فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تحلیل رویا

کتاب تحلیل رویا

نسخه الکترونیک کتاب تحلیل رویا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تحلیل رویا

بحث‌ درباره‌ی رویاهایی را که سال گذشته بررسی کردیم با این هدف ادامه می‌دهم که پیوستگی و تکوین آنها را نشان دهم، تکوینی که خود را با آشکار کردنِ نمادپردازی در ناخودآگاه بیمار نمایان می‌کند. به نظر می‌رسد هر کدام از این رویاها موجودیتی روان‌شناختی باشند که نتوان مفهومشان را در لحظه دریافت. آنها نمایش‌های کوچکی هستند که هر کدام مقدمه، موقعیت نمایشی، فاجعه و گره‌گشایی دارند ولی همچنان به نوعی بی‌تحرک‌اند. اما اگر مجموعه‌ای از نمایش‌ها را در نظر بگیریم متوجه حرکتی دَوَرانی یا مارپیچ در آنها می‌شویم. علاوه بر این همه‌ی ما با دانستن اینکه می‌توانیم یک گمان نادرست را در رویاهای بعدی تصحیح یا تأیید کنیم احساس اطمینان و امنیت بیشتری داریم. با دنبال کردنِ رویاهای یک فرد خاص می‌توانیم به درک بهتری از تحلیل رویا برسیم. از آنجا که تعدادی از شما در دوره‌ی پیش حضور نداشتید باید ابتدا صاحب رویا را برایتان توصیف کنم. او یک اروپایی است اما بخش‌ عمده‌ی زندگی‌اش را در کشورهای غریب‌ گذرانده.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.06 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تحلیل رویا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

گفتار ۱

۹اکتبر ۱۹۲۹

دکتر یونگ:

بحث درباره ی رویاهایی را که سال گذشته بررسی کردیم با این هدف ادامه می دهم که پیوستگی و تکوین آنها را نشان دهم، تکوینی که خود را با آشکار کردنِ نمادپردازی در ناخودآگاه بیمار نمایان می کند. به نظر می رسد هر کدام از این رویاها موجودیتی روان شناختی باشند که نتوان مفهومشان را در لحظه دریافت. آنها نمایش های کوچکی هستند که هر کدام مقدمه، موقعیت نمایشی، فاجعه و گره گشایی دارند ولی همچنان به نوعی بی تحرک اند. اما اگر مجموعه ای از نمایش ها را در نظر بگیریم متوجه حرکتی دَوَرانی یا مارپیچ در آنها می شویم. علاوه بر این همه ی ما با دانستن اینکه می توانیم یک گمان نادرست را در رویاهای بعدی تصحیح یا تایید کنیم احساس اطمینان و امنیت بیشتری داریم. با دنبال کردنِ رویاهای یک فرد خاص می توانیم به درک بهتری از تحلیل رویا برسیم.
