بخشی از کتاب:
مفهوم نماد خاک در اشعار مولانا
نمادها و نشانه در طیفی گسترده مفهوم دارند و تعریف می شوند. در اشعار مولانا خاک در معانی مختلفی مطرح شده اند. او در گفتگوی خاک با عزراییل خاک را اصل آدمی دانسته و انسان را خاک پر تخیل خوانده است. در قرآن خلقت انسان از خاک و خلقت شیطان از آتش معرفی شده است:
تو نمی دانی که خصمانت کی اند ناریان خصم وجود خاکی اند
مولوی در مجادله فرعون و حضرت موسی (ع) به اصالت انسان از خاک و دلایل آن به تفضیل پرداخته است.فرعون از موسی (ع) می خواهد که نسبش را بگوید:
گفت نی خامش رها کن های هو نسبت و نام قدیمت را بگو
گفت که نسبت مر از خاکدانش نام اصلم کمترین بندگانش
بندهزاده آن خداوند وحید زاده از پشت جواری و عبید
نسبت اصلم ز خاک و آب و گل آب و گل را داد یزدان جان و دل
مرجع این جسم خاکم هم به خاک مرجع تو هم به خاک ای سهمناک
اصل ما و اصل جمله سرکشان هست از خاکی و آن را صد نشان
در جایی دیگر مولوی خاک را نماد تواضع می داند:
از بهاران کی شودسرسبزرنگ؟ خاک شود تا گل بروبی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش آزمون را یک زمانی خاک باش
در ابیاتی دیگر خاک فنا مطرح شده است...