
نمی دانم چیستی! آنقدر می دانم که هرگاه واژگان به تو رسیدند مبهم شدند و هرگز نتوانستند تو را به من برسانند چگونه می توانم ترجمه ای از تو داشته باشم؟ هنگامی که در وهم و خیال هم نمی گنجی. به هرکجا که می رسم، ردّ پایی از تو باقی ست..... شاید روی زمین نباشد امّا در دلم هست... من را ببین! نگاهم را بخوان... می دانم! به دلم افتاده... من را از هر طرف که بخوانی هم! نامم بن بستی ست، بر دیواری بلند من، سالهاست دل بسته ام به طنابی، که هر روز لباس عشق، نم چشمانش را خیس می کند! و بر حیاط خانه ی ما حیاط زندگی اش را پهن می کند! بر فال نیک گیرم... برایم، به دروغ پایت را می کشی وسط تمام بازیهای کودکانه... معرکه می گیری و چه کودکانه هربار بیشتر باور می کنم، لباسهای خیس ات را، من ته کوچه! در انتظارت نشسته ام! از واژه ی شیرین عشق من که بگذریم باید برای تمام راه های نرفته و برای تمام راه های رفته را ببخشیم تا بگذاریم احساسات قدری هوایی بخورند، گاهی بدترین اتفاقها هدیه ی زمانه و روزگارند، تنها کافی ست خودمان باشیم! که خود را برای تمامی این بیراهه رفتن هایمان ببخشیم و به خودمان ببالیم تا خدا تمامی درهایی که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند! خطاهایمان را بشناسیم آنها را پذیرا باشیم و تنها بین خودمان و خدایمان نگهشان داریم، این دنیای نامحرم بددل نامروت زیاد دارد! تا دست خدا هست تا مهربانی اش بی انتهاست تا می گوییم خدایا ببخش به دورمان می گردد و می بوسد و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟ دیگر ما را چه نیاز به آدمها؟ زیبا بمانیم و بگذاریم با دیدنمان هر رهگذر ناامیدی لبخندی بزند رو به آسمان و زیر لب بگوید هنوز هم می شود از نو شروع کرد...!
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۲۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 544 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فاطمه سادات موسوی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۱۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |