•توضیح: در یک قهوهخانه هستیم. میکروفون در قهوهخانه و کنارِ اقبال است. بازاریان برای خوردنِ نهار به قهوهخانه میآیند. کسی در گوشهای از قهوهخانه مشغولِ خواندنِ آواز است.
• افکت صوتی: صدای قهوهخانه، صدای مشتریها، صدای آواز خواندن. (افکت ثابت)
• اقبال (رو به دیگران با حالتی از روی فخرفروشی و غرور) : مرشد در تمامِ علوم فضیلتی کامل دارد، باورتان نمیشود، باورتان نمیشود اگر بگویم چه کراماتی از او دیدهام. رصدِ کواکب، درمانِ امراض، شفایِ درد، دعایش در پیشگاهِ حق تعالی ردخور ندارد، خلاصه هر چه بگویم کم گفتهام... . کرامات مرشد باعث شده است که در تمامیِ امور بر همگان افضل باشد .
و توضیح: در این لحظه هنرجو وارد قهوهخانه میشود و به اقبال نزدیک میشود.
•افکت: صدای قدمهای کسی که نزدیک میشود.۵۰٪
اقبال (رو به دیگران با حالتی از روی فخر فروشی و غرور - با صدای آهسته به اطرافیانش خطاب به آوازهخوان): اگر این بچه مُزَلَف صدایِ مرشد را میشنید، حکماً بساطش را از این قهوهخانه جمع میکرد و میرفت. (با صدایبلند) آهای آوازهخوان! میخواهی قرارِ ملاقاتی برایت ترتیب بدهم تا صدایِ مرشد ما را بشنوی؟
• توضیح: حضار از به سخره گرفته شدن مردِ آوازهخوان با صدای بلند میخندند. پس از خنده حضار آوازهخوان دیگر آواز نمیخواند.
اقبال (رو به دیگران با حالتی از روی فخرفروشی و غرور): راستی، به این تابلوهایِ قهوهخانه دقت کردهاید؟ (نفس عمیقی از روی افسوس میکشد) از روزی که چشمم به نقاشیهایِ مرشد افتاده است، دیگر هیچ تابلویی برایم چشمنواز نیست. آنقدر در کشیدنِ مناظر تبهر دارد، که گویی قطعهای از طبیعت را کنده و در قاب نهاده است .
-بخشی از کتاب-