فیدیبو نماینده قانونی انتشارات ناهید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پدران و پسران

کتاب پدران و پسران

نسخه الکترونیک کتاب پدران و پسران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پدران و پسران

رمان پدران و پسران که مانند تمام رمان های تورگنیف دارای موضوعی بسیار ساده می باشد و از جمله شاهکارهای وی به شمار می آید در سال 1862 به چاپ رسید. فکر اصلی که در این کتاب در ضمن یک داستان طبیعی و ساده پرورانده شده است عبارت است از نفاق و جدال بین دو نسل پیر و جوان طبقات مختلف اجتماع. در رمان پدران و پسران، تورگنیف درصدد برآمده که از تمام تجربیات و مشهودات خویش در این خصوص استفاده کند و سوتفاهمی که بین گروه های مختلف اجتماع و نسل های پیر و جوان و نظریه های گوناگون ایجاد شه بود به صورت داستانی شیرین در کتاب خود ضبط کند و طریقی برای ایجاد زندگانی مطبوع و سعادتمند بیابد.

ادامه...

بخشی از کتاب پدران و پسران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

کتاب پدران و پسران که ترجمه فارسی آن اینک به حضور خوانندگان محترم تقدیم می گردد، از شاهکارهای مهم ایوان تورگنیف است و از جمله رمان هایی است که در زمان خود بحث ها و کشمکش های فراوان در عالم ادبی و اجتماعی روسیه ایجاد نموده است.
هرچند داستان کتاب بسیار ساده و مربوط به زندگانی و جامعه اواسط قرن نوزدهم روسیه است، یعنی بستگی تام با افکار و احوالی دارد که خواننده ایرانی کمتر با آن ها مانوس می باشد، با این همه گذشته از علاقه ای که شخصا به این اثر ادبی داشتم، مقام بلند تورگنیف و رمان او در ادبیات روسی و اروپایی، اینجانب را بیشتر در امر ترجمه پدران و پسران ترغیب کرد. لکن با تمام دلبستگی که به این کتاب دارم، باید اذعان کنم که ترجمه آن را به فارسی کاری دشوار یافتم، چه مصمم بودم جملات و تعبیرات نویسنده را حتی الامکان در کمال امانت به زبان فارسی برگردانم و شیوه کلام وی را تا آن جا که ممکن باشد «عینا» به فارسی ادا کنم تا سبک فکر و سخن نویسنده بیشتر به حال خود محفوظ بماند.
رعایت دقت در ترجمه موجب شده است که اولاً کلماتی مانند «لوس» و «رودرواسی» و «تلوتلو» در متن فارسی به کار رود، که معمولاً با زبان ادبی ما مغایرت دارد و حال آن که این قبیل الفاظ به زبان ادبی اروپاییان نه تنها لطمه ای وارد نمی آورد بلکه حالتی طبیعی و خودمانی به آن می دهد و زبان ادبی ایشان را از صورت کتابی خشک و بی روح بیرون می آورد.
ثانیا جملات و کلمات لاتین و فرانسه و آلمانی که در اصل روسی کتاب زیاد به کار رفته است، در ترجمه غالبا به فارسی برگردانده شده و فقط در مواردی که آن کلمات برای نشان دادن زبان نارسای متکلم و فرنگی مآبی او لازم بوده عینا نقل شده است. نیز در مواردی که الفاظ مزبور از جمله اصطلاحات علمی و ادبی متداول محسوب می گردد، مانند الفاظ «درام»، «رئالیزم» و «رمانتیزم»، صورت اروپایی عینا حفظ شده است و فقط در یکی دو مورد که جمله خارجی معنی خاصی نداشته است مثلاً شعری بوده و یا تکیه کلامی که ترجمه آن به کلی بی معنی می نموده است به ناچار حذف شده است.
ثالثا در بعضی موارد جملات توصیفی طویل روسی که به فارسی چندان خوش آیند نیست برای حفظ دقت کلام عینا به فارسی نقل شده و امید است که خواننده محترم هنگام مطالعه داستان نکات مزبور را که قطعا به سلاست و روانی بیان ادبی فارسی لطمه می زند در نظر داشته باشد.
ضمنا چون تورگنیف برخلاف تولستوی و داستایوسکی، کمتر معروف هموطنان عزیز است، شرح حال مختصری از زندگی این نویسنده مشهور و آثار ادبی او را در مقدمه کتاب مفید شمردم.
