فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ايرانيان عرب

کتاب ايرانيان عرب
مردم­شناسی ساختار قومی اعراب خوزستانی

نسخه الکترونیک کتاب ايرانيان عرب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ايرانيان عرب

خوزستان که نام ایرانی آن برآمده از واژه پهلوی هوز و هخامنشی «واژ» و دگرگون شده‌ی واژه‌ی هوجستان است، یکی از خاستگاه‌های تمدن ایرانی و از قدیمی و کهن‌ترین مناطق مدنی و فرهنگی این تمدن است. این منطقه زیر نفوذ یکی از کهن­ترین تمدن­ها ایرانی یعنی عیلام قرار داشت. گستره‌ی نفوذ فرهنگ عیلامی تا فراسوی مرزهای امروزی سرزمین ایران را درمی‌نوردید و بخش‌های فراوانی از قلمروی امروزی ایران به ویژه منطقه‌ی خوزستان را دربرمی­گرفت. اما خوزستان به دلیل همجواری با مناطق تمدنی دیگر (سامی‌ها، بین‌النهرین، هند، از طریق خلیج فارس با آفریقا، آرامی‌ها، عرب‌ها و...) و مهاجرت‌هایی که در طی تاریخ دور و دراز به آن اتفاق افتاده، ترکیبی غنی از اقوام ایرانی را پدیدار می‌سازد. مردان و زنان با چهره­ای سیاه که یادگار ورود آفریقایی تباران به منطقه‌اند، و حضور تاریخی آنان با آیین‌هایی چون زار، هم امروز هم رخ بر‌می‌کند، اعراب ایرانی یا ایرانیان عرب تبار که در طی تاریخ به این منطقه مهاجرت کرده‌اند، عشایر بختیاری که همواره یکی از قلمرو‌های اصلی حضور و زندگی‌شان خوزستان بوده است و از باشندگان اصلی آن به شمار می­آیند و...

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.65 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ايرانيان عرب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

