شهر
تویِ این شهرِ غریبه دیگه باورم نکردن
تویِ این دلِ مه آلود مَگه کافرم نکردن
مثلِ ماهِ من نبوده کسی صادقانه امشب
تویِ آسمون چشمات دیگه ظاهرم نکردن
تو برام نورِ خدایی مثلِ خورشیدِ قشنگم
بعدِ این سوختنِ من ؛ رو به مادرم نکردن
میگن آدما؛ خدایی ، که برام سنگِ صبوری
این همه وعده که دادن؛ برام آخرم نکردن
بخدا زشته نمیرم بعد اون نگاهِ گیرات
تو برام طلسمِ عشقی چرا ساحرم نکردن
دلِ من شکسته از این غمِ طوفانِ نگاهت
این همه شعرو ندیدی مگه شاعرم نکردن...
-از متن کتاب-