درباره ترجمه و بررسی اغراض و مضامین اشعار عرب در دیوان منوچهری دامغانی
بی گمان منوچهری الفاظ عربی را با موسیقی اوزان فارسی ترکیب کرده و این خود یکی از ابتکارات خاص سبک اوست. ازنظرخلاقیتهای هنری سبب شد تا اوازشاعران وسخنوران آن سامان، بهره ی هم صحبتی وهم نشینی حاصل کند. والبته تجربههای تازه تر ومشاهده ی رنگ وجلای دیگرزندگی نیز، که شاید قبلا"کمتردیده بود. اما درهمه ی این ایام ازتجربه مندیهای گذشته الهام میگرفت، نهایت آن که رنگ اشرافیت درهمه جا ی شعراوداخل شد. ازاین روزگاربه بعداست که درتصویرسازیهایش«آستین نسترن راپرازبیضه ی عنبر»می بیند و «بادام بن را پر از لوءلوء فاخر میپندارد»و اشک خود در هجران یاررابه «برگ سمن که بر زر بریزد»تشبیه میکند. دردنیای پر تجمل او و «نرگس به کفه زرین ترازو» مانند میشود؛ اما شگفت آنکه او در دستگاه غزنویان با آن سیطره ی فرهنگ سپاهیان ونظامی، هرگز میلی به رزم وجنگ وصبغههای نظامی درتصویرسازیها نشان نمی داد. محسوسترین جنبه درشعراو، زبان چالاک، روان، با فخامت وگاه پرطنطنه اوست. زبانی باوسعت واژگانی بسیاروقدرتی بالاترو بهره گیری هنری از واژه ها. کیفیتی که بیشترمحصول قریحه پرورش یافته ی شاعرودرمرتبه ی بعد، دراستخدام واژه هاست. واژههای مغموم و کلماتی که بار معنایی شاد ندارند، کمتر به دیوان وی راه یافتهاند.