از آنجا که تعدادی از شما در دوره ی پیش حضور نداشتید باید ابتدا صاحب رویا را برایتان توصیف کنم. او یک اروپایی است اما بخش عمده ی زندگی اش را در کشورهای غریب گذرانده۱. مردی است بسیار باهوش و در حرفه ی خود موفق، اکنون بازنشسته شده و کارها را به برادر همسرش واگذار کرده، اما همچنان رئیسِ صوری دفترش است. او ۴۷ ساله است، ازدواج کرده و خانواده ی خوب، فرزندانِ خوب و سرمایه ی خوبی نیز دارد. مشکل او مشکلِ معمول سن اش است. اگر فرانسوی بود، می توانست بازنشسته شود و به ماهی گیری برود، که کار عادی و معقولی است، چرا که بعد از ۴۵ سالگی اوضاع دشوار می شود. افسردگی اغلب به این دلیل رخ می دهد که مردها به آنچه به خود وعده داده بودند نمی رسند، آنها واقعیت را با آرزوهایشان مقایسه می کنند که یاس آور است! فکر می کنند قادر نیستند به چیزی بیش از آنچه دارند دست یابند و اندوه مبهمی آنها را در بر می گیرد، کم کم تسلیم می شوند. این اتفاق برای مردانِ معمولی هم رخ می دهد، گاهی فرد کم و بیش به الکل پناه می برد و اغلب کمی رفتار زنانه پیدا می کند. درحالی که رفتار زن مردانه تر می شود و مسئولیت می پذیرد. معمولاً کاسبی کوچک و بسیار موفقی راه می اندازد، مثلاً مغازه ای باز می کند و مرد به نوعی کارمند او می شود. این تغییر خاص کم کم پس از ۴۰ سالگی رخ می دهد، درست مثل اینکه کسی مرد را سر جایش نشانده باشد، او نمی داند چطور و یا چرا این اتفاق افتاده اما این به هر حال واقعیت ظریفی است. معمولاً مشخصه ی آغاز مرحله ی جدید زندگی، تحول عظیمی است که می تواند به کندی یا با شدت رخ دهد. اغلب حس تنفر زیادی نسبت به زندگی به وجود می آید چرا که فرد به چیزی که می توانسته دست یابد دست نیافته و یا آن طور که می خواسته زندگی نکرده است. پس تمایل پیدا می کند که دست به کار احمقانه ای در کسب و کار بزند یا به احتمال بیشتر عاشق شود، چرا که این جنبه ی زندگی را نادیده گرفته بوده است. آناتول فرنس از «شیطانِ نیمروز» می گوید که توعی تملّک دیوانه وار در عشق است.۲
هنگامی که زمان مجالی به این مرد داد، او متوجه کمبودهای دردناکی در زندگی روشنفکرانه و زندگی عاطفی اش شد. او همواره تلاش کرده بود تا مرد متاهلِ محترمی باشد، اما نمی توانست تا ابد در آن سردابِ یخی بماند. همسرش همیشه سردمزاج بود و بی علاقه به رابطه ی جنسی، او خود نیز چندان تمایلی به این امر نداشت. آنها به شکل ایزوله شده ای با هم زندگی می کردند. این کمبود او را به رابطه با زنانِ عیاش سوق داد اما این تجربه ها هم به مرور جذابیت خود را از دست دادند تا اینکه به خود گفت: «واقعیت این نیست.» از آنجا که او فرد با فرهنگی است، توقعِ تجربه ی تمام عیارتری داشت تا فقط رابطه ی جنسی و پول، او به دنبال میل پاک تری بود ـ عشق ـ گونه ای برتر از عشق و ایثار که در چنین زنانی پیدا نمی شود. اما حتی اگر در جستجوی چیزی شایسته بود باز با نهادهای ما روبرو شد، عشق واقعی از زنان خوش گذران هم خطرناک تر است زیرا فرد با غیر ممکن هایی در مسیر زندگی رو برو می شود. پس، از آن نیز روی گرداند و به عرفان رو آورد. او خود را در جهانی تصنعی از صور خیال تصور می کرد، مکان احمقانه ای که فرد می تواند خود را در انواع رویاها گم کند و از آنجا که این امر جایگزین وضعیت قبل بود، از این هم خسته شد.

پس از آن کمی روان نژند شد و برای مشاوره، و نه درمان، به من مراجعه کرد. در حین مطالعات اش با روانکاوی آشنا شده بود و با خود فکر کرده بود که شاید روانکاوی «مخدر» بهتری از عرفان باشد زیرا درباره ی نظریه ی والایش فرویدی چیزهایی شنیده بود. مبنی بر اینکه طبیعت با کمک جادو تغییر ماهیت می یابد و به نواختن پیانو و یا زندگی پرهیزگارانه بدل می شود، فرد اندیشه ای والا پیدا می کند و سکس کاملاً از بین می رود. تنها کاری که از دستم برآمد این بود که تعدادی از تصورات غلط اش را زدودم، اما گفتم که نمی توانم مشکل اش را حل کنم. اگر به او می گفتم که با هر تعداد زن که می خواهد رابطه داشته باشد، نه تنها نمی توانست بلکه به سرعت اعتراف می کرد که این کار هم موثر نیست. او روش های معنوی عرفان را، تجربه کرده بود و از آن منزجر شده بود.
طبق گزارش ها رویاهای او نشان دادند که ناخودآگاه شروع به ساختنِ الگویی کرده که به طور عجیبی پیچیده است و مارپیچ وار در فراز و نشیب روانِ آدمی تنیده و تدریجاً به نماد های خاصی از آیین های کهن اشاره می کند؛ آیین هایی که تلقی های ذهنی انسان از طریق آنها در گذشته دگرگون شده است.
برای مثال یکی از رویاهای وی حاوی فردیت بسیار مهم یا نمادپردازی نوزایی بود. اما هر بار که یک رویا حرکت به پیش را وعده می داد، او به عقب باز می گشت. هر وقت باید به جایی می رسید و به چیزی دست می یافت، پس می کشید. انگار به بالای تپه ای نزدیک دریا رفته بود، امواج به آنجا کوبیده می شد و ماندن را برایش غیر ممکن می ساخت. هر بار سعی می کرد کارِ قطعی انجام دهد و روان شناسی خاصِ خود را عملی کند ـ که در مورد او به معنای تلاش برای رسیدن به تفاهمی با همسرش بود ـ هر بار سعی می کرد با او حرف بزند، خود را عقب می کشید و هر بار باید می پذیرفتم که حتماً دلایل خوبی برای این کار داشته و این رفتار از روی ترس نبوده است. من همسرِ او را ندیده ام. احتمالاً چیزی درونِ آن زن باعث این رفتار وی است، شاید چیزی مثل یک ناسازگاری اساسی. در مطالعات روان شناسی ارتباط جنسی، خلا عمیقی وجود دارد. در مورد رابطه ی بین دو جنس، ما هنوز در وضعیتِ بدوی «شراکتِ رازگونه» هستیم، هنوز متوجه نشده ایم که فقط چیزهای ناهمانند می توانند وارد رابطه شوند. باید به او می گفتم که درنگ کند تا ببیند نتیجه چه می شود. مهم نیست که این انتظار چه قدر طول بکشد.
دکتر ددی: آیا هنوز با او کار می کنید؟
دکتر یونگ: از جولای گذشته تا کنون او را ندیده ام. اما انگار دارد به راه حلی می رسد. ظاهراً در مارپیچ ها به این راه حل نزدیک شده است. اما قطعاً باید بینش روان شناختی و جسارت بیشتری داشته باشد تا بر پایه ی آن به نتیجه برسد. بازنمود پیشرفت اش را می توان در ارتباط بهترش با کار تحلیلِ رویا دید. نمی توان با اطمینان گفت که آیا روان شناسی برای او یک حقیقت است. آیا او واقعیتِ فراروانی را درست مانند حقیقتِ کتاب های روی این میز می پذیرد. وقتی او به این سطح از یقین برسد دیگر می تواند با آن درگیر شود. راهِ بسیار طولانی در پیش دارد. او مردی است پُر شور و هیجان و دنیا دیده، مرد بازار بورس، برای چنین مردی واقعی پنداشتنِ چیزی که نتوان با چشم دید و با دست لمس کرد، دشوار است. راهی که در پیش دارد پر مخاطره است چون احتمال دارد دستپاچه شود، ممکن است چیزی کهن یا مشکلی نهفته در ناخودآگاه اش وجود داشته باشد، مثل باری که شل شده باشد، که این می تواند منجر به اسکیزوفرنی مقطعی شود،یا تکه ای از چیزی اجدادی که با خصوصیات روحی او جور در نمی آید. این مساله اغلب پیش می آید و کار را دشوار و خطرناک می کند.
رویایی که امروز درباره اش صحبت می کنیم در ادامه ی رویایی است که در آن به ساختمان نزدیک می شود.۳ راهی به آن منتهی می شود و ساختمان ارزشی نمادگرایانه دارد، درست مانند عمارت «مرد برتر» (دکتر فاستوس)، رویا کم و بیش مثبت بود یعنی می توان انتظار داشت حرکتی استوار به پیش باشد.

رویای [ ۱۸ ]

او همراهِ آقای ب، که از آشنایان اش است و نه دوست، و مرد دیگری که نمی شناسد با اتومبیلی در لهستان سفر می کند. ناگهان متوجه می شوند که بیش از حد به سمت جنوب رفته اند و باید از یک راه فرعی به مسیر صحیح برگردند، ولی نمی توانند یک راست به مسیر صحیح بازگردند و باید به جاده ی کوچک محلی تغییر مسیر بدهند، جاده ای که آن قدر باریک و بد است که حتی در نقشه های ویژه مشخص نشده است. بالاخره می رسند و خشمگین در جاده ای زیبا، پهن و مستقیم به سفر خود ادامه می دهند. توقفی می کنند.
و وقتی می خواهند دوباره حرکت کنند اتومبیل تکان نمی خورد. مکانیک قدکوتاهِ چاقی را پیدا می کنند که با لهجه ی جنوب آلمان صحبت می کند و او تشخیص می دهد که مشکل در چکش برق بوده و قسمت چرخنده ی آن ترکیده است. در نهایت از پسِ تعمیر آن برمی آید و موتور دوباره راه می افتد.
تداعی ها: آقای ب یک بُن وی وِر(۱) است، تاجر آلمانی علاقمند به هنرهای زیبا که دوستانِ هنرمندِ فوق العاده ای دارد. صاحب رویا او را دوست ندارد، او همدل نیست.

درباره ی نفر سوم، «مرد غریبه» او هیچ چیزی نمی داند.
درباره ی «سفر به لهستان»، به خاطر می آورد که مدت کمی پس از جنگ یکی از آشنایانِ کاری او از لهستان برگشته بود و به او گفته بود که آنجا آن قدر سیگارِ خوب کمیاب بود که با پول چند نخ می توانسته یک دوچرخه
را به دست آورد.

راجع به «جنوب دور» چیزی نمی تواند بگوید، اما کشف آن تداعی گر این موضوع است که او به عنوان «بُن وی ور»، در مسیر درست قرار ندارد پس باید راه دیگری در پیش بگیرد که حتی در نقشه نیامده، راهی نو، شخصی و پیش بینی نشده. این راه فرعی، فوق العاده و مستقیم از آب درمی آید. اما توقف کردن خطرناک به نظر می رسد و او چنین نتیجه می گیرد که به خاطر توقف، چکش برق منفجر شد.
به نظر او «مکانیکی» که آنجاست، پزشک اتومبیل است و او را با من یکی می داند. دلیل تداعی این است: او یکی از سخنرانی های مرا شنیده بود و تعجب کرده بود که من آلمانی را بدون لهجه صحبت می کنم، چون من اهل بازِل هستم و افراد آنجا لهجه ی غلیظی دارند. به نظر او مکانیک کوتاه قد از هر لحاظ در تضاد با من است اما چون من پزشک هستم، حتماً مکانیک تداعی گر من است. به نظر او «چکش برق» قلب ماشین است و می توان آن را با قلب انسان قیاس کرد چون بر احتراق ریتمیک اتومبیل تاثیر می گذارد و بدون آن موتور کار نمی کند. حالا، تحلیل شما از این رویا چیست؟
دکتر اشمالتز: این رویا شبیه رویای قبلی است که در آن سعی کرد یک راست واردِ خانه شود و آن قدر از خود مطمئن بود که اول اسباب خانه را فرستاد ولی اسباب، بیرون، زیر آفتاب داغ ماند، او اجازه ی ورود نداشت به همین دلیل دست به ترفندهای زیرکانه زد. این بار در مسیر دیگری حرکت می کند هرچند که رویا می گوید باید گل آلود ترین جاده ی روستایی را در پیش بگیرد، جایی که افراد با لهجه ی غلیظی صحبت می کنند.
