
بخشی از کتاب
دان داگو به ما میگوید که تمام اتوبوسها به گواتمالا کنار هم پارک میشوند. «ما دو بار در هشت ساعت توقف خواهیم کرد، یک بار در مرز و دوباره در شهر گواتمالا،» دان داگو اینطور میگوید. من بلیطهای شما را دارم. در تکون بیشتر صحبت خواهیم کرد. دان داگو، راننده اتوبوس، بلیطهای ما را به پدربزرگ میدهد.
دان داگو منتظر میماند تا شش نفر دیگر بلیطهایشان را بگیرند. مارسلو تنها نشسته و خوشحال به نظر نمیرسد؛ او پیرتر از مالی است و شبیه به مارکو آنتونیو سولیس اما چاقتر است. راننده اعلام میکند که ما به سمت مرز گواتمالا-السالوادور، لا هاچادورا، در حرکت هستیم. من هرگز از شهرم دورتر از سن سالوادور نرفتهام. مالی گفت که من باید از یک توالت واقعی استفاده کنم، بنابراین پدربزرگ میداند که نباید مخالفت کند.
راننده اتوبوس ما را به ساختمانی در سمت گواتمالایی مرز میبرد. او پاسپورتهای ما را مهر میزند و به ما میگوید که پانزده روز فرصت داریم پیش از آنکه باید گواتمالا را ترک کنیم. «پانزده روز،» او تأکید میکند، و میپرسد که آیا میخواهیم کولونهای خود را به کتزالها تبدیل کنیم. اولین بچه مکزیکی که در شهر گواتمالا ملاقات میکنم، آلخاندرو است، که میگوید او از پورتو وایارتا به خالیسکو میرود. او خوب به نظر میرسد مثل بچهها در لوز کلاریتا، نوولای پیش از شام مورد علاقه من صحبت میکند.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 34.۹۸ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۳۷:۲۴ |
| نویسنده | خاویر زامورا |
| مترجم | یاسین قاسمی بجد |
| گوینده | لیلا ولی پور |
| ناشر | یاسین قاسمیبجد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۶/۲۳ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |