فیدیبو نماینده قانونی نشر ماهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آزادی و خيانت به آزادی

کتاب آزادی و خيانت به آزادی
شش دشمن آزادی بشر

نسخه الکترونیک کتاب آزادی و خيانت به آزادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آزادی و خيانت به آزادی

شش متفکری که در این کتاب با آن سرو کار داریم هلوسیسو، روسو، فیشته، هگل، سن سیمون و دومستر همه با زبان امروزی ما سخن می گویند و گویی روزگار ما را مخاطب قرار می دهند. آنان با این زبان و بیان نه تنها مریدان بلکه مخالفان خود را نیز به کمند کشیده اند و به ویژه از این حیث در خور دقت و تحقیق اند که سراسر دید ما را نسبت به زندگی دگرگون ساخته اند.

ادامه...
  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آزادی و خيانت به آزادی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم

این کتاب مجموعه شش گفتاری است که آیزایا برلین هفته ای یک بار در ۱۹۵۱ در برنامه سوم رادیو بی بی سی ایراد کرد. استقبال شنوندگان بی سابقه بود، و پنج سال بعد این گفتارها پایه ای شدند برای انتصاب برلین به مقام شامخ استادی کرسی چیچلی در نظریات اجتماعی و سیاسی در دانشگاه آکسفورد. متن سخنرانیها در همان زمان در بی بی سی از نوارها پیاده شد. سالها بعد هنری هاردی، ویراستار دقیق و سخت کوش آثار برلین، متن پیاده شده را با نظر او ویرایش کرد و توضیحات و ارجاعات و مآخذ لازم را (که در پایان این مجلد آمده است) بدان افزود و به صورت کتاب انتشار داد که اکنون ترجمه فارسی آن به خوانندگان عرضه می شود.
در بی بی سی متن مورد بحث زیر عنوان «شش دشمن آزادی بشر» بایگانی شده بود. هاردی آن عبارت را عنوان فرعی قرار داد و کتاب را با نام اصلی آزادی و خیانت به آزادی در سال ۲۰۰۲ در سلسله انتشارات دانشگاه پرینستن منتشر ساخت. این عنوان گرچه از خود نویسنده نیست، اما چون در کتاب شناسی برلین همه جا به همین صورت آمده است و تغییر آن در فارسی احتمالاً سبب گمراهی پژوهندگان می شد، در ترجمه نیز حفظ شد.
برلین یکی از برجسته ترین متفکران این روزگار است، و اقبال به او در جهان، چه در میان متخصصان و روشنفکران و چه از سوی خوانندگان عمومی، در دهه های اخیر پیوسته رو به فزونی بوده است. نوشته هایش راهگشای ما در فهم و دست وپنجه نرم کردن با مشکلاتی در عالم سیاست و جامعه و فرهنگ است که بدون حل یا دست کم درک عمیقتر آنها، تلاشمان برای رسیدن به آینده ای روشنتر بیهوده خواهد بود و همچنان اسیر کج فهمی ها و تعصبات موروثی خواهیم ماند. از این رو، به منظور آشنایی بهتر خوانندگان با زندگی و آثار و اندیشه های برلین، بخشی در این زمینه به عنوان درآمد به کتاب افزودیم تا فایده آن بیشتر شود. خوانندگانی که خواهان تفصیل بیشتر باشند می توانند به کتابهای فلسفه سیاسی آیزایا برلین و فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، هر دو به ترجمه آقای خشایار دیهیمی، و به آثار خود برلین که به فارسی درآمده است رجوع کنند.

عزت الله فولادوند
مرداد ۱۳۸۶

درآمدی بر اندیشه و آثار آیزایا برلین(۱)

آیزایا برلین (۹۷ـ ۱۹۰۹) فیلسوف و اندیشه نگار و نظریه پرداز سیاسی و استاد دانشگاه و جستارنویسی بریتانیایی بود. آوازه بلندش در بیشتر عمر مرهون گفت وگوهای درخشان، دفاع از لیبرالیسم، حمله به تندروی سیاسی، تعصب و تحجر روشنفکری و نوشته های قابل فهم و پرتلالو وی در زمینه تاریخ سیر اندیشه ها بود. نوشته او، «دو مفهوم آزادی» ( ۱۹۵۸ )، در تجدید علاقه به سیاست نظری در جهان انگلیسی زبان سهم بسزا داشت، و هنوز یکی از پرتاثیرترین متنها در این حوزه و موضوع بحثهای بس گسترده است. ستایندگان و منتقدان همداستانند که فرقی که برلین میان آزادی مثبت و آزادی منفی گذاشت، خواه و ناخواه، همچنان نقطه آغازی اساسی برای بحث های نظری درباره معنا و ارزش آزادی سیاسی است. مقارن با اواخر عمر، آثار متعددش بیشتر در دسترس قرار گرفت و باعث علاقه روزافزون دانشوران به کارهای وی، بویژه به مساله چندگانگی ارزشها شد.

زندگی او

آیزایا برلین در ۱۹۰۹ در ریگا، پایتخت لتونی، که در آن هنگام بخشی از امپراتوری روسیه بود چشم به جهان گشود. پدرش، مِندل برلین، تاجر ثروتمند چوب بود. خانواده برلین در ۱۹۱۵ به شهر آندره آپل در روسیه و در ۱۹۱۷ به پتروگراد [ لنینگراد بعدی و سن پترزبورگ کنونی] نقل مکان کردند و در جریان هر دو انقلاب روسیه در ۱۹۱۷ در آنجا حضور داشتند، و آیزایا آن انقلابها را به چشم دید. با وجود آزارهای بلشویکها در اوایل کار، برلین و خانواده در ۱۹۲۰ اجازه یافتند به ریگا بازگردند، و در ۱۹۲۱ به بریتانیا مهاجرت کردند و در حومه لندن سکونت گزیدند. آیزایا به دبیرستان سنت پل و سپس به کالج کورپوس کریستی در دانشگاه آکسفورد رفت و در آنجا تاریخ و زبانهای باستانی و سیاست و فلسفه و اقتصاد خواند. در ۱۹۳۲ در نیوکالج به سمت مدرس و به فاصله ای کوتاه به عضویت هیات علمی کالج اُل سولز در آکسفورد منصوب شد که در محیط دانشگاهی بریتانیا افتخاری استثنایی بود.
در جنگ جهانی دوم برلین از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۶ در سفارت بریتانیا در واشنگتن و نیویورک وظایفی بر عهده گرفت. در ۴۶ـ ۱۹۴۵ سفری به اتحاد شوروی کرد و با شماری از روشنفکران روسی، بخصوص دو شاعر، آنا آخماتوا و بوریس پاسترناک، که از تصفیه ها جان به در برده بودند ولی هنوز هدف تعقیب و آزار بودند آشنا شد، و این امر بر مخالفت سرسختانه او با کمونیسم افزود و به راه آینده او در عالم اندیشه شکل داد. پس از جنگ، برلین به آکسفورد بازگشت، و گرچه تا اوایل دهه ۱۹۵۰ به تدریس و نگارش در فلسفه ادامه می داد، ولی توجهش به تاریخ سیر اندیشه ها، بویژه تاریخ روشنفکری روسیه، به تاریخ نظریه های مارکسیستی و سوسیالیستی و به نهضت روشنگری و منتقدان آن جلب شده بود.
در ۱۹۵۷ برلین در آکسفورد به استادی کرسی چیچلی در نظریات اجتماعی و سیاسی انتخاب شد و ملکه او را به لقب «سِر» مفتخر ساخت. ده سال بعد به ریاست کالج وولف سن در آکسفورد رسید که خود عمدتا در تاسیس آن کوشیده بود، و همزمان بالاترین نشان کشوری بریتانیا (Order of Merit) نصیب او گشت. مجموعه آثار او رفته رفته از ۱۹۷۸ به کوشش هنری هاردی انتشار یافت و تاکنون ۱۳ مجلد از آن (از جمله کتاب فعلی) و نخستین مجلد از مجلدات سه گانه نامه های وی منتشر شده است.

مراحل رشد فکری

برلین در آغاز از ایده آلیستهای انگلیسی (گرین و برادلی)، بعد در دوره کارشناسی از رئالیستهای انگلیسی (مانند مور)، و سپس در بدو تدریس فلسفه از پوزیتیویستهای منطقی و حلقه وین و نخستین نوشته های ویتگنشتاین متاثر بود، ولی شکاکیت خود را درباره ادعاهای پوزیتیویستها همچنان حفظ می کرد. او همچنین به کانت و کانتی های بعدی توجه داشت، اما کسی که نخست علاقه خاص وی را به منازعات ایده ئولوژیک متفکران روس و تاریخ فلسفه آلمان جلب کرد مهاجر منشویک روسی گمنامی به نام راخمیله ویچ بود. سپس در آکسفورد، کالینگ وود علاقه وی را به تاریخ سیر اندیشه ها و متفکرانی همچون ویکو بیشتر پرورش داد.
در اواسط دهه ۱۹۳۰ و به هنگام نگارش زندگینامه کارل مارکس، برلین به دو متفکر روس برخورد که در نظرگاههای سیاسی و تاریخی وی تاثیر مهم گذاشتند: یکی آلکساندر هرتسن که برلین بعدها بسیاری از عقاید خویش را در زمینه تاریخ و سیاست و اخلاق به او نسبت می داد، و دیگری مبلّغ مارکسیست و مورخ فلسفه، پلخانف، که برلین به رغم مخالفت با مارکسیسم او را می ستود. علاقه برلین به متفکران طبیعی مسلک و مادی و تجربی مشرب نهضت روشنگری و منتقدان ایده آلیست و تاریخگرای آنان از مطالعه آثار پلخانف آغاز شد. او همچنین منشا توجه عمیق برلین به اختلاف نظر لیبرالها و رادیکالهای روسی در قرن نوزدهم و اوایل سده بیستم بود که به دلمشغولی وی به فلسفه تاریخ و اخلاق در کردار سیاسی شکل داد.
در نتیجه جنگ جهانی دوم و جدایی از فیلسوفان آکسفورد و بعضی اشتغالات سیاسی، برلین کم کم به این فکر رسید که فلسفه محض با ذوق او سازگار نیست، و تصمیم گرفت به تاریخ سیر اندیشه ها با صبغه فلسفی و با اتکا به اعتقادهای سیاسی خود روی آورد. برلین همیشه لیبرال مشرب بود؛ ولی از اوایل دهه ۱۹۵۰ دفاع از لیبرالیسم جایگاهی محوری در اندیشه او پیدا کرد. دفاع از لیبرالیسم بطبع با عقاید اخلاقی برلین و ماهیت و نقش ارزشها در زندگی انسان مرتبط شد، و او رفته رفته به نظریه چندگانگی ارزشها رسید، و این فکر در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نزد او اهمیت خاص یافت. در اوایل دهه ۱۹۶۰ خاطر برلین بیش از دهه پیش از مسائل سیاسی به ماهیت علوم انسانی معطوف شد. ولی، به هرحال، در سراسر آن سالها او به کار در زمینه تاریخ سیر اندیشه ها ادامه داد، و از اواسط دهه ۱۹۶۰ تقریبا همه نوشته هایش به صورت تحقیقاتی در آن حوزه، بویژه درباره منتقدان رمانتیک و مرتجع نهضت روشنگری درآمد.