دکتر یونگ: شما درست همان طور که باید خود را در حال و هوای رویا قرار می دهید. حال چرا او باید از جاده ی کثیفی که از میان روستا می گذرد عبور کند؟ در رویای قبلی داشت زیر آفتابِ داغ جان می کند. در این رویا ظاهراً وقتی به جنوب می رود استقبالی از او نمی شود پس به سمت شمال برمی گردد و به لهستان می رود. این حرکت چهار جهت افق، حرکتی خاص است. کجا با همین نمادگرایی۴ جهت اصلی برخورد کردیم؟
دکتر هاولز: در رویای غلتک بود.
دکتر یونگ: دقیقاً. و طرحی که آن را تصویر کرده بود را به خاطر می آورید، ماندالا، دایره ی جادویی. ماندالا نقش بسیار مهمی در آیین های شرقی دارد و به عنوان ابزار کمکی روان شناختی برای فردیت به کار می رود. قبلاً گفته بودم که می توان آن را ترسیم کرد یا رقصید. در هند علاوه بر ماندالای ایستا، مثل ماندالای تبتی، رقص ماندالا هم وجود دارد. یکی از بیمارانم یک بار تصویری از ماندالا به من نشان داد و گفت که آن تصویر طرحِ کلی حرکاتِ خاصی است در امتداد خطوطی در فضا. او تصویر را رقصید اما بیشترِ ما آن قدر خودآگاه و خجالتی هستیم که جرات چنین کاری را نداریم. رقص ماندالا دعا و جادویی نثار برکه ی مقدس یا آتشی بوده که در میان قرار داشت و هدف نهایی بود که باید به آن دست می یافتند اما نه مستقیماً ، بلکه از محل ۴ جهت اصلی که خود، نمادِ روشی است که فرد در نهایت برای رسیدن به هدف اش پیش می گیرد. این رویا به حرکات ماندالا مربوط می شود و بیمار ما چند ماه پیش آن را کشیده بود. حالا او دارد حرکت جنوب به شمال را تحقق می بخشد: ابتدا به جنوب رفت. بعد پس کشید و به شمال رفت. این رقص معمولاً به شکل جفت های متضاد است. شمال، جنوب، شرق، غرب و در محل تلاقی افق ها.
۳ شکل ماندالا وجود دارد:
۱ـ شکل ایستا یا دایره ی جادویی. که برای مثال شالوده ی مناسک بنیان شهرهای امپراتوری روم بود. نخستین دایره با یک خیش دور محوطه ی مقدس کشیده شده بود. در مرکز، «ساختمانی»(۲) بود که انبارِ میوه های مزارعشان محسوب می شد. در چین به آن مکانِ بهشت های پیشین،یا خانه ی اجداد گویند. از لحاظ روانی، نقطه ی محوری در شخصیت آدمی، جایی است که اجداد در آن تجسّد می یابند.
۲ـ رقص ماندالا، ماندالا نِریتیه(۳) یا چرکوم امبولاتیو۴ به وسیله ی حرکت.
۳ـ ماندالا در زمان، کنش ازطریق زندگی.
سرخپوستان پوئبلو(۴) مناسکی دارند که مسیر خورشید را طی ۵ ساعت دنبال می کنند و این کار از زمان طلوع شروع می شود و در نیمروز با تماشای شمال به پایان می رسد. با این کار تطهیر، و فرزندانِ واقعی پدرـ خورشید می شوند.
این دیگر رقص نیست بلکه ماندالایی در زمان است و نماد این واقعیت که اگر همان طور که ماندالا را می رقصید، در آن زندگی کنید، خود را تطهیر می کنید و به وضعیت اولیه خود برمی گردید، که در زبان مسیحیت به آن «فرزندِ خدا بودن» می گویند. فرد زمانی فرزند خدا می شود که صلیب حمل کند و اگر زندگی عاری از چرندیات عصبی داشته باشد، آن را دستاورد ماندالا در زمان تلقی می کند. صاحب رویا در رویای ماندالاـ غلتک زندگی خود را حکایت می کند. افراد اغلب جهت ها را در رویا هایشان پیدا می کنند، مثل حرکت به شمال، جنوب و... اما نه به این وضوح، این قاعده فقط در ساختار ناخود آگاه نیست بلکه در زندگی نیز هست. کل جریانِ زندگی در مسیحیت به شکل نمادین با حمل صلیب نشان داده شده است. در آیین اَتیس درخت زنده را داخل غار که نماد زهدان مادر بود می بردند. دقیقاً مثل کیش میترا یی که در آن «گاو مقدس» یا همان بار زندگی را حمل می کردند.۵
می توان گفت پس از رویای افریقا، بیمار، از جنوب به شمال ـ به لهستان ـ می رود، اما با یک حرکت پس رونده به جنوب برمی گردد. حالا باید بازگردد و راه جدیدی را که حتی در نقشه مشخص نشده انتخاب کند.
در رویای او لهستان با تداعی دوچرخه هایی توصیف می شود که آن قدر ارزان اند که فقط با چند نخ سیگار می توان آنها را به دست آورد. در افریقا او در تلاش بود تا به مرد برتر، یعنی با ارزش ترین چیز، دست یابد. ولی ناکام به سمت شمال باز می گردد و مسیر مخالف را در پیش می گیرد، مخالف از همه جهت، حالا او مسیر تمایلات نفسانی را پیش می گیرد با یک بُن وی ور در کشوری سفر می کند که زنان ارزان دارد. این تا حدی تلافی به شمار می آید. اما این میل جدید در آغاز سست می شود، با این واقعیت که بن وی ور همدل نیست، صاحب رویا او را دوست ندارد. اینجا احساس انزجاری است که تجربه های دنیوی به او داده اند. واقعیت جالب این است که اگر چه در رویای سفر به جنوب دور انگار او در پی چیزی والا و بر حق بود، اما به دلیلی باید باز می گشت. او به جنوب دور رفت و نه شمال دور ـ بن وی ور دلخواهِ او نیست.
دکتر ددی: باید مصالحه کند و راه میانه را پیدا کند. چطور می تواند با او به مصالحه برسد؟
دکتر یونگ: کاملاً مشخص نیست. بهترین کار این است که راه با شکوه مستقیمی را در میانه پیش بگیرد. این مرد یک تریشو(۵) است و خود را درگیر یک بازی کرده. اگر به جنوب برود، احتمال دارد کمی کثیف شود، اگر به شمال رود با آرمان گرایی مصالحه می کند. اگر با یک بن وی ور در سفر باشید هیچ خوب نیست وانمود کنید که شوکه شده اید و نقش آدم آرمان گرا را بازی کنید.
دکتر اشمالتز: این شبیه رویای پیشین است که در آن از درختان بالا رفت تا از جاده ی گرم و پرغبار جان به در برد. چه دغلبازی! به جای آنکه مثل بقیه ی مردمی که به لهستان می روند رفتار کند، سعی می کند درگیر ارتباط جنسی نشود. او کار را تمام نمی کند. رویا قصد داشت این را تلویحاً به او نشان دهد.