نگارش متنی با ویژگی هایی که در این کتاب آمده، با مشکلات و مسائل بسیاری مواجه است. از جمله مشکلات جدی در پرداختن به مسائل منطقه ای در ایران علاوه بر کمبود منابع و مطالعات انجام شده، این است که اگرچه در بخشی از موضوعات کار بسیاری صورت گرفته؛ اما مطالعه انتقادی و ارزیابی مناسبی در آن انجام نشده است. در اینجا در مورد موضوعات تاریخی، وجوه تبارشناسانه قوم عرب و موضوع موردی شیخ خزعل مطالعات بسیاری انجام شده است اما در حوزه های دیگر، به ویژه مطالعات موردی و میدانی متون چندانی وجود ندارد. بنابر این مشکل اساسی پیش روی یک پژوهش گر این است که نه امکان ورود مناسب به مسئله را می یابد و نه پرداخت درخوری به موضوع ممکن است. در زمینه مورد بررسی کتاب حتی آمارهای پذیرفتنی و مناسبی وجود ندارد. با توجه به این مشکل جدی ناگزیر باید گستره موضوع را گسترش داد. این کار جدا از نقصی که بر شمرده شد، امتیاز مناسبی هم دارد و آن بررسی موضوع از جوانب مختلف است. بر این اساس، سعی شده است تا چارچوبی مناسب فراهم آید تا ضمن بررسی موضوعات مختلف هدف و جریان مشخصی دنبال شود. بر این اساس، این پژوهش با این فرض شروع شد که مطالعات قومی درباره استان خوزستان صرفا نباید سیاسی باشد. به عبارت دیگر، مسائل و مشکلات استان، وجوه چندلایه ای دارد. حال با این فرض، پرسش اساسی این است که از چه حوزه هایی از مطالعات قومی برای شناخت استان خوزستان می توان کمک گرفت؟ فرض ما بر این بود که حوزه های تاریخی، مردم شناسانه و جامعه شناسانه نه فقط با کمک کردن به حوزه سیاسی شناخت وسیع تر و جدی تری از مسائل و مشکلات موجود استان را فراهم می کند بلکه امکان مناسب تری برای مطالعه و بررسی بین رشته ای و همچنین تصمیم گیری و سیاستگذاری پدید می آورد. در این کتاب از میان اقوام ساکن در خوزستان تمرکز تنها بر روی اعراب قرار گرفته است و دلیل این امر مطالعات و پژوهش­های کمتری است که درباره­ی آنها وجود دارد.
در این اثر تلاش شده است تا متنی منسجم، مفید و متفاوت از آثار دیگر برای کمک به فضای علمی و تصمیم گیری جامعه، عرضه شود. در عین حال مشکلات و نقایص بسیاری در متن وجود دارد که امید می رود خوانندگان نکته سنج با ارزیابی این اثر ابهام های این حوزه را گوشزد کنند. لازم است از ریاست محترم پیشین پژوهشکده مردم شناسی، جناب آقای میرشکرایی و دوست بسیار عزیز، پرتلاش و فرهیخته، جناب آقای علیرضا حسن زاده (ناظر پژوهشکده­ مردم­شناسی بر این پروژه) برای کمک های سازنده و گفت و گوهای مشارکتی که با نویسنده داشته اند و از دیگر دست اندرکاران پژوهشکده مردم شناسی برای زحماتی که در آماده سازی این اثر متقبل شدند، تشکر و سپاسگزاری نمایم. از دوست و اندیشمند گرامی جناب آقای دکتر عبداالامیر نبوی که از صاحب­نظران این حوزه محسوب می­شود، به خاطر مطالعه­ی دست­نویس کتاب و نکات ارزشمندشان قدردانی می­نمایم. همچنین قدردانی ویژه از سرکار خانم سویل ماکویی دارم که همکاری ارزشمند ایشان نقش مهمی در سرانجام این پژوهش داشته است.
در پایان، این اثر را به هم وطنان بزرگوار خوزستانی تقدیم می دارم و ضمن آرزوی آینده ای روشن برای هم وطنان عرب ایرانی، امید است زمینه های فرهنگی و اجتماعی آیین فصل، نهوه و بویژه قتل های ناموسی از دامن ایران زمین زدوده شود.

داود غرایاق زندی

تقدیم به به هم وطنان خوزستانی، با آرزوی دیرپایی وحدت سترگ اقوام ایرانی

فصل اول: چارچوب نظری

مقدمه

هدف کلی این فصل استفاده از مباحث نظری موجود درباره ملی گرایی، قومیت و هویت از دیدگاه های مختلف برای مطالعه استان خوزستان است. با پیروی از این هدف کلی، از یک سو، شناخت مناسبی از مباحث نظری موجود در رابطه با موضوع مورد بررسی فراهم می شود و از سوی دیگر، مباحث نظری ای که بیشتر با موضوع مورد نظر این پژوهش همخوانی دارد، مشخص می شود. برای این منظور، ابتدا، به ضرورت به برخی از احتیاط ها و ملاحظات روشی و نظری در مطالعه مباحث ملی گرایی و مطالعات قومی اشاره می­گردد. پس از آن، تعاریف اصلی مورد نیاز این پژوهش مطرح و سپس رویکردهای موجود در سه حوزه مردم شناسی (انسان شناسی)، جامعه شناسی و علوم سیاسی مورد بحث و بررسی قرار می­گیرد. در نهایت، با استفاده از این حوزه ها، تلاش شده است الگویی بین رشته ای برای مطالعه مسائل موجود در خوزستان ارائه شود. این کار امکان فهم بهتر ویژگی های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این استان را فراهم می کند و این برداشت، به تنظیم فصول بعدی کمک خواهد کرد.

۱- ملاحظات نظری و روشی

امروزه در مباحث ملی گرایی و مطالعات قومی _ چه به طور عام و چه درباره ایران- ملاحظاتی وجود دارد که به مباحث نظری و مطالعه آن کمک می کند. این ملاحظات گرچه زمانی بسیار مسئله ساز و مناقشه برانگیز بوده است، اما پیشرفت مطالعاتی و پژوهشی در این زمینه، بسیاری از مناقشات اولیه و بدیهی را برطرف کرده و افق های روشن تری در این حوزه گشوده است. برخی از این ملاحظات به شرح زیر است:
۱- مباحث ملی گرایی و مطالعات قومی تا مدت ها تحت تاثیر رویکردهای ایدئولوژیک بوده است. گرایش های ملی گرایانه برای حفظ ساختار سیاسی و مطالبات گروه های قومی به منظور کسب امتیازات و خودمختاری به مجموعه مباحث تاریخی یا ابداع تاریخی، نژادی و فرهنگی روی می آوردند. از آنجا که این گونه مطالعات و اظهارات برای کسب موقعیت بهتر و بهبود اوضاع به نفع خود و ضرر دیگری بوده عمدتاً نگاه واقع بینانه ای نسبت به داده های تاریخی نداشته است. برای نمونه در ایران دوره پهلوی، شاهنامه فردوسی، نماد مهمی از فرهنگ، زبان، اسطوره و تاریخ ایران شناخته می شد و بر محورهایی از اشعار فردوسی توجه می شد که ریشه در آن زمانه داشت، چرا که فردوسی از شکست ایران زمین به دست اعراب، دلزده بود. در عین حال، امروزه نیز عده ای با توجه به انگیزه های قوم گرایانه ی خود از همان شاهنامه، اشعاری را نقل می کنند که حوزه جنوبی ایران را در برداشتی نادرست یک کشور مستقل در کنار ایران و روم می­داند. (الطائی، ۱۳۷۸: ۷۹-۸۰) هر یک از اینها، از منظر تاریخی قابل بحث و بررسی است. استنباط از این مفاهیم، ریشه در زمان خاص خود دارد. در هر دو محور مورد مناقشه، این نگاه تاریخی، تعریف امروزین یافته و به نفع خود و ضرر دیگری استفاده شده است. بنابراین، هرگونه بررسی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی با رویکرد ایدئولوژیک و سیاسی، قابل مناقشه است و دلیل مناسبی برای امتیازات سیاسی نخواهد بود. به تعبیر رنان «کسی که به دنبال معیاری عینی برای بررسی است، به زودی در می یابد که برای هر معیار مورد نظر، نمونه های تجربی مغایری وجود دارد.» (میلر، ۱۳۸۳: ۲۹). رنان در مقابل توصیه دیگری دارد: «یک ملت، یک همبستگی بزرگ مبتنی بر آگاهی از فداکاری های گذشته و آمادگی برای فداکاری های بیشتر در آینده است... شاید تنها کاری که می توان انجام داد، آن است که با استدلال او را متقاعد کرد که از تلاش برای ابداع معیارهای عینی تحمیل یک موضوع مهم و در نتیجه کشاندن آن به جاهای باریک خودداری کند.» (کریک، ۱۳۷۸: ۹۰)
۲- دومین احتیاط نظری و روشی به مباحث نژادی باز می گردد. مطالعات نژادی همان طور که پس از این هم خواهد آمد، اتقان علمی خود را به عنوان یک حوزه مطالعاتی از دست داده است (رواسانی، ۱۳۸۰: ۵) و در عین حال به عنوان حوزه ای که امروزه در بسیاری از کشورها از آن سوءاستفاده می شود (فنتون، ۱۳۸۵) همچنان مورد بحث و گفت وگو است. اما مباحث نژادی، زبانی و حتی قومی؛ به دلیل آمیزش های متعددی که بین جمعیت یک کشور صورت پذیرفته در قالب بحث خلوص نژادی، زبانی و قومی به امری غیرقابل دفاع و نپذیرفتنی تبدیل شده است. برای نمونه، تمایز و ترکیب نژادی آریایی و غیرآریایی به رغم برخی تمایزات کلی، غیرممکن است زیرا ایران همیشه چهارراه حوادث بوده و ترکیب نژادی و قومی بسیار پیچیده ای بین آریایی ها و دیگر اقوام - یونانی ها، اعراب، ترکان - صورت گرفته است. بنابراین، تاکید بر این گونه مسائل از نظر علمی قابل اثبات نیست و هیچ گروه و قومی نمی تواند آن را مبنای مطالعات خود قرار دهد.
۳- دو احتیاط پیشین، ما را به احتیاط سوم سوق می دهد. در عین حال که ادعاهای تاریخی، زبانی، قومی، نژادی، اثبات پذیر نیستند و زمانی مطرح بوده اند و امروزه اعتبار و حجیت علمی و حتی سیاسی خود را از دست داده اند، به مباحث تاریخی و اختلاط قومی و نژادی از منظری دیگر در بحث ملت - دولت توجه شده است. اقوام و گروه هایی که در یک گستره تاریخی و جغرافیایی در تعامل و ارتباطات - چه مثبت و چه منفی- با هم بودند، از نظر فرهنگی و خلقیات عمومی، بسیار به هم نزدیک اند. حتی در شکل منفی آن، از نوع نگاه و رویکرد و برداشت یکدیگر اطلاع دارند. یک حافظه تاریخی برای همه­ی افراد یک کشور وجود دارد که آنها را در یک بافت مشترک تاریخی قرار داده به گونه ای که حتی اگر از نظر قومی و نژادی با کشورهای دیگر یکسان باشند، چون آن کشورها از این حافظه تاریخی، محروم هستند بنابراین قادر به ایجاد همدلی نیستند. به عبارت دیگر، ممکن است اختلاف باور یک قوم در دو کشور که مدت ها در دو ساخت سیاسی و اجتماعی زندگی کرده اند چندان کمتر از اختلاف دو گروه قومی در داخل یک کشور نباشد. بنابر این، برخی از اقوام ممکن است از حیث نژاد، خون و تبار به هم مرتبط باشند، اما در واقع آنچه حافظه تاریخی یک جامعه را می سازد، ارتباط واقعی و عملی و روزمره اقوام، گروه ها و جمعیت یک جامعه است و از این حیث، امکان عملی کردن اهداف و آرمان های مشترک بیشتر است. به عبارت دیگر، به جای ابداع تصنعی و ساختگی برخی از باورهایی که امکان اثبات آنها وجود ندارد، بهتر است با واقعیات پیرامون مان زندگی کنیم و در عین حال، حافظه تاریخی، امکان مناسب تری از تنظیم روابط در درون یک جامعه را فراهم می کند.
۴- در مباحث ملی گرایی و در مراحل شکل گیری ملت - دولت، کوشش بر این بود که دو نکته کلیدی هویت رعایت شود. از یک سو، سعی بر این بود تا هویت های پیشامدرن و فروملی و فراملی به نفع هویت ملی اصلاح شود و از سوی دیگر، هویت فردی، جمعی، فرهنگی و اخلاقی و قومی با هویت ملی همسو و هماهنگ شود. به عبارت دیگر، زمانی می توان از یک دولت ملی صحبت کرد که ملتی یکپارچه و یکدست داشت. این بحث دو رویه مختلف دارد: یک رویه آن ایدئولوژیک است و رویه دوم آن به بحث های نوسازی و دگرگونی سیاسی و اجتماعی جامعه برمی گردد. رویه اول سعی دارد حتی با ابداع و ساختن هویت ملی، هویت های قومی، فردی، جمعی و جماعتی را از میدان به در کند. آنچه در این رویه اهمیت دارد، وحدت و انسجام ملی، به بهای از میدان به در کردن تمام چیزهای دیگر است. هویت های دیگر، مانند هویت قومی یا به نام هویت های ناکارآمد در مقابل هویت ملی کنار گذاشته می شود یا به نام غیرواقعی بودن امکان ایجاد یک هویت جهانی در شرایط بین المللی، مانند هویت اخلاقی جهانشمول، از دور خارج می شود. رویه دوم بحث بر این است که در صورت ایجاد دگرگونی سیاسی و اجتماعی در یک جامعه، در طی فرایند ملت - دولت سازی، باید قاعدتاً از غلظت هویت های فروملی کاسته و هویت ملی مبتنی بر شهروندی ملی شکل گیرد. اما واقعیت این است که ضرورتی ندارد که هویت های فروملی و فراملی کنار گذاشته شوند و فقط هویت ملی اولویت و ارجحیت داشته باشد. امروزه مطالعات مختلف درباره نوسازی نشان می دهد که این فرایند، نه فقط هویت فروملی را کنار نمی گذارد، بلکه در مواقعی باعث خودآگاهی هویت ها شده و در قالب های جدید، نمود تازه ای می یابد. (میسون، ۱۳۷۵) پس، توجه به هویت ملی به معنی کنار گذاشتن هویت های دیگر نیست. از سوی دیگر، به دلیل این که در ساخت سیاسی ملت – دولت زندگی می کنیم، ضروری است که نسبت مناسبی بین هویت های مختلف با هویت ملی برقرار شود و تا حد امکان راه های گریز برای جلوگیری از اختلاف بین آنها پدید آید، به گونه ای که هیچ سطحی از هویت تحت تاثیر قرار نگیرد. این مسئله برای هویت ملی ضرورت بیشتری دارد، چه صدمه به هویت ملی، هویت های دیگر را نیز ناکارآمد می کند. برای نمونه، بحث مسلمان بودن و ایرانی بودن، در سطح داخلی یک نوع تلقی و باور را ایجاد کرده و در سطح بین المللی نیز به گونه ای دیگر مطرح شده است. مثلاً کاتم، به توجه ملی گرایان ایران به ملی گرایی جمال عبدالناصر اشاره می کند که فقط بر پیروی ناصر از مصدق اشاره دارند ولی به تحرکات قومی که ممکن است در خوزستان ایجاد نماید، توجهی نداشته اند. «حتی امروز هم ملی گرایان ایران درک نادرستی نسبت به تهدید خوزستان از ملی گرایی عربی دارند. ملی گرایان ایرانی هوادار مصدق که هنوز هم به او وفادارند، بر این باورند که ناصر در واقع ادامه دهنده راه مصدق است و دشمنان ناصر یعنی امپریالیست های غربی دشمنان ایران هم هستند. به جای آن که نگران ملی گرایی ناصر باشند، او را قهرمان می انگارند و وقتی به مبارزه با امپریالیست ها می اندیشند، احتمال برخورد منافع ملی گرایی عرب و ملی گرایی ایرانی در خوزستان برای شان کم اهمیت جلوه می کند.» (کاتم، ۱۳۷۸: ۱۳۶-۱۳۷)
۵- آنچه از نظر علمی درباره بحث هویت در فرایند ملت سازی مهم است، این است که هویت، فرایند تعریف و بازتعریف خود فردی و جمعی در درون یک فرهنگ است، (غرایاق زندی، ۱۳۸۴) پس به طبع باید به روز شده و تغییراتی را در درون خود داشته باشد. این تغییرات ناشی از تفسیر و بازتفسیر هویت نشانگر آن است که نگاه یکسانی به هویت های مختلف در طول تاریخ وجود ندارد، زیرا تحولات هویتی بسیاری را مثلاً در هویت های قومی می توان شاهد بود. از سوی دیگر، افراد به دلیل موقعیت های مختلفی که در زندگی اجتماعی خود دارند و به دست می آورند، تعاریف از خود - فردی و جمعی - را تغییر می دهند و در بسیاری از مواقع حتی متفاوت با فرایند جامعه پذیری شان، به بازتعریف هویت