محبوبم! این روزها وقتی سرفههای خشک میکنم یا سردرد میگیرم با خودم می گویم که من میخواهم زنده بمانم آنقدر زنده بمانم تا برایت چای دم کنم عصرها روبه رویت بنشینم و عصرانه برایت آماده کنم و تو مدام نگاهم کنی برای تولد بچههایمان کیک بپزم و تو آواز بخوانی با آن صدای مردانهی زیبایت که هر چقدر من و بچههایمان گوش کنیم باز هم سیراب نمیشویم با خودم می گویم میخواهم آنقدر زنده بمانم که زیر بارانهای پاییزی با تو دست در دست مستانه برقصم.