دکتر یونگ: بی فایده است که او را ترسو بدانیم. او از این واقعیت بی خبر است که در تمام راه دارد خودش را گول می زند. او ترسو نیست. فرد بسیار محترمی است اما آرمان گرایی اش را به میان می آورد تا به حس دردناک مایه ی سرشکستگی بودن دچار نشود. حس «گوسفند گم شده» بودن خیلی دردناک است. همه می خواهند در پی انگیزه های خوبی برای رفتارشان باشند به جای آنکه بگویند: مثل خوک رفتار کردم. افراد به جای آنکه چیزها را آن طور که هست به زبان آورند، بر جنبه های مثبت آن تاکید می کنند. مردم می توانند بگویند که گناهکارانِ بزرگی هستند. به ما آموخته اند: «با توبه یک گناهکار شادی بیشتری در آسمان برپا می شود.»۶ و با این تفکر بزرگ شده ایم که: انسانی که توبه کند، انسانِ خوبی است. این باورها ما را به هیجان می آورند. اما باید دید که حقّه دقیقاً در کجاست چون به شدت ناخود آگاه و ظریف است و از چشم ما پوشیده می ماند.
گناهان ذهنی بسیار ظریفی وجود دارد. و تحلیل بسیار دقیقی لازم است تا مشخص شود گناه واقعی کجا انجام شده است. به چنین فردی می توان صداقت و درستکاری را آموخت، البته اگر کسی حاضر باشد او را در راه هایش راهنمایی کند. او همنشین بدی دارد اما حفظ احترام می کند ـ او فرشته ای است که خود را در دوزخ به خطر می اندازد تا رنگِ اهریمنان را سفید کند. مثل کسی که تلاش می کند روسپی را به راه راست هدایت کند و در نهایت در لجن زار گیر می افتد. این شخص به مراتب بدتر از کسی است که صادقانه سراغ یک روسپی می رود. رویا به او نشان می دهد که باید روش اش را اصلاح کند. باید راه غیر مستقیمی را پیش بگیرد که حتی در نقشه نیامده است. تاکنون این مرد در قالبِ حُسن شهرت، اعتراض مختصر و گریز از شرایط بوده اما رویا این قالب را غیر اخلاقی جلوه می دهد و مضحک! جاده ی کوچک در نقشه نیست. چون راهِ غیر مستقیم است. حالا راهِ گریز چیست؟
دکتر هاردینگ: نقشه نمادی جمعی است.
دکتر یونگ: بله. نقشه راهِ رسمی است. نمی توان از طریق راه جمعی و با حفظ ظاهر از این وضع گریخت. راه گریز، راهی فردی است. او باید خود شرایط را بسنجد. باید به خود بگوید: «حالا که در سفرم آیا صحیح است که با آرمان گرایی راه فرار پیدا کنم؟» در چنین شرایطی شما یا به اشتباهتان اقرار می کنید و از همان راه که رفته اید باز می گردید و یا به راهتان ادامه می دهید و مثل بقیه عمل می کنید، آن وقت حداقل یک گناهکار خوب نصیب ملکوت می شود.
«با توبه یک گناهکار شادی بیشتری در آسمان برپا می شود.»... اما متوجه هستید که انتظار او از راه فردی بیشتر انتظار ترس است - با تلاقی هولناک که در هیچ نقشه ای نیست. اما شگفت آنکه راه، جاده ای زیبا و مستقیم از آب درمی آید که می تواند با سرعت در آن براند. او اولین کسی نیست که در آن جاده سفر کرده است. شاید این یک اشاره ی ضمنی باشد. راه مستقیم راهی است که به شمال دور، عمیق تر در آن تجربه، برود. حال هنگامی که ناخودآگاه چنین جاده ی وسوسه انگیزی را به عنوان نماد به کار می برد مفهوم اش چیست؟ چرا جاده این قدر زیباست؟ هر وقت رویا چیز وسوسه کننده ای را نشان می دهد، هدف اش اغوا کردنِ غریزه ی آدمی است. تا لیبیدوی او را جذب کند. بی شک زیبایی جاده، بیش از حد فردی بودنِ آن را جبران می کند. اما جاده ی فردی به چه معناست؟
خانم کرولی: راهِ خودش.
دکتر یونگ: در آن صورت معنای آن راه خودش خواهد بود، یعنی تنها راهی که می تواند با آن کنار بیاید. اما این شامل چیزی می شود که کلاً نادیده گرفته شده. وقتی به جلو نگاه می کنید و جاده ای را می بینید که به چپ می رود درحالی که انتظار دارید به راست برود، یا شما هم بدون شک به چپ می روید یا اصلاً نمی روید چون به نظرتان راه به جایی منتهی می شود که شما نمی خواهید بروید. حالا جاده ای که به چپ می رود انگار تا مسیر طولانی ادامه دارد چون فرد نمی تواند فراتر ببیند که جاده در جایی به راست می پیچد و به مقصد می رسد. این مرد احتمالاً فکر می کند مسیری که به شمال می رود غلط است در حالی که جاده ممکن است از راه لهستان پیش برود، پیچ بخورد و در نهایت به هدف صحیح برسد. راه فردی مسیرهایی را پیش می گیرد که کاملاً غلط به نظر می رسند. فرد متوجه نمی شود کی به چپ می پیچد. چپ به انتها می رسد و دوباره به راست می پیچد. راه های ما از مسیرهای اصلی منحرف نمی شوند. مسیر سوییس دراز است و مثل موج پیچ دارد. وقتی در افریقا سفر می کردم، دنبال کردنِ بارکش ها با سرعت زیاد به شدت برایم آزاردهنده بود. چون سفید پوستان فکر می کنند باید راه مستقیم را پیش بگیرند اما فرد درمی یابد که پیچ های مسیر واقعاً کمتر خسته کننده اند. بارکش ها با سرعت ۶ کیلومتر در ساعت راه را طی می کنند و به راحتی پیچ ها را می پیچند.
راه فردی، مسیر پر پیچ و خم خاصی است، مثل مسیر رویا. اگر می توانستید همه چیز را به حال خود رها کنید، می دیدید که چیزهای غلط از بین می روند و چیزهای درست عرض اندام می کنند. صاحب رویا به مرد بدوی درونِ خود اعتماد ندارد، به سختی می توان به قانون ناخودآگاه اعتماد کرد. او همیشه با عقل گرایی اش مانع کار می شود. باید در مسیر کامل بپیچد تا پیوستگی اش را از دست ندهد زیرا این در دستان طبیعت است و وقتی دائم جواب مثبت داده دیگر به طور طبیعی «نه» می گوید. عقل گرایی اش به شدت او را دست انداخته است. در واقع راه پر پیچ و خم فردی، مستقیم ترین راهی است که او می تواند طی کند.
راه پر پیچ و خم خورشید در مسیر صورت های فلکی به شکل نمادین این مساله را نشان می دهد و مار، صورتِ فلکی مسیح است که گفت: «من راه ام.»۷ او مار است به همین دلیل در نخستین کلیسا های مسیحی او با خورشید نشان داده شده و نشانه های صورت های فلکی، حواریون، ۱۲ ماهِ سال اند.

نظرات کاربران درباره کتاب تحلیل رویا

لطفا جلد اول این کتاب را هم بگذارید.
در 2 سال پیش توسط sha...991
خود را بشناسید تا رستگار شوید.
در 5 ماه پیش توسط dorna rezanasab
جلد اولش پس کو؟
در 2 سال پیش توسط moh...our
سلام جلد اولش رو آیا نباید بخونیم آیا رویاها جلد اولشه لطفا جواب بدید
در 3 ماه پیش توسط far...adi
جلد اولش ؟!
در 2 سال پیش توسط هوشیاران
شاید باید اول کتابهای دیگه یونگ رو مثل "انسان و سمبولهالش" رو خوند بعد این کتاب رو خوند
در 2 سال پیش توسط mah...004
جلد اول کتاب، عنوانش "رویاها" ست؟ کسی میدونه؟
در 4 ماه پیش توسط زهرا امانی
عمدی هست که نظر من انتشار پیدا نمی کنه؟! الان چهار بار یک نظر رو گذاشتم،کپی ، پیست کردم ،نوشته نظر شما منتشر شد حتماً با جوهر نامریی!!
در 1 سال پیش توسط بهمن