
شهرو هستم متولد زاهدان و ساکن یکی از شهرهای استان کرمان پدرم نظامی هست وقتی من نه سالم بود توی یه درگیری مسلحانه با اشرار و قاچاقیها شش تا گلوله خورد و خدا به ما رحم کرد و به زندگی برش گردوند بعد اون به اصرار و اشکهای مادرم، پدرم انتقالی گرفت و ما برای زندگی به استان کرمان رفتیم. زندگیم رو از نوجوانیم تعریف میکنم، پونزده ساله بودم که برای اولین بار بعد شش سال از مهاجرتمون به کرمان، عید مبعث برگشتیم زاهدان و خانوادهی پدریم رو دیدم پدرم هشت برادر و نه خواهر داره و خونواده یا به عبارت صحیحتر عشیرهی بسیار بزرگی هستن تنها کسی که تو اون خونواده درس خونده و دیپلم داره پدر من هست که با مخالفت شدید خانواده وارد نیروی انتظامی شده بود و چون سر نترسی داشت خیلی زود پیشرفت کرده بود و درجهدار شده بود و با ازدواج عاشقانه و سختی که با دختر فرماندهاش داشت چون خونواده ی پدرم رضایت نمیدادن و پدرم تنها به خاستگاری مادرم رفت و ازدواج غریبانهای داشت اما زندگی عاشقانه و آرومی برای خودش رقم زد. با شروع رفت و آمد دوبارهی ما با خاندان پدریم متوجه شدم خونواده پدرم درآمدشون از راه قانونی نیست و چیزی که باعث شد پدرم به شهر دیگه مهاجرت کنه اشکهای مادرم نبود بلکه نگرانی از درگیری با خونوادهی خودش بود.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۱۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 274 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مرسده کمالی (نونا) |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۱۹ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |