بررسی تفاوتهای فرهنگی و تدبیر خانم چن درحالی که یک صبح پاییزی خنک پاریس در آبانماه را تجربه می کردم، به سمت دفتر کارم برای ملاقات با یک مشتری جدید و مهم، رانندگی می کردم. آن شب خواب خوبی نداشتم، اما از آن جایی که عموماً شبِ قبل از هر جلسه آموزشی، استراحت کافی ندارم، این موضوع عجیب نبود. اما اتفاق متفاوتی که در آن شب رخ داده بود، خواب و خیالی بود که مانع استراحتم شده بود. در رویا، خود را در یک سوپرمارکت بزرگ آمریکایی درحال خرید مواد اولیه دیدم. همانطور که درحال خرید مواد درون فهرست اقلام (میوه، دستمال کاغذی، نان، یک پاکت شیر) بودم، متوجه شدم که مواد درون سبد خریدم زودتر از اینکه آن ها را درون سبد بگذارم، به گونه ای عجیب ناپدید می شدند. در مغازه می دویدم و مواد را گرفته و آن ها را درون سبد پرت میکردم و باز هم می دیدم که بدون هیچ ردی ناپدید میشدند و همینطور با وحشت و سردرگمی به خرید بی پایانم ادامه می دادم و دیگر از به پایان رساندن خریدم ناامید می شدم.