اشیا از صاعقهی انگشتانت در امان نیستند
از تو میترسند
میدانند دوستشان نداری
در نامههای بابل مینویسم
توفان سختی در راه است
مواظب چینیها باش
بهخصوص شش بشقاب لبهدالبُر
ششمی که سالهاست شکسته و بالای رف نشسته
فقط اندکی چسب لازم است
عاقبت انگشتانت کار خودش را کرد و یک شبِ توفانی
بشقاب شکسته غیب شد
تمام رودخانهها و کائنات را گشتم
تونلها نامهها شکم قزلآلاها را
نه تو بودی
نه بشقاب شکسته
فقط رد صاعقه بود