
اشعه نور افتاب از لابلای پرده مندرس اتاق مستقیم توی چشمم خورد و باعث شد سراسیمه و از ترس عزیز از جا بپرم و فارغ از شیرینی خواب دم صبح به طرف حیاط بروم، فضولات ریخته کف حیاط نشان از بیرون رفتن گله گوسفندها را میداد. بلافاصله جارو را برداشتم و به جان سیمان فرسوده کف حیاط افتادم، همینطور که تند تند جارو رو به زمین میکشیدم صدای عزیز بلند شد که با تغار خمیر روی سرش یک دست به کمر گذاشت و گفت: حالا زوده! بیشتر میخوابیدی!خونه نیست که! تنبل خانه شاه عباسه... عزیز زن پدرم بود و از روزی که چشم باز کرده بودم او ا دیده بودم،تمام مردم روستا او ا به عزیز خانم میشناختند تا سال گذشته که آگرین خواهر تنی من که به ضرب و زور و تحریک عزیز ازدواج نکرده بود تمام مسئولیتهای خانه به عهدهاش بود و من فقط گاهی اوقات که احساس میکردم از خستگی نایی برای راه رفتن ندارد کمکش میکردم اما از وقتی که آگرین به خانه شوهر رفته بود مسئولیت تمام کارهای سخت خانه به گردن من افتاده بود. آگرین درست برعکس من اندام ظریف و جثه کوچکی داشت، اما من از همان بدو تولد درشت و تپل بودم طوری که همین درشت بودن من باعث شده بود مادرم هنگام زایمان من تحمل نیاره و سر زا بره...
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 3.۷۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 446 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آرزو جوشن |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |