کتاب متنی

دوشنبهی هفتهی پیش بود که از بازار کاموا خریدم، از آن پشمیهای جنس خوب گرم، حالا بماند که چرا رنگ سبز خریدم. از همان شب شروع به بافتن کردم، هر شب میبافتم. خیلی ذوق داشتم، تازه بافتن یاد گرفته بودم، چند رَج اولش خراب شد اما روی هم رفته بد نشد. دیروز تمامش کردم، دور گردنم انداختم و رفتم، رفتم همان کافهی قدیمی ته بازار. همانجا که هر پنجشنبه میروم، همانجا که او همیشه روی تخت چوبی کنار حوضچه منتظر من نشسته است و من همیشه نیم ساعتی دیر میکنم. آنقدر هول بودم که بدون سلام کردن شال را از گردنم باز کردم و دور گردنش پیچیدم، خندید و نگاهم کرد، گفت دستت درد نکند شال پشمی نداشتم، چقد گرم و خوب است. شال پشمی؟! چی داشت برای خودش میگفت؟! زل زده بودم به نگاهش، عقلش را از دست داده بود یا خودش را به خنگی زده بود؟! -بخشی از کتاب-
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 157.۳۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 60 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آیگین کیانی |
| ناشر | انتشارات فرنام |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۱/۰۹/۲۹ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |