تصوّف و عرفان یکی از نمودهای اصیل طبع لطیف، ذوق سلیم، عظمت فکر، سعهی صدر، علو همّت و فرهنگ اصیل مسلمانان، بهویژه ایرانیان است، که نشانههای آن در گنجینههای منظوم و منثور برجای مانده از متصوّفه دیده میشود.
عرفان و تصوّف در طول قرون و اعصار دستخوش تحوّلات و تغییراتی گشته است، و تصانیف عرفانی نیز با توجّه به عصر، محیط تولّد و پرورش مصنّف، سلسلهی مراد و مریدی و اندیشههای وی به روشهای مختلف پرداخته شدهاند.
در دورههای نخستین حیات تصوّف، صوفیه - جز چند مورد استثنایی- در آثار و مصنّفات خویش بیشتر به تبلیغ مبانی اعتقادی و احکام و وظایف عملی عرفان، بیان شرح احوال و اقوال و مقامات و کرامات مشایخ، و تشویق سالکان و مبتدیان به تزکیه و تصفیهی نفس با ریاضت و مجاهده میپرداختند.
از اواخر سدهی ششم به بعد، اصطلاحات و تعبیرات فلاسفه و متکلّمان و مسائل فلسفی، مانند: وجود و حقیقت و ذات خداوند، صفات و افعال او، حقیقت انسان، حقیقت عالم، معاد و... وارد آثار صوفیه شد.
در سدهی هفتم، «محییالدّین عربی» ملقّب به «شیخاکبر» به بحث، بررسی و شرح مسائل عرفانی به روش فلسفی و حکمی پرداخت، وی مبانی تصوّف نظری را بنیاد نهاد. پس از او بیشتر متصوّفه، چه آنهایی که آرای وی را رد کردند و چه کسانی که به تأیید آرای او پرداختند، در تصنیفات خویش از روش ابنعربی پیروی کردند. در این دوره، دو مشرب عرفانی وجود داشت. یکی طریقهی عرفانی کبرویه که پیروان شیخ نجمالدّین احمد بن محمّد بن عبدالله خیوقی- معروف به شیخکبری یا نجمالدّین کبرا- بودند و مبانی عرفانی را بر محور شریعت تفسیر میکردند و در شرق ایران ساکن بودند. دوم جریان فکری پیروان محیالدّینبنعربی، در غرب بلاد اسلامی (اندلس)، که به تأویل و باطن توجه داشتند و بیشتر اعتقاداتشان به عقاید شیعه مانند بود. در قرن هفتم پیروان این دو مکتب به مرکز ایران آمدند و از پیوند این دو جریان، مشرب فکری تازهای پدید آمد، که سعدالدّین حمویه پیشروی این شیوهی فکری بود و پس از وی عزیزالدّین نسفی و ابوالمفاخر یحیی باخرزی بین تعالیم شیخکبری و محیالدّین عربی پیوند برقرار کردند.
عزیزالدّین نسفی، یکی از عرفا و حکمایی است که اندیشهها و آثارش تحتتأثیر تغییرات و تحوّلات عرفان در سدهی هفتم قرار گرفته و او خود نیز تأثیری بزرگ بر این جریان داشته است.
آنچه تأثیر و تأثّر نسفی را از این تحوّلات به خوبی نشانمیدهد آثار ویاند، که در آنها به تبیین و تشریح آرای علما (فقها)، فلاسفه و حکما، اهلتناسخ، و اهلوحدت به روش فلسفی پرداخته است و بیانکنندهی یک دوره از تحوّل طریقهی کبرویه از تصوّف رسمی سنّی به نوعی تصوّف شیعه است.
هانری کُوربن مشرب فکری سعدالدّین حمویه و نسفی را «تصوّف شیعی» یا تصوّفی که با تشیّع واقعی آشنا بود، نام مینهد و اعتقاد دارد این همان راهی است که پس از وی سیّد حیدر آملی، میرداماد و ملاصدرا شیرازی آن را ادامه دادند. از ویژگیهای این شیوهی فکری آن است که، عروج قلبی- روحانی را با ترتیب دقیق فلسفی تشریح و تفسیر میکند.