آره میشنوم؛ صدای هر دوتایشان را. نباید کاری کنم. بگذار هر چقدر میخواهند بگویند. من باید حواسم به کارم باشد.»این پسره دیگه کیه؟«»آقا«با گوشهء چشم نگاهی به من میاندازد و رو به دوستش میگوید:»این؟... هیچی، سوهان عمر!«هر دو میزنند زیر خنده. مرد غریبه میپرسد:»از این نخبهتر پیدا نکردهی؟«و صدای آقا میان صدای بلند موتوری که از خیابان میگذرد، گم میشود. حاال هردومیروند سمت میزو صندلیها تا بقیهی حرفهایشان راآنجا بزنند....