آدم برفی وقتی تنها شد و همه به خانه هایشان برگشتند، در مکان زندگی جدیدش، یعنی بلندترین نوک کوهستان که بچه ها او را برده بودند تا آب نشود، مردم ده را خوشحال و سالم دید و بر روی لب کاموایی اش لبخند شیرینی نقش بست. فردای آن روز کیان و نیایش در حالی که سوز سنگینی از روی برفهای کوه بلند میشد و به صورت و بدنشان میخورد، هر جور شد خود را پیش دوست مهربان شان رساندند.