* * *
ایوان سرگیویچ تورگنیف(۱) در ژانویه ۱۸۱۸ در ولایت آریول به دنیا آمد. پدر او سرگی ایوانویچ از خانواده های بسیار قدیمی و اصیل روسیه محسوب می شد و شخصا چندان ثروتی نداشت. اما مادر ایوان که زنی بسیار مستبد و سنگدل بود از خانواده متوسط اشرافی و بسیار ثروتمند بود.
کمی پس از تولد ایوان، پدر او از خدمت نظام برکنار شد و با خانواده خود در قریه زیبای سپاسکوی(۲) که متعلق به زنش بود مستقر گردید و به این ترتیب ایوان از طفولیت در محیط آرام و دلفریب طبیعت بزرگ شد. به مناظر زیبا و پهناور آن خو گرفت و با قوانین و مراسم زندگانی اشراف و مالکان روس و رفتار ایشان با رعایا و زیردستان خویش آشنایی حاصل کرد.
واروارا پترونا لوتوینوا(۳)، مادر ایوان، که زنی مستبد و خشن بود و اراده ای قوی و مردانه داشت در زندگانی زناشویی چندان خوشبخت نبود و پیوسته نسبت به شوهر خویش که افسری بازنشسته، و مردی خوش اندام و بسیار بلندقد و پهلوان بود حسادت فوق العاده می ورزید و انتقام رفتار سرد و خشونت آمیز شوهر را از رعایا و زیردستان خود می گرفت و بر تمام خانواده و املاک شخصا حکمفرمایی می کرد و از این راه حس استبداد و جاه طلبی خویش را تشفی می داد.
خاطره زندگانی و تجربیات کودکی در روح حساس و پرشور ایوان اثری محونشدنی باقی گذاشت و بعدها هم سرچشمه الهام نوشته های وی گردید. ایوان نه تنها عشق به طبیعت آرام و مه آلود دهات روسیه را برای همیشه در دل خود حفظ کرد و مناظر زیبای آن را مانند نقاشی زبردست در حکایات و رمان های خویش به رنگ های مختلف جلوه گر ساخت، بلکه در بسیاری از داستان های خود از شخصیت خارق العاده مادر خویش استفاده نمود و استبداد بی نهایت او را در کمال خلوص و مهارت توصیف کرد و منعکس ساخت.
در سال ۱۸۲۷ خانواده تورگنیف ده سپاسکوی را به منظور زندگانی در مسکو ترک کرد. ایوان برای ادامه تحصیلات و تربیتش به یکی از شبانه روزی های خصوصی سپرده شد. در سال ۱۸۳۳ وی با تخیلی قوی و علاقه ای مفرط به ادبیات وارد دانشگاه مسکو گردید. این دانشگاه در آن ایام، با وجود مخالفت شدید دولت وقت، محل بحث های سیاسی و اقتصادی جوانان بود و تورگنیف هم در اثر آمیزش با رفقای جوان دانشکده قوای خود را در بحث های علمی و نظری پرورش داد و از طرفداران جدی حکومت جمهوری شد. پس از یکسال تحصیل در دانشگاه مسکو، ایوان تورگنیف به دانشکده ادبیات پترزبورگ، که اعتبار علمی قوی تری داشت منتقل گردید. مانند سایر جوانان آن دوره، ایوان نیز تحت تاثیر فلسفه آلمان که به روسیه رخنه کرده بود قرار گرفت و از مریدان گوته و هگل گردید.
در سال ۱۸۳۶ پس از اتمام دانشکده ادبیات پترزبورگ، ایوان بنا بر تشویق مادرش عازم برلن شد و به تحصیل فلسفه هگل که در آن زمان شهرتی بسزا داشت مشغول شد.
پس از چهار سال تحصیل و اقامت در برلن و آشنایی با فلسفه و ادبیات جدید اروپا، تورگنیف در سن ۲۲ سالگی به مملکت خویش مراجعت نمود از بازیافتن ده زیبای سپاسکوی و زندگانی در آن بی نهایت خشنود گردید. ایوان که عاشق طبیعت و ادبیات و شکار بود از مشاهده آن همه مناظر دلفریب و احساس سکوت شاعرانه زندگانی راحت و آرام اربابی لذت فراوان می برد.
