در بخشی از مقاله ای که مرتضی ذکائی ساوجی در کیهان فرهنگی آذر ۱۳۷۷ نوشته و منتشر شده به موضوع سه مغ از منظر مارکوپولو جهانگرد معروف ونیزی می پردازد. در سفر نامه مارکوپولو اشارات مهمی به این ماجرا شده و هنری پول، مصحح سفرنامه آن را شرح کرده است.
مارکوپولو که در حدود سال ۶۷۱ ه. ق /۱۲۷۲-۱۲۷۱ م در مسیر خود از تبریز به طرف خلیج فارس، از طریق زنجان و ابهر به ساوه آمده، در آنجا از آتشکده ها و آتش پرستان یاد کرده و در مورد حکایت سه مغ و پادشاهی که گویا از ساوه به بیت اللحم رفته و از حضرت عیسی (ع) دیدار کرده بودند در آنجا تحقیق کرده و نتایج دیده ها و شنیده های خود را در فصل هشتم سفر نامه آورده است. ما در این جا روایات مارکوپولو در سفر نامه را به همراه شرح و تفسیر هنری پول بر آن ترجمه نقل می کنیم. " ایران کشور بزرگی است که در ایام قدیم بسیار پر شکوه و نیرومند بوده، لیکن اکنون تاتاران آن را ویران و نابود کرده اند. شهر "سابه " (= ساوه) در ایران است که از همانجا سه مغ بشارت دهنده عیسی مسیح برخاسته اند. ایشان اینک در آن شهر، در سه یادمان زیبا و بزرگ، کنار هم مدفون هستند...در حالیکه اجسادشان، با موی و ریش بازمانده بر آنها، هنوز باقی است. یکی از ایشان گاسپار و دیگری ملخیورو سومی بالتاسارنام داشتند".
مارکوپولو پرسش های بسیاری از مردم آنجا در باره آن سه مغ کرد، اما هرگز کسی را نیافت که واقع امر را بداند، مگر این که گفتند آنها سه پادشاه بودند که در روزگاران کهن در آنجا به خاک سپرده شدند. با این حال،در جائی به مسافت سه روز راه از آنجا، قریه ای دیده بود که بدان قلعه آتش پرستان می گفتند. در این جا وی حکایت ذیل را در باره سه پادشاه مزبور شنیده است:
" در روزگار کهن سه پادشاه از آن کشور به نیایش پیغمبری رفتند که زاده شد. آنان با خود سه هدیه بردند،طلا، و کندر و مر، با این اندیشه که ببینند آن پیغمبر، خداست، یا یکی از شاهان زمینی، یا یک حکیم پزشک؟ آنان می گفتند: اگر طلا را بگیرد، پس یکی از شاهان زمینی است، اگر کندر را بگیرد او خداست، و اگر مر را بگیرد او حکیم است. پس آنان به مکانی رفتند که آن کودک زاده شد جوانترین آن سه شاه نخست پیش رفت و دید که کودک درست هم سن و سال اوست.