فلسفه معرفت و علوم انسانی

تصور عمومی برلین از فلسفه از نخستین آشنایی او با ایده آلیسم و پوزیتیویسم منطقی و رد هر دو شکل گرفت. به عقیده او، ایده آلیسم می خواست فلسفه را «شهبانوی علوم» و قادر به احراز حقایق بنیادی و ضروری و مطلق و مجرد جلوه دهد؛ و پوزیتیویسم منطقی بر آن بود تا فلسفه را در بالاترین حد، «خادمه علوم طبیعی» بنمایاند و مسائل آن را به چیزهای دیگر فروکاهد و از ابهت بیندازد، و در پایینترین حد، نشانه ناپختگی فکری و ناشی از پریشان اندیشی و زودباوری معرفی کند.
راهی که برلین در دفاع از فلسفه اختیار کرد آمیزه ای از مسلک تجربی توام با شکاکیت و مکتب نوکانتی بود. او نیز مانند ویکو و دیلتای و نوکانتی هایی همچون ریکرت و ویندلباند، بر تفاوت بنیادی علوم طبیعی با علوم انسانی پای می فشرد. فلسفه را در رده علوم انسانی جای می داد، ولی حتی در آنجا مقامی یگانه برای آن قائل بود و فلسفه را نوعی تحقیق درباره چیزی می دانست که ممکن نبود موضوع معرفت تجربی قرار گیرد.
در مسائل غیرفلسفی، حتی اگر پاسخ دانسته نباشد، وسیله یا راه پیداکردن آن برای بسیاری از مردم شناخته یا پذیرفته است. به مسائل مربوط به واقعیات تجربی می توان از طریق مشاهده پاسخ داد. به مسائل دیگر، مثلاً در ریاضیات و دستور زبان و منطق صوری، می توان از راه قیاس یا با رجوع به قواعد احرازشده پاسخ گفت. به فرض هم که فی المثل راه حل مساله ریاضی بخصوص دشواری را ندانیم، می دانیم که قوانین و فنونی هست که باید در پیداکردن جواب از آنها استفاده کنیم.
برلین می گوید فلسفه با مسائلی سر و کار دارد که نه پاسخشان دانسته است، نه راه و وسیله رسیدن به پاسخ، و نه معیارهای داوری برای سنجش اینکه آیا فلان پاسخ پیشنهادی معقول و پذیرفتنی هست یا نیست. این مساله که «راندن از نقطه × به نقطه Y چقدر طول می کشد؟» یا «ریشه سوم عدد ۷۲۹ چیست؟»، مساله ای فلسفی نیست. از سوی دیگر، این پرسش که «زمان چیست؟» یا «عدد چیست؟» یا «هدف و غرض از زندگی انسان چیست؟» یا «آیا انسانها همه برادرند؟» پرسشی فلسفی است؛ ولی این سوال فلسفی نیست که «آیا اکثر افراد فلان گروه یکدیگر را برادر می دانند؟» یا «لوتر معتقد بود که هدف زندگی چیست؟»
برلین این نظر را ربط داد به فرقی که کانت گذاشته بود میان امور واقع و ساختارها یا مقولاتی که امور واقع در چارچوب آنها معنا پیدا می کنند. فلسفه با مسائلی سر و کار دارد ناشی از کوششهای مردم برای معنا دادن به تجربه هایی که حاصل می کنند، و، بنابراین، مستلزم در نظر گرفتن مفهومها و مقولاتی است که تجربه از طریق آنها به ادراک می آید، سازمان می یابد و تبیین می شود.
کانت معتقد بود که این مقولات ثابت و همه جا و برای همه یکسانند، ولی برلین اعتقاد داشت که لااقل بعضی از آنها متغیر و گذرنده و انعطاف پذیرند، و نمی توان گفت که همه مقدم بر تجربه و مستقل از تجربه اند. به عقیده برلین، تصوراتی که ما با استفاده از آنها معنایی از جهان حاصل می کنیم با تجربه های ما پیوند نزدیک دارند، و هم به تجربه های ما شکل می دهند و هم از تجربه های ما شکل می پذیرند. به همان وجه که تجربه بشر برحسب زمان و مکان تغییر می کند، آن مفاهیم بنیادی در ذهن او نیز در اثر تجربه رو به تغییر می گذارند. فلسفه ورزی متضمن بررسی این نظرگاههای فکری است ــ یعنی دریچه هایی که از آنها به جهان می نگریم ــ و چون دست کم برخی از این نظرگاهها یا مقولات در طول زمان تغییر می کنند، پس لااقل بخشی از فلسفه نیز ضرورتا دارای جنبه تاریخی است. فلسفه ورزی فعالیتی مهم است که نیاز حیاتی و نازدودنی ما را به توصیف و تبیین جهان تجربه برمی آورد.
برلین بر سودمندی اجتماعی فلسفه تاکید داشت. فلسفه پیش فرضهای ناخودآگاه ما را آشکار می سازد و صحت و اعتبار آنها را می سنجد و از این راه خطاها و اشتباهاتی را مشخص می کند که به بدفهمی و کژنمایی تجربه ها منجر می شوند و آسیب واقعی می رسانند. فلسفه در آنچه تاکنون مسلّم گرفته شده چون و چرا و شبهه می کند و مخالف کهنه اندیشی است و بر بنیادها تیشه می زند و، به این جهت، تشویش برانگیز است؛ ولی همین کیفیت، در عین حال آن را ارزشمند و حتی ضروری و رهایی بخش می سازد. به گفته برلین، هدف فلسفه «یاری به انسانها برای فهم خویشتن است تا بتوانند آشکار و روشن عمل کنند، نه بی نظم و نابخردانه در تاریکی(۲).»

نظرات کاربران درباره کتاب آزادی و خيانت به آزادی

شرحی موجز و شفاف از نقطه نظرها در خصوص ابعاد تعریف و درک ازادی است
در 7 روز پیش توسط