خود می پردازند. بنابر این، هرگونه مطالعه درباره مسائل هویتی در درون کشور، باید با ملاحظه به این گونه تغییرات جمعی و فردی تاثیرگذار بر هویت صورت گیرد. امروزه در ایران بسیاری از تلقی های اقوام مختلف نسبت به یکدیگر یا حکومت نسبت به اقوام ریشه در دقایق خاص تاریخی دارد. برای مثال، تاثیر ملی گرایی رضاخانی بر فضای فرهنگی، اجتماعی و به ویژه مطالبات سیاسی بین اقوام حاکم است و هنوز قوم عرب خوزستان را تصور بر آن است که روشنفکران ایرانی، روی خوشی نسبت به هویت ایرانی - عربی ندارند. (Bani Torof, 2003:4)
۶- نکته بسیار مهمی که در ادامه احتیاط روشی و نظری پنجم می آید، این است که هم حکومت و هم اقوام و هویت های فروملی و فراملی، باید امروزه به دلیل زیست در ساختار ملت - دولت، قاعده ای متقارن داشته باشند و بر اساس قاعده، بازی کنند و هر قاعده ای هم باید مبتنی بر حل مسئله، گره گشایی، راهگشایی(۱)، موثر بودن(۲) و در نهایت کارآمدی(۳) باشد. تمامی گروه های مختلف یک جامعه، باید تعاریف خاص خود را در قبال ملت - دولت ارائه کنند و در این قالب حداکثر تلاش خود را برای بهره مندی از آن انجام دهند. زیرا امروزه هر نوع برداشتی از خودمختاری فقط زمانی مشروعیت دارد که محرومیت مادی و فرهنگی به دلیل عدم شناسایی پدید آمده باشد و نظام رسمی یک کشور، آن گروه قومی یا مذهبی را به رسمیت نشناخته باشد. (فنتون، ۱۳۸۵) چنانچه این رسمیت یافتگی لحاظ شده باشد، ولی محرومیت هایی وجود داشته باشد، به این معنی است که گروه های مختلف بر طبق قاعده بازی نکرده اند. زیرا رسمیت یافتگی در درون قاعده ای صورت گرفته است و بسیاری از مواقع ضمن پذیرش و اهمیت خود قاعده، نوع بازیگری در قواعد مختلف برای رفع محرومیت مادی و فرهنگی و سیاسی، اهمیت بسیاری دارد. بنابر این، فراتر رفتن از قاعده بازی، نه فقط به نفع هیچ گروهی نیست بلکه فضای عمومی جامعه را برای پذیرش ایفای هر نوع حق و حقوق رسمی و پذیرفته شده، متصلب می کند. در دوره پهلوی در ایران، هر تحرکی از طرف اقوام به نام تجزیه و جدایی طلبی نام می گرفت و هر اقدام حکومتی، نشانگر سلطه، اجبار و زور بود. «احساس هویت ملی اگر در حد معقول و معتدل قرار گیرد، می تواند نیرویی برای همیاری و اعتلای فرهنگی باشد و اگر به قلمرو تعصبات ملی، قومی و نژادی وارد شود یا به بهانه چالش با تعصبات قومی به نفی و انکار و تمسخر میراث فرهنگی خویش بنشیند، نیرویی ویرانگر، زاینده دشمنی و ستیزه جویی است.» (اشرف، ۱۳۸۳: ۱۳۵). این قاعده باعث می شود که از یک سو، این فضای غبارآلود به سمت اقتدار مبتنی بر غلبه بیشتر نیل کند، زیرا قاعده حداقلی حفظ ساختار سیاسی و اقتصادی کشور ضروری است، و از سوی دیگر، در شرایط تضعیف این اقتدار و غلبه، تحرکات گریز از مرکز به یکباره رخ می­نماید. اگر بر این جریان، اقدامات کشورهای خارجی اعم از منطقه ای و بین المللی را که قاعدتاً به نفع خود عمل می کنند، بیفزاییم، پیچیدگی در دفاع بیشتر شده و امکان حل آن هم چندان روشن نخواهد بود و در صورت حل نشدن و باز نشدن گره، همیشه به عنوان دملی چرکین در روابط اجتماعی یک کشور مطرح می شود.
۷- نکته اخیر احتیاط روشی و نظری ششم، اهمیت بسیاری به ویژه درباره کشور ما دارد. عمدتاً در شرایط بحرانی، نگاه تصمیم گیرندگان یک کشور بر آن است که علت و زمینه های بحران را به فراتر از مرزهای ملی سوق دهند تا فرصت و مجالی برای بررسی و رفع زمینه های داخلی صورت گیرد و از تهمت و تهدید نسبت به نیروهای داخلی یک نظام پرهیز شود. اما، از این امر باید معقولانه استفاده کرد و تمام عوامل را به خارج از مرزها نسبت نداد و در عین حال باعث نادیده گرفتن عوامل داخلی شکل گیری بحران نشد. امروزه برای نمونه درباره ایران، گروه های مختلف، هیچ تحرک ناخوشایند خارجی را نمی پذیرند و تماماً مسائل را داخلی می دانند و در عین حال، برخی گروه های رسمی نیز تمام مشکلات و مسائل را بیرونی می دانند. «گره خوردن سرگذشت شکل گیری خواسته های قومی و شیوه طرح آن با آمیزه ای از تحرکات قدرت های خارجی و تحولات برون مرزی در طول تحولات تاریخی ایران معاصر، باعث شده که کل موضوع در ردیف محرماتی قرار گیرد که معمولا به بحث و فحص در نمی آید» (بیات، ۱۳۷۶: ۲۴). این مسئله برای گروه های رسمی یک کشور هم مناسب نیست. تاکید جدی بر فرامرزی بودن تمام عوامل یک بحران، نشانه ناکارآمدی نهادهای حفظ امنیت خواهد بود و بی شک چنین تفسیری «دولت» را ناکارآمد نشان خواهد داد که این مسئله با هدف گروه ها و نهادهای رسمی در تضاد و تناقض قرار خواهد گرفت. از آنجا که اگر به درستی یک بحران حل نشود، تداوم خواهد یافت، ناکارآمدی داخلی که وظیفه جلوگیری از بحران را بر عهده دارد، پیش می آید. پس عامل خارجی، فقط یک عامل شتاب زا است. از منظری دیگر هم نسبت دادن تمام مسائل و مشکلات یک جامعه به فراسوی مرزها، ساخت را نیز تحت تاثیر قرار می دهد، چه اگر این طور باشد، نشانگر این نکته است که از یک سو، گروه های داخلی یک جامعه به درستی در کنار هم قرار نگرفته اند و گرایش به فرامرزها در آنها بیشتر است و اگر شرایط مساعد باشد، این تحرکات بیشتر خواهد بود و از سوی دیگر، نهادهای رسمی نماینده گروه های داخلی یک کشور نیستند و تعامل مناسبی بین آنها نیست. در حالی که به رغم تمام مشکلات ایران، حداقل در صد سال اخیر، با تضعیف حکومت داخلی ایران و یا تغییر نظام سیاسی، گرایش های جدی و عمومی فرامرزی نداشته ایم و ریشه های عمیق همگرایی اقوام ایرانی مانع از موفقیت تمایلات گریز از مرکز شده است. حتی در شرایط بسیار نابسامان دوران پیش و پس از دوره رضاشاه نیز، تلقی مناسبی از حضور و نفوذ خارجیان نبوده و کاتم به صراحت به آن اشاره دارد (کاتم، ۱۳۷۸: ۶۱-۶۲) و گرایش های استقلال طلبانه انقلاب اسلامی و تحرک مناسب عرب های خوزستان در برابر حمله صدام نشان از این امر دارد که باید قواعد موجود را پذیرفتنی کرد زیرا مهار هر تغییری، به غایت مشکل است و حتی ممکن است به عمر چند نسل کفاف ندهد.

نظرات کاربران درباره کتاب ايرانيان عرب

این پژوهش نامه است کتاب نیست که.... در حد متوسط بود می شد بهتر باشه
در 4 هفته پیش توسط Ayad Ahmadian