کتابی که هم اکنون در دست دارید، هدیهای است برای دختران عزیز سرزمینم...
همانها که یاقوتهای درخشانی هستند قیمتی، که گاه خیل ناگوار حوادث باعث میشود آن طور که باید متوجه ارزش و جایگاه خود نباشند...
تمام سعی من بر آن است که که افکار دخترانه و مادرانهی وجودم را یکی کنم و همهی آن چه را که باید بین این دو گفت وشنید، بیان نمایم.
شیوهی نگارشم این بوده که گاهی مادر درونم دلش تاپ تاپ میکند که حرفهایی را به دخترش باز گو کند و گاهی هم دختر درونم سوالهایی میپرسد که جز یک مادر نمیتواند برای آن پاسخهایی پیدا کند...
اگر بخواهم اهداف کتاب پیش رو را برای تان بیان کنم باید بگویم که:
۱- همواره در زندگی به این فکر میکنم که طریقهی زندگی کردن، یک مهارت است و افسوس میخورم که با همهی آن که این مهارتها کاملا اکتسابی ست اما هیچ گاه به ما آموزش داده نمیشوند نه در مدرسه نه در دانشگاه و نه در کتابهایی که معمولا میخوانیم...پس وظیفهی خود دانستم که دانستههای اندکم را که گمان میکنم ممکن است حتی مناسب یک نفر باشد، بیان کنم تا او در مسیر زندگی با فراغ بال بیشتری حرکت کند.
۲- هر مادری دوست دارد حرفهایی را به دختر خود بگوید و هر دختری نیازمند آن است که در آغوش یک مادر، شنونده باشد اما معمولا به جبر این شرایط، این خواست ممکن نمیشود. حال یا مادر طریق گفتن نمیداند یا دختر طریق شنیدن بلد نیست.
کتاب حاضر بیشتر مناسب دختران نوجوان است. دختران نیرومند اما خامی که معمولا حاضر به شنیدن صحبتهای اطرافیان نیستند اما با دانشی که برای شان قابل کسب است، میتوانند مهارتهای خود را بهتر از هر کس دیگری بروز دهند.
در تمام طول کتاب سعی داشته ام با زبانی پر محبت و مادرانه، توجه دلبندان سرزمینم را به صحبتهایی که فکر میکردم برای شان مفید خواهد بود، جلب نمایم...
و اما مورد آخر این که نمیتوانم هرگز منکر این باشم که نوشتن این کتاب، تماما خواست درونیم است. چیزی در درون من سال هاست که فریاد بر میآورد و تا زمانی که آنها را ننویسم و به سرانجام نرسانم، این فریادها آرام نخواهند شد...