شاهسلطانحسین صفوی، آن مرد بزدل، بیاراده و کهنهپرست سررشتة کارهای کشور را به دست گروهی از بداندیشان و بیگانگان داده و خود برکنار از کار کشور و لشگر در چهار دیوار حرم بهسر میبرد.
تا اینکه تندبادی از خاور کشور شاهنشاهی برخاسته پایة کاخ پادشاهی او را به لرزه درآورد و ناگهان بر سرش فروریخت. کشور پهناور ایران میدانگاه تاختوتاز راهزنان و غارتگران گردید. آبروی دودمان صفوی که باآنهمه رنج و اندوه بهدستآمده بود یکباره همچون روشنایی اخگری که در آب افکنده شود نابودشده و کشتار، خونریزی، پریشانی، بیچارگی، بدبختی، غارت، تاختوتاز و هزاران بیچارگیهای درمانناپذیر جانشین آرامش و آسایش گردید. شرارههای آتشین مرگ سراسر ایران را فراگرفت، شهرها به باد غارت و چپاول رفت، آبادیها ویران شد.
لاشة نیمهجانی از ایران بر زمین بود. لاشخوران از هر سو با منقار و چنگال تیز به امید مردن این بیمار ناتوان با چشمهای دریده ایستاده بودند.
ولی به خواست خداوندگار توانا دست فرزند نیرومندی در یک گوشة کشور شاهنشاهی ایران از پشت این ابرهای تیره نمودار و مرد توانایی برای برگشت دادن شکوه تاریخی کشور شاهنشاهی ایران از دامنة کوههای شمالی خراسان پدیدار شد. بانگ بر سربازان افسرده و خوابآلود زد و خفتگان را از خواب خمودگی بیدار نمود. دشمنان و راهزنان بینامونشان را به خاک و خون کشید و دست آزمند آنان را کوتاه نمود.
لاشة این بیمار نیمهجان، جانی گرفت، برخاست و نشانی از بیماری در خود ندید. سرشک شادی از دیدگان خونبار بر گونههایش ریخت. فرزند دلیر خود را در کنارش دید. او را در آغوش گرفت. تاج افتخاری بر سر و تیغ آبداری بر کفش نهاد و وی را برای نابود کردن آن لاشخوران دون، که به دیدن این فرزند ارجمند دور میشدند، فرستاد.
سربازان دلیر ایران به فرماندهی سردار خود آبروی ازدسترفته را بهدست آوردند و به این هم اکتفا نکرده دست به کشورگشایی گشودند. ایران به سربلندی دورة «کوروش بزرگ» رسید. ایرانیان افتخار تاریخی خود را تجدید نمودند و شد آنچه خدا میخواست.
در این کتاب شاهکارهای تاریخی و جنگی این شاهنشاه بزرگ و کشورگشای تاجبخش را که به گواهی تاریخ پُرکارترین و بیباکترین سرداران نامی جهان بوده و ۳۰ سال از عمر خود را در سواری، راهپیمایی جنگی، اردوکشی، محاصرة دژهای نظامی و شهرها، جنگ و کشورگشایی بهسر برده و در ۱۱ جنگ بزرگ و بیش از ۲۱ جنگ دیگر شرکت داشته و در همة جنگها پیروز گردیده و دو تاج به پادشاهان هند و توران بخشید. با یادداشتهای نوینی از چگونگی شهرستان «کلات» که نخستین جایگاه سپاهیان کشورستان او بوده و از همانجا خورشید بخت بلندش نمودار گردیده گردآورده، برای دوستان بزرگی و سرافرازی ایران و ایرانیان از خود به یادگار میگذارم.
باشد که هممیهنان گرامیم را پسند آید.