با نگرش به اینکه پدر بزرگوارم، مرحوم شادروان حاج حجت الله نیکخواه بابایی، عمری تعزیهخوان بودند، کتاب تعزیه و تعزیهخوانی را به روح پرفتوح ایشان اهداء و به همین دلیل کتاب مزبور را به دوستان، فامیل و اصحاب تعزیه تقدیم و وجهی دریافت ننمودم. این کتاب نیز با توجه به ماهیت و سنخیت آن که در شأن و مقام زن در عرصه هستی میباشد و مادرم زنی پرتلاش، مؤمنه و اهل قرآن و ادعیه بود و با دلباختگی به دستگاه اهل بیت(ع) به ویژه مکتب مفخر نسوان عالم و گوهر شریعت، بزرگ بانوی دو سرا، مرضیه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) ارادت داشت وشبانهروز متمسک به ریسمان الهی و دامان ائمه هدی(ع) بود، به روح بلند ایشان اهداء میکنم.
بنابر یافتهها، قبل از اینکه آهنگ و نغمه دلنشین خلقت بشر در فضا طنین انداز گردد، آفریننده هستی به مدت ۶ روز همه کائنات را به وجود آورد و آنگاه انسان این عصاره هستی را خلق کرد. البته در بحث ۶ روز تئوریسینها و کارشناسان جامعهشناسی اعتقادهای خاص خود را با براهین و دلایل مستدل اظهار میدارند که هر روز به منزله هزاران سال و لایههای مختلف عمری است که خود اقیانوس بیکرانی را در بر میگیرد تا در واکاوی و حقیقتیابی با استدلالهای ژرفدار و نتیجهبخش ورود کرد. اما ذات خلقت انسان و انگیزه کار خداوند برای چه بوده است؟ میتوان از ابتدای مولود انسان تا به امروز، به این نتیجه رسید که انسان نه تنها یکی از پیچیدگیها و اعجازی بزرگ و شگفتی یزدان پاک است بلکه همه کرامات و فضائل و مرتبه و عزت و خوبیها را به او اعطاء کرده است.
چه بسا بعضی از اندیشمندان هنوز به مجهولات و کرامت و فلسفه حقیقی انسان پی نبردهاند و در پس کوچهها سرگردان و در دنبال ابهام و تردید به سر میبرند و غافل از این هستند که پروردگار منان در پیدایش زمین و عظمت و شگفتی خاک و به وجود آوردنش و نیز فراهم کردن تمامی کهکشانها، دریاها، موجودات، نباتات، گیاهان و امثالهم، یک ضرورت امر جهت میلاد بشر دانست و سپس با ستودن خاک و انتخاب آن برای پیکره وجود او و اندام او را به شکل آدمی درآورد و در نهایت روح ملکوتی خود بر او دمید و آنگاه برتری او را بر سایر موجودات بر این پایه استوار ساخت، که به آنان نعمت شعور و به انسان علاوه بر نعمت شعور گوهر فروزان تفکر و عقل اعطاء کرد و با تکمیل شدن یک پروسهی عظیم و بینظیر بر خود تهنیت گفت: «فَتبَارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخَالِقیِن».
بر تمام عرشیان و افلاکیان دستور اکرام و سجده داد. جای تأمل و تعمق اینجاست که زن و مرد را که گل روئیده در مزرعه پربار الهی بودند، هیچ مزیت و برتری نسبت به هم نداد و هرگز تفکیک نکرد و هیچ آیهای نازل نفرمود که در بستر زیست، ذکور حق جفا، ظلم ناروا، زورگویی و تضییع حقوق اُناث را بر خود لازم بداند و تازیانه ستم را در دست گیرد و از فرهنگ جهل و نابِخردی استفاده کند. مگر نه این است که شرف و انسانیت مبدأ تمامی آرمانهاست و تکبر و غرور و سوء ظن و نفرت و کینه و تجاوز به حریم حقوق یکدیگر مردود و جایگاه انسانی و پایهای ندارد. هدف خداوند از این خلقت، شکوفایی و بروز استعداد انسانها بوده و یک زندگی مطلوب زن و مرد در کنار یکدیگر در فضایی سالم و آکنده از محبت و عطوفت و رسیدن به مرتبه کمال و انتفاع از رحمت بیپایان الهی است، به طوری که از مَلَکِ الهی نیز پیشی گرفته و جلوتر برسند و خداوند نیز انسان را خلیفه الله یعنی نماینده خود در زمین قرار داد.
ظلم در قاموس خلقت الهی منکوب و مردود بوده و هیچ انسانی نمیتواند به دیگری ظلم و جفا نماید و همگان باید از انعام الهی بهرهمند و در حیات خود، حق و حقوقشان محفوظ و با عزتمندی زندگی کنند. زنان شریک خوب برای مردان و افتخار حیات طیبه بشریت هستند. متأسفانه در طول تاریخ بشریت ظلم و جفا و ناروایی که به این طیف گرانقدر شده، آنقدر زیاد و دلخراش است که یارای نوشتن را ندارم و تاب و تحمل از من سَلب و با احساس خجلآور قلمم از نگارش شرم دارد. در اوراق به هم انباشته تاریخ مراتبی که ذکر شده است، میتوان گفت جام بلورین انسانیت به دست خود انسانها خدشهدار گردیده، از زنده به گور کردن دختران معصوم و بیگناه تا خرید و فروش زنان، طلاقهای ناصواب، ناهنجاریهای خانوادگی، زورگویی و ظلم بعضی از مردان، سلب حق رأی، عدم تأدیه حق و حقوق واقعی زنان در بستر حیات و زندگی، خصوصاً در هر مکانی از کرهزمین که فقر فرهنگی و عدم شناخت گوهر وجود این عطیه الهی حاکم بوده، به مراتب دامنهی وسیعتری داشته است.