با قد بلند و هیکلی چون پهلوانان که از پدر به ارث برده بود، ایوان دلی بسیار نازک، روحی لطیف و شاعرانه، و اراده ای بسیار سست داشت. از اوان جوانی یعنی از سن پانزده سالگی زندگانی عاشقانه خود را شروع و به تشویق مادر خود، که او را به حد پرستش دوست می داشت، دلبران بسیار انتخاب نمود ولی هرگز جرئت ازدواج با هیچ کس را نیافت و در نتیجه بی تصمیمی خویش، برای همیشه، در زندگی یکه و تنها ماند.
تورگنیف در تمام عمر خود به هیچ شغلی نپرداخت. پس از اتمام تحصیلات و مراجعت از آلمان، بی میل نبود که در دانشگاه به تدریس فلسفه مشغول شود، ولی به زودی منصرف شد و شغل دیگری هم هرگز انتخاب نکرد. مادرش که آرزوی زندگانی در کنار او را داشت، او را به بیکاری ترغیب می نمود و می گفت: ــ اگر می خواهی بیکار باشی، بیکار باش. به هر نحو و در هر کجا که مایلی زندگی کن... اگر علاقه به نوشتن و گردش و شکار و مسافرت داری، چه بهتر. کسی که مانع نیست. زمستان را در پترزبورگ به تفریح و تماشای تیاتر بپرداز، در بهار به ده مراجعت کن... در تابستان با هم مسافرت خواهیم کرد، پاییز هم به شکار مشغول شو. زندگی را بر وفق مراد خویش بگذران و بگذار ما هم در کنار تو زندگی کنیم...
لیکن زیستن با مادر و ناظر ظلم و استبداد بی کران او بودن، برای ایوان نامطبوع و بسیار دشوار می نمود و تورگنیف جوان برای شرکت در زندگی اجتماعی پایتخت، عازم پترزبورگ شد و مدتی در آن جا اقامت گزید. غالبا در مجالس مهم و باشکوه پایتخت برای خوش گذرانی حضور می یافت و در انجمن های ادبی آن جا شرکت می جست و از بحث و گفتگو با منتقد معروف روسیه یعنی بلینسکی(۴) هم غافل نبود و محضرش را مغتنم و نظرش را صائب می شمرد و اوقات فراغت را به نوشتن اشعار و حکایات و نمایشنامه مصروف می نمود.
در آن زمان، یعنی در سال های ۱۸۴۰ و ۱۸۶۰ دو دسته مهم در پترزبورگ حاکم بر افکار ادبی و اجتماعی مردم بودند:
۱ ــ اسلاووفیل(۵)ها که معتقد به حفظ فرهنگ قدیم روسیه و زندگانی آباء و اجدادی بودند. اینان از کلیسای ارتدکس و حکومت تزاری و قانون بندگی رعایا پشتیبانی می کردند و با کاپیتالیزم و فرهنگ مغرب زمین که کم کم به روسیه نفوذ می کرد، مخالفت شدید می ورزیدند و آن را محکوم به فنا می دانستند. کارهای پتر کبیر را مذمت می کردند و بیش از هر چیز به جمع آوری قصص و روایات قدیمی روسی همت می گماشتند و عقیده راسخ داشتند که روسیه به کمک خداوند، علمدار فرهنگ و زندگانی فرخنده جدیدی در دنیا خواهد شد.
۲ ــ طرفداران فرهنگ مغرب زمین که لزوم تغییرات اساسی را در زندگانی اجتماعی و ادبی و سیاسی روسیه حتمی می دانستند. این دسته با کمال قوا در رهایی دهقانان از بردگی تلاش می نمودند و معتقد بودند که روسیه از اروپای غربی عقب مانده تر است و باید از فرهنگ و تمدن جدید آن استفاده نماید.
تورگنیف با آشنایی نزدیکی که به فرهنگ و زندگانی آلمان داشت، البته با این دسته دوم موافق تر بود اما هرگز در صف ایشان درنیامد و با بزرگان هر دو قوم آشنایی و دوستی نمود.
در سال ۱۸۴۳ حادثه ای رخ داد که در تمام زندگانی تورگنیف موثر افتاد و آن حادثه این بود که اپرای ایتالیایی پترزبورگ، که مدتی تعطیل بود، در زمستان این سال مجددا افتتاح گردید و در میان آوازه خوان هایی که برای بازی در این اپرا به پترزبورگ آمده بودند، زن جوانی بود موسوم به پولین ویاردو(۶) که اصلاً ایتالیایی و زوجه رییس اپرای ایتالیایی پاریس بود. پولین به هیچ وجه نمی توانست در زمره زنان زیبا درآید، با این همه صدای دلربای بی نظیرش، وی را در تمام اروپا مشهور ساخته بود و بسیاری از نویسندگان معاصر وی، از قبیل آلفرد دوموسه، هاینریش هاینه و ژرژ ساند و غیره یا دلداده اش بودند و یا از دوستان نزدیکش.
تورگنیف جوان نیز، پس از شنیدن آواز و دیدن بازی پولین، برای همیشه دل به او باخت و تا آخر عمر، روز اول نوامبر را که به آن زن هنرمند معرفی شده بود، یاد می کرد و جشن می گرفت. از این پس زندگانی تورگنیف بستگی تامی با زندگانی و هنر پولین پیدا می کند به طوری که برای مصاحبت با وی، تورگنیف مقر زندگانی خود را به پاریس که محل اقامت دایمی خانواده ویاردو بود، انتقال می دهد و با تمام خانواده ویاردو از بزرگ و کوچک طرح رفاقت و الفت می ریزد، و پس از این آشنایی هرچند سال یکبار برای مدتی نسبتا کوتاه به وطن خویش مراجعت می نماید تا به کارهای ملکی خویش رسیدگی کند و نوشته های خود را منتشر سازد و برای کتاب های جدید خویش توشه نوینی از زندگانی روسیه فراهم آورد.
تورگنیف معاصر ژرژ ساند، فلوبر، گنکور، آلفونس دوده، مریمه، زولا و موپاسان بود و با همه ایشان آشنایی نزدیک داشت و در مجالس ادبی آنان پیوسته شرکت می کرد و یکی از ارکان مهم آن به شمار می رفت و به خصوص با فلوبر که سلیقه ادبیش با سلیقه ادبی او بسیار متجانس بود، دوستی صمیمانه داشت.
ایوان تورگنیف روز سوم سپتامبر ۱۸۸۳ در اثر مرض قلبی، که سه سال تمام او را رنج و عذاب داد، در منزل پولین ویاردو جان سپرد.
جسد وی با احترام خاص به روسیه حمل گردید. هنگام نقل جنازه جمعیت کثیری برای خداحافظی با جسد بی جان وی در گار پاریس حضور یافت و دو نفر از نویسندگان فرانسوی نیز نطق هایی در مدح و توصیف نویسنده پیر روسی ایراد نمودند.
در پترزبورگ نیز از کالبد بی روح تورگنیف چنان استقبالی به عمل آمد که بنا بر قول مورخین، کمتر نظیر آن دیده شده و می توان گفت که پس از تشییع جنازه پوشکین، تشییع جنازه تورگنیف در بین نویسندگان قرن نوزدهم روسیه از همه تماشایی تر بوده است. از طرف حکومت وقت اعلامیه ای در مدح تورگنیف پخش گردید و حتی از طرف زندانیان سیاسی که در زندان های مختلف روسیه بودند تاج گلی با این کلمات: ــ «از اشخاص فانی به شخص ابدی» به روی تابوت وی گذاشته شده بود.
بدین ترتیب دشمنان تورگنیف فقط پس از مرگ او در مقابل نبوغ وی سر تسلیم فرود آوردند و به پاس خدماتی که کرده بود عیب او را به هنرش بخشیدند.
* * *
ایوان تورگنیف که در نویسندگی شهرت جهانی دارد و از رهبران مکتب ناتورالیزم روسیه است، زندگانی ادبی را از سال های اول دانشکده شروع نمود. اوان جوانی او، یعنی بیست وپنج سال اول قرن نوزدهم، مصادف با رواج و شهرت مکتب رمانتیزم در روسیه است و ایوان که از طفولیت به شعر و روایات علاقه مفرطی داشت، از همان ابتدای جوانی با این نهضت جدید آشنایی پیدا کرد و تحت تاثیر اصول و افکار رمانتیزم قرار گرفت. اشعار متعددی که وی قبل از سال ۱۸۴۰ سروده است تقلیدی بود از ژوکوسکی و دیگر شاعران رمانتیک، و نمایشنامه ستنو(۷) که از نوشته های دوره دانشجویی وی در پترزبورگ محسوب می شود تقلیدی است از مانفرد(۸) بایرون، شاعر انگلیسی، که در ثلث اول قرن نوزدهم شهرت و محبوبیت فوق العاده ای در روسیه داشته است.
نمایشنامه مذکور هرچند حائز اهمیت ادبی نمی باشد اما موجب شد که پلتنف(۹)، استاد دانشگاه پترزبورگ که از جمله منتقدین ادبی هم به شمار می آمد نویسنده جوان را پس از انتقاد مفصل، با انجمن های مهم فرهنگی و اشخاص مشهور ادبی آشنا سازد.
از سال ۱۸۴۰ تورگنیف دست از غزلیات و افکار رمانتیک برداشت و بیشتر متوجه حقایق زندگی شد. در حکایات وی علایم تاثیر پوشکین ولرماتنف و به خصوص گوگل نمایان شد، اما کم کم با نوشتن داستان هایی که بیشتر وصف حال ملاکین و اعیان و اشراف وقت و یا شرح زندگی تاریک و محنت بار رعایا و دهقانان روس بود سبک بدیع و خاصی در آثار خود به وجود آورد.
اولین اثر قابل تورگنیف، یعنی یادداشت های یک نفر شکارچی شامل سلسله حکایاتی بود که بین سنوات هزار و هشتصد و چهل وهفت تا هزار و هشتصد و پنجاه ویک در مجله سورمنیک(۱۰) (معاصر) چاپ می شد. این اثر نام نویسنده را معروف کرد و وی را در صف نویسندگان مشهور عصر خود قرار داد.
موضوع داستان های کتاب مزبور بسیار ساده بود و بستگی تامی با زندگانی دهات روسیه تزاری داشت. قهرمانان این داستان ها به هیچ وجه افسانه ای و یا تخیل آمیز نمی باشند و در نظر انسان چون مردمی زنده و حقیقی که غالبا در اثر اجرای قوانین ظالمانه مالکیت آن دوره، از هستی افتاده باشند جلوه می کنند. این حکایات، که به زبان سلیس ادبی نوشته شده است، غالبا بسیار موجز و مشتمل بر قطعات توصیفی بسیار لطیف از طبیعت است.
با انتشار این کتاب، تورگنیف از یک طرف عشق خوانندگان جوان را به خویش جلب کرد و از طرف دیگر نظر مراقبت دولت را به خود معطوف نمود. رییس سانسور وقت به جرم آن که اجازه چاپ و نشر این کتاب را داده بود از کار خود معزول شد و نویسنده جوان هم تحت نظر شهربانی قرار گرفت.
در دهه پنجم قرن نوزدهم، تورگنیف به نوشتن نمایشنامه های خود و یک سلسله حکایات مطول پرداخت که همگی از حیث دقت در احوال نفسانی قهرمانان بسیار جالب توجه است. نمایشنامه های مذکور با این که سبک جدیدی در نمایشنامه نویسی روسی پدید آورد و راه را برای نمایش های چخوف باز کرد، به واسطه کثرت مکالمه و قلت حرکت و عمل، مقام مهمی را احراز نکرد. لیکن داستان های اخیر نویسنده که غالبا وصف حال جوانان اعیان ده نشین بود، شهرت زیادی به دست آورد و از جمله نوشته های جالب نویسنده محسوب می شود. آسیا، فاوست، عشق نخستین، یادداشت های یک فرد زیادی و مکاتبه، از جمله داستان های طویل و معروف این دوره است.
پهلوانان این داستان ها نمونه جوانان اعیان و تحصیل کرده قرن نوزدهم اند، که به واسطه کثرت مطالعه و تعمق در زندگی به عیوب اجتماعی خود واقف اند، اما فاقد تصمیم و قدرت عمل و اجرای اصلاحات می باشند.
در سال ۱۸۵۶ اولین رمان تورگنیف به نام رودین(۱۱) در مجله سورمنیک (معاصر) به چاپ رسید. رودین که نام پهلوان کتاب است، از نجبای جوان و مترقی و تربیت شده ای بود که ذکرشان هم اکنون گذشت. وی دلی پرشور، تخیلی قوی و تحصیلاتی خوب داشت و در بحث های فلسفی و نظری بسیار قوی می نمود، اما در جامعه، خود را موجودی زاید و بی مصرف می دید. با وجود افکار بلند و روح شاعرانه خود، رودین در برابر وقایع و پیش آمدهای زندگی پیوسته زبون و بیچاره به نظر می رسید و هرگاه پای تصمیم در کار بود، از گرفتن آن عاجز می نمود.
تورگنیف با نوشتن این کتاب علاقه خود را نسبت به جوانان تحصیل کرده ترقی خواه، که آرزوی زندگی نویی را داشتند و با شور و حرارت خود جرقه ای در دل افسرده اطرافیانشان برمی افروختند، کاملاً ظاهر کرد ولی در عین حال ضعف ایشان را هم که عبارت از همان بی ارادگی و ناتوانی در عمل است به خوبی شرح داد.
پس از انتشار این کتاب که بیش از پیش موجب علاقه جوانان به تورگنیف گردید، نویسنده مزبور پنج رمان دیگر نوشت که به ترتیب عبارتست از: آشیانه نجبا، قبل از ماجرا، پدران و پسران، دود و زمین بکر.
در آشیانه نجبا و قبل از ماجرا نویسنده باز کم و بیش در ضمن داستان های جالب به شرح اجتماعات معاصر خود و زندگانی جوانان تحصیل کرده پرداخت و خویشتن را در شناخت احوال نفسانی و در به کار بردن زبان بسیار ساده و سلیس روسی استاد زبردست معرفی نمود.
رمان آشیانه نجبا با حسن استقبال فوق العاده ای مواجه شد، لیکن قبل از ماجرا مورد انتقاد شدید یکی از منتقدین مهم و جوان آن دوره یعنی دوبرولوبف(۱۲) که مدیر مجله سورمنیک (معاصر) محسوب می شد و افکاری بسیار انقلابی داشت، قرار گرفت.
نکراسف(۱۳) شاعر معروف روسی که در اداره آن مجله همکار دوبرولوبف بود خواست وساطت کند و دعوا را خاموش نماید ولی هم دوبرولوبف و هم تورگنیف در عقاید خود ایستادگی نمودند. بالاخره تورگنیف که این اواخر از روش مجله معاصر ناراضی بود و از افکار خشن و جسور انقلابی جوانان و به خصوص خود دوبرولوبف دل پردردی داشت، در نامه بسیار مفصلی به نکراسف پیشنهاد کرد: «یا من و یا دوبرولوبف را انتخاب کن.» نکراسف هم جانب دوبرولوبف را گرفت.
پس از قهر و جدایی از مجله سورمنیک تورگنیف که همچنان عاشق روسیه و اصلاحات جدید و رشد معنوی کشور خود بود، از جوانان و جریان انقلابی که در سال های بین ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ در روسیه ظاهر شد رو برگرداند و با بغض مخصوصی متوجه آنان شد. این روش جدید نویسنده، در سه رمان بعدی او که بسیار معروف و ماهرانه نوشته شده است کاملاً منعکس گردید.
در واقع پس از سال ۱۸۶۰ علاقه تورگنیف به امور اجتماعی کم شد. آثار او پس از این تاریخ اغلب تحت تاثیر فلسفه عرفانی قرار دارد و نظر نویسنده بیشتر متوجه موضوع های افسانه ای و شاعرانه می گردد.
در میان نوشته های متعدد این دوره باید از: رویاها، داستان عجیب، کلارا میلیچ، نوای عشق پیروز و اشعار منثور نام برد.
افکار تورگنیف در بیست سال آخر عمرش به شدت تحت تاثیر فلسفه شوپنهاور قرار گرفت.
در حکایات بسیار کوتاه و زیبایی که تورگنیف به اسم اشعار منثور تالیف کرد، اثری از آن افکار اجتماعی و علاقه نهانی ولی قوی به ترقی، دیده نمی شود. بی اعتنایی به مردم و اجتماعی در تمام این افسانه های کنایه آمیز که با قلمی بسیار شیوا نوشته شده است به خوبی مشهود می گردد.
* * *
رمان پدران و پسران که مانند تمام رمان های تورگنیف دارای موضوعی بسیار ساده می باشد و از جمله شاهکارهای وی به شمار می آید در سال ۱۸۶۲ به چاپ رسید.
فکر اصلی که در این کتاب، در ضمن یک داستان طبیعی و ساده پرورانده شده است، عبارتست از نفاق و جدال بین دو نسل پیر و جوان و طبقات مختلف اجتماع.
تورگنیف با اوضاع سیاسی و اجتماعی روسیه دوره خود آشنایی کامل داشت و با وجود توقف طولانی و مکرر خود در اروپا پیوسته با چشمی نگران ناظر جریان های مختلف سیاسی و فلسفی و ادبی کشور خود بود، هنگام اقامت خویش در روسیه با عقاید معتدل و رفتار ملایمی که داشت، سعی می کرد با دسته های مختلفی که در اجتماع آن روز روسیه به وجود آمده بود رفت و آمد و نزدیکی داشته باشد.
در رمان پدران و پسران، تورگنیف درصدد برآمد که از تمام تجربیات و مشهودات خویش در این خصوص استفاده کند و سوء تفاهمی که بین گروه های مختلف اجتماع و نسل های پیر و جوان و نظریه های گوناگون ایجاد شده بود، به صورت داستانی شیرین در کتاب خود ضبط کند و طریقی برای ایجاد زندگانی مطبوع و سعادتمند بیاید.
تورگنیف که بنا به گفته خود همیشه پای بند عقاید و افکار معتدل بود و اصلاحات را فقط از بالا مفید می دانست و مخالف جدی هر نوع انقلابی بود، در این رمان بی پرده پهلوان مهم داستان خود، بازارف را به باد انتقاد و تمسخر گرفته است.
بازارف نماینده افراد جوان تحصیل کرده و از طبقه متوسط مردم معمولی بود. وی با جسارتی خاص، فرهنگ و روش زندگی و عقاید فلسفی و هنری اعیان و اشراف، حتی اعیان و اشراف تحصیل کرده را تخطئه می کرد. بنا بر جریان داستان بازارف عاقبت به بیهودگی عقاید و عبث بودن مبارزه خود ایمان آورد و بدون این که کار مهمی انجام دهد در اثر بی مبالاتی دچار جراحتی مهلک شد و جان داد.
تورگنیف خانواده کیرسانف(۱۴) را که از ملاکین نجیب و اصیل روسیه و طرفدار عقاید جدید و معتدلی بودند و به اصول خانوادگی و اخلاقی اشرافیت پای بند می نمودند، علمدار زندگانی خوش و سعادتمند معرفی می کند و ایشان را در جدالی که بین نظریه های مختلف طبقات گوناگون اجتماع حاصل شده بود، پیروز نشان می دهد. لیکن شاید برخلاف میل نویسنده، بازارف که مردی خشن و جسور و به همه چیز بی اعتناست و نه ظاهری زیبا و مطبوع، و نه رفتاری جالب دارد، و حتی لباسش مندرس و دست هایش سرخ و سیگارش بدبو و دماغش پهن است، خواه ناخواه پهلوان عمده داستان می شود و شخصیت بارز او با آن اراده قوی و علاقه مفرطی که به علم و تجربیات دارد و با آن همه بی اعتنایی و تحقیری که به خصوص نسبت به اعیان و اشراف ظاهرپرست و بیکار ابراز می نماید او را بر سایر پهلوانان داستان برتری می دهد.
عبث نیست که با انتشار این رمان، یک سلسله بحث و جدل و کشمکش در عالم ادبی و اجتماع روسیه به وجود آمد. بنا به گفته منتقدان معروف، کمتر کتابی در ادبیات روسی آن چنان شور و ولوله ای در بین خوانندگان طبقات مختلف ایجاد نموده است.
مجله سورمنیک رمان پدران و پسران را به مثابه انتقاد ظالمانه ای در حق نسل جوان تلقی نمود و در ضمن مقاله ای مفصل نوشت که تورگنیف در کتاب خود «به جای نمایاندن روابط بین پدران و پسران، مرثیه ای برای پدران و خطوطی رسواکننده درباره پسران نگاشته است.»
هرتسن(۱۵) نویسنده خوش قریحه آن عصر که با تورگنیف دوستی داشت درباره این کتاب به وی نوشت: «تو با بازارف سر دعوا داشتی او را به حماقت وادار نمودی، جملات مزخرف در دهانش گذاردی، خواستی او را هدف گلوله کنی، با تیفوس جانش را گرفتی، اما با این همه او، هم آن مرد نادانی را که به سبیل هایش عطر می زد تحت الشعاع خود قرار داد و هم آرکادی شیرین و وارفته را.»
کاتکو(۱۶) منتقد سرشناسی که رهبر فرهنگ و افکار نجبا و اعیان بود، در مقاله خود با لحنی پر از سرزنش چنین نوشت: «اگر آقای بازارف مورد تحسین و تمجید نویسنده خود قرار نگرفته است، لااقل باید اعتراف کرد که او شاید از روی اتفاق، ولی قطعا، مقام شامخ و ارجمندی را احراز کرده است.»
بازرس مخصوص شهربانی آن زمان با خوشوقتی گزارش داد که: «کتاب پدران و پسران تاثیر نیکی بر افکار و عقاید عامه نموده است... تورگنیف با این رمان خود انقلابیون جوان و نارس ما را که تا چندی پیش برای او کف می زدند، به نام منحوس نیهیلیست نامیده و به سختی رسوا نموده و بنای فلسفه ماتریالیزم و عقیده پیروان آن را سست کرده است.»
این بود مختصری از انتقادهای گوناگونی که در زمان چاپ کتاب درباره آن نوشته شده اما اکنون که قریب یک قرن از نوشتن این کتاب می گذرد و دیگر حب و بغضی نسبت به آن در بین نیست به طور قطع می توان گفت که تورگنیف در این کتاب، خویشتن را به تمام معنی نویسنده ای باانصاف و حقیقت بین نشان داده است. وی با قریحه ای که در پروراندن موضوع های بسیار ساده داشته و با مهارتی که در فن مکالمه اشخاص مختلف از خود ظاهر ساخته توانسته است وضع اجتماعی زمان خود را آن طور که می دیده و می فهمیده است به رشته تحریر درآورد و پهلوانان داستان خود را مانند اشخاص زنده و حقیقی به کار و گفتار مخصوص خویش وادارد.
با تمام بغض و عنادی که تورگنیف نسبت به عقاید و رفتار بازارف، یعنی رهبر جوانان پیشرو، احساس می نموده است، باز به واسطه ذوق هنری و حقیقت بینی که داشته است نتوانسته است چهره او را سیاه نماید و او را منفور جلوه دهد. قوه خلاقه نویسنده، شبح این قهرمان را به طوری طبیعی و مطابق واقع ترسیم کرده است که نام بازارف مانند نام بسیاری از پهلوانان کتب تورگنیف در زبان روسی علم شده است. با لفظ بازارف در نظر خواننده روسی، جوان باحرارت و جسوری مجسم می شود که با کمال رشادت موهومات پوچ را زیر پا می نهد و برای ایجاد زندگانی عادلانه تازه فقط به قدرت علم و پشت کار تکیه می کند.

مهری آهی
تهران، ۲۵ بهمن ۱۳۳۳

نظرات کاربران درباره کتاب پدران و پسران

دوستان عزیزم ، این نظر منه : هر کجا اسم مهری آهی ، محمد قاضی ، رضا رضایی رو به عنوان مترجم دیدید ، اطمینان کنید ، این عزیزان جزو قله های ترجمه هستند.
در 1 سال پیش توسط زهره صدر
نمونه که فقط مقدمه ست اینطوری که نمیشه با داستان اشنا شد..
در 1 سال پیش توسط mgy...i69
کتاب توصیفی است از شکاف ها و تفاوت هایی از دو نسل با آرمانها و اهداف متفاوت. همین تفاوت هاست که سالها بعد منجر به انقلاب ۱۹۱۷ روسیه شد و برای درک دقیق آن میتوان از نوشته هایی مثل این کتاب استفاده کرد. ترجمه کتاب ترجمه ای خوب و روان است (البته در بعضی توصیفات، ترجمه میتوانست بهتر باشد.)
در 3 ماه پیش توسط Amin
// ◄ فیدیبو:باسلام شما میتوانید کتابهای مورد نظر خود را درخواست دهید تا به مجموعه اضافه شود. بامهر // چرا فقط همین یک کتاب از تور گینف دارید چندتا از کتاب های دیگشم بزارید
در 2 سال پیش توسط tah...rad
کتاب بسیار عالی
در 4 ماه پیش توسط maryam saberi
/// ◄فیدیبو:باسلام به دلیل حفظ حقوق ناشرین امکان مطالعه ی کتاب فقط در اپلیکیشن فیدیبو وجود دارد. بامهر /// سلام.آقا من این کتاب رو خریدم که روی کیندل خودم بخونم.قایل pdf یا قزمت های دیگه رو نمی شه به من بدین.این توی اپ خودتون به درد من نمی خوره .
در 2 سال پیش توسط ali...aba
یک شاهکار ادبی به معنی واقعی و با ترجمه خوب با اینکه تورگنیف به معروفیت داستایوفسکی نیست اما در عمل چیزی ازش کم نداره از این نویسنده کتاب رودین رو هم خوندم اون هم بسیار عالی بود
در 2 هفته پیش توسط پارسا ستوده نیا
قشنگ یود. ترجمه روانی هم داشت
در 2 ماه پیش توسط رها