
منماه بانو دختر حسین قلی چوپان . بی بی نقرهام میگفت من تو یه شب سرد و برفی به دنیا اومدم. اون سال برف چنان باریده بود که تا به یک متری هم میرسید و آقاجانم به محض اینکه ننه ماه صنمم دردش گرفت تو اون سرمای استخوان سوزی که هیچ انسان و حیوانی جرات بیرون رفتن نداشت رفته بود دنبال قابله که بیارتش بالا سر ننهام. من سومین فرزند ننه ماه صنم بودم و آقاجان و ننهام فکر میکردن منم مثل دوتایی دیگه مرده به دنیا میام ولی با این وجود کلی واسم نذر و نیاز میکردن تا سالم بدنیا بیام. قابله ده قبلا به آقاجان و ننم گفته بود که ماه صنم تاب و توان زایمان سومی رو نداره و تا الان هم خدا بهش رحم کرده که زنده مونده اما از اونجایی که آقاجانم همیشه آرزو داشت از ننهام یه بچه زیبا چهره مثل خودش داشته باشه بی اهمیت به حرف قابلمه دوباره اقدام به بچه کرد و ننم هم که عاشق آقاجانم بود اصلا مخالفتی نکرد و خوشحالی شوهرش براش مهمتر از جون خودش بود.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۱۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 257 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فاطمه زاهدی قنبری |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۲۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |