محبوبم!
این روزها
وقتی سرفههای خشک میکنم
یا سردرد میگیرم
با خودم می گویم
که من میخواهم زنده بمانم
آنقدر زنده بمانم
تا برایت چای دم کنم
عصرها روبه رویت بنشینم
و عصرانه برایت آماده کنم
و تو مدام نگاهم کنی
برای تولد بچههایمان کیک بپزم
و تو آواز بخوانی
با آن صدای مردانهی زیبایت
که هر چقدر من و بچههایمان
گوش کنیم
باز هم سیراب نمیشویم
با خودم می گویم
میخواهم آنقدر زنده بمانم
که زیر بارانهای پاییزی
با تو دست در دست
مستانه برقصم