
بخشی از کتاب
معلم بود. همیشهی خدا وقت کم میآورد. کارهای خانه، بخواهی نخواهی همیشه به روز جمعه موکول میشدند. او از الان تا شب فرصت داشت تا بههمریختگیهای هفتهی گذشته را راست و ریست کند. شام هم خانهی خواهرش دعوت بودند. آنروز همسرش خیلی مشکوک میزد. غیرعادی بود. راه میرفت؛ درِ کشوها را باز و بسته میکرد؛ گویی چیزی گم کرده است.
خانم هویج با بیخیالی، کوهِ لباسهای جمعشدهی کل هفته را آورد توی رختشورخانه و مشغول جدا کردنِ لباسها از هم بود که همسرش بدون خداحافظی در را بست و رفت. خانم هویج کارش را ادامه داد؛ با حوصله، به جداسازیِ لباسها بر اساس رنگ و جنس میپرداخت. در حین کار، از یکی از جیبهای همسرش یک نخ سیگار و یک چیزِ گردالیِ پلاستیکپیچشدهی سیاه، پیدا کرد. پلاستیک را برداشت و بازنکرده بو کرد. بوی گندی میداد. کمی فکر کرد. یعنی شوهرش، صبحِ اولِ وقت دنبال این کوفتی میگشته که مثل مرغ پرکَنده شده بود و رنگ به صورت نداشت. روی زمین پخش شد. تمام افکارِ بدِ دنیا در چندلحظه توی سرش جمعشدند. موادِ پلاستیک شده توی دستش بود و او اتاق به اتاق، راه میرفت و اشک میریخت. گویا بلای آسمانی بزرگی بر او نازل شده بود. او لباسها را همانجا رها کرد؛ درِ رختشورخانه را بست و خیلی سریع لباس پوشید. نمیدانست چهکار کند یا با چه کسی حرف بزند. فقط میدانست نباید الان توی خانه باشد.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 17.۵۷ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۱۲:۳۰ |
| نویسنده | فرانک کلابی |
| گوینده | مرضیه ابراهیمی |
| گوینده دوم | سارا تهرانی |
| ناشر | گیوا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۳/۰۶/۲۸ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |