حسین بچه بازیگوشی بود. ۴ساله که بود قناتی نزدیک منزل مان بود. یک لحظه متوجه شدم داخل قنات رفته است. بلافاصله ۴۸پله را پایین رفتم ودرهمین حال زیر لب ذکر می گفتم. حسین رادیدم که لباسش کنار تکه سنگی درداخل قنات گیر کرده بود. با گفتن یا حسین؛یا ابوالفضل (ع) خود را داخل قنات انداختم .آب تا نزدیک سرم آمده بود وخیلی مضطرب شده بودم. حسین را گرفتم و این ۴۸ پله را بالا آمدم. آنقدر یادم می آید که حالم بهم خورد وهمسایه ها حسین ومرا به منزل بردند. بعد از ۲ روز طبابت حال من وحسین خوب شد. این نیز از معجزات خداوند متعال بود که حسین را آن موقع از من نگیرد .
-قسمتی از متن کتاب-