کتاب متنی

با تابیدن نور آفتاب بهاری به اتاق، چشمام رو باز کردم. کش و قوسی به بدنم دادم، باز هم خوابم میاومد، اما با شنیدن صدای ننه، از اتاق بغلی، که داد میزد:ـ زیور ذلیل شده، لنگ ظهره، پاشو دست و صورتت رو بشور و صبحونه حاضر کن، الان آقات بیدار میشه. سریع از جام پریدم، پس از جمع كردن لحاف و تشكم به سمت حیاط دویدم. نشستم سر حوض، دست و صورتمو شستم و کمی دونه برداشتم و سراغ لونهی مرغها رفتم. تا در لونه رو باز کردم، مرغها پریدن تو حیاط و مشغول دونه خوردن شدند و من هم سریع رفتم سراغ سبد تخممرغهاشون. فقط سه تا تخممرغ اونجا بود. ناراحت شدم چون دو تاشون مال صبحونهی آقام بود و یکیشون مال صبحونهی ننه، شاید اگه یکی اضافه بود به من و خواهرامم چیزی میرسید.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 3.۱۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 648 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فهیمه رسوخی |
| ناشر | آتر ینا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۶/۲۶ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |