بعدازظهر روز دوشنبه چهاردهم تیرماه یک هزار و سیصد و نود و پنج دردناکترین خبر برای اهالی سینمای ایران منتشر شد و دوستداران هنر هفتم را در غم و اندوه فرو برد. خبر کوتاه بود، اما بار آن سنگین و دلی دریایی میبایست که آن را تاب آورد. خبر مرگ کارگردان و فیلمسازی که تصویرگر زندگی و زیبا زیستن بود، "کیارستمی" باورش دشوار است ولی متاسفانه اتفاق افتاد او هم رفت. و با رفتنش هوش ذکاوت و خلاقیت از سینمای ایران رخت بر بست فیلم "قیصر" مسعود کیمیایی یادتان هست، آن تیتراژ زیبا و آن پایانبندی قشنگ و ماندگار کار کیارستمی بود. او با تیزرهای تبلیغاتی شروع کرد، اما در نهایت آبرو و حیثیت سینمای ایران شد. مدال طلا و جوایز بسیاری از جشنوارههای بینالمللی را به خود اختصاص داد و در نهایت "طعم گیلاس" او نخل طلای جشنواره کن را به ارمغان آورد. کیارستمی را نمیتوان کارگردان نامید او "فیلمساز" بود "فیلمسازی مؤلف" تفاوت کارگردان و فیلمساز در این است که کارگردان براساس یکسری آموزهها و تئوریهای سینمایی از قصه و داستان دیگران فیلم میسازد و ممکن است خود داستان نویسی یا فیلمنامه نویسی بلد نباشد یا عکاسی، نقاشی، خوشنویسی و بسیاری از مولفههای هنری دیگر را نداند. اما فیلمساز الزاماً باید شعر، موسیقی، نقاشی، مینیاتور و هر آن چه رنگ و بوی هنری دارد را بداند و کیارستمی جزو گروه دوم بود زیبا و ساده داستان مینوشت و زیباتر و با احساستر شعر میسرایید. موسیقی را خوب میفهمید. خوشنویسی و نقاشی را خوب بلد بود. یا به قول خودش حتا "نجاری" و ساخت دکوراسیون را هم میدانست. اوایل برای بچهها کتاب مینوشت و برای آنها نقاشی می کشید درک مینیاتوری کیارستمی بچهها را نمادی از صداقت، پاکی، راستی و درستی تشخیص داده بود او معتقد بود که بچهها از آلودگیهای دنیوی که گریبانگیر بزرگترها شده به دورند پاک و نجیباند او عاشق این دنیای نجابت و پاکی بچهها بود و دیوانه دنیای سادگی و بیشیله پیله بودن آنها از سادهترین و پیش پا افتادهترین مسائل زندگی مردم فیلم میساخت. و تا میتوانست داستانهایش را ساده و سادهتر میکرد. در واقع این نگاه کیارستمی به دنیا و به زندگی بود. نگاه به جامعهای که به جای چشیدن "طعم گیلاس" به دنبال چشیدن طعم، پول، ثروت، باغ، ویلا، اتومبیل و دلالی و واسطهگری است و طعم زندگی را به فراموشی سپرده، کیارستمی در فیلم به یاد ماندنی "زیر درختان زیتون" به ما میآموزد که داشتن "خانه" که از ضروریات زندگی است مهم نیست بلکه عشق و زندگی مهم است. و اگر ادم عاشق باشد حتا در زیر یک آلاچیق پوشیده از پلاستیک هم احساس خوشبختی میکند. و "ژان لوک گدار" به درستی در مورد او میگوید که سینما با کیارستمی پایان مییابد. مهمترین آثار عباس کیارستمی "نان و کوچه" "زنگ تفریح" "تجربه" "دو راه حل برای یک مساله" و "همسرایان" که جزو فیلمهای کوتاه او محسوب میشوند و فیلمهای "گزارش" "اولیها" "خانهی دوست کجاست" "مشق شب" "کلوز آپ" "نمای دور نمای نزدیک" "زندگی و دیگر هیچ" "زیر درختان زیتون" "طعم گیلاس" و آخرین ساختهی او "مثل یک عاشق" که در کشور ژاپن ساخته شده و جزو آثار بلند او به حساب میآیند. کیارستمی را باید سلطان رئالیسم و واقعگرایی سینمای ایران نامید اما عشق و علاقهی او چه در آثار نقاشی و چه در حوزهی سینمایی به طببعت و طبیعتگرایی او را به حوزهی "ناتورالیسم" هم نزدیک میکند.
-بخشی از کتاب-