فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سرچشمه‌ی تأويل

کتاب سرچشمه‌ی تأويل
فیلون اسکندرانی و هِرمنوتیک

نسخه الکترونیک کتاب سرچشمه‌ی تأويل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سرچشمه‌ی تأويل

این کتاب نخستین اثر مستقّل درخصوص فیلون است که به زبان فارسی ترجمه شده است و البته آخرین آنها نیز نخواهد بود. فیلون فیلسوف است، اما فیلسوفی است که به حوزه دین و فلسفه توأمان اعتناء کرده است. او را باید نخستین فرد در دفتر معرفت دانست که در بستر دینی، به تفکر فلسفی نشست و آثار گوناگونی در این خصوص نگاشت.
فیلون به روزگاری و در زمانی می‌زیست که باید از دینداری خویش در برابر عقل‌مداری و علم‌محوری مردمان اطراف خویش به دفاع نشیند.
فیلون با عقل به سراغ کتاب خدا رفت و نه با ایمان؛ وی به سه گونه عقل را به کتاب پیوند زد. یا عقل و کتاب با هم سازگارند که زهی سعادت! اما گاهی سخن خدا، چیزها دارد که عقل پذیرای آن نیست. و عاقبت، گاهی باید بر کتابُ لله، لباسی پوشاند که مقبولِ چشمِ خرد باشد. فیلون از این نوعِ اخیر آغاز می‌کند