می شه.
میج: فردا قراره چه اتفاقی بیفته؟
اسکاتی: فردا دیگه این کرست رو وامی کنم. از فردا دیگه می تونم خودمو مثل بچه آدم بخارونم. این کرست لعنتی رو هم از پنجره میندازم بیرون. از فردا دیگه آزاد می شم... راستی، میج، فکر می کنی که خیلی از مردها کرست می بندن؟
میج: بیش تر از اون چه که تصورش رو بکنی.
اسکاتی: اینو همین طوری میگی یا از روی تجربه شخصی؟
میج: دست وردار... پس فرداش چی می شه؟
اسکاتی: منظورت چیه؟
میج: حالا که کار پلیس رو ول کردی بعدش خیال داری چی کار کنی؟
اسکاتی: انگار با این تصمیم من موافق نیستی؟
میج: آه، نه. به خودت مربوطه. تو بودی که در مقام یه وکیل جوون زبردست خیال داشتی یه روزی رییس اداره پلیس بشی.
اسکاتی: ناچار بودم ول کنم.
میج: چرا؟
اسکاتی: به خاطر این ترس از ارتفاع، این آکروفوبیا. شب ها از خواب می پرم. باز اون آدمو می بینم که داره از پشت بوم پرت می شه. دست دراز می کنم که بگیرمش، ولی...

نظرات کاربران درباره کتاب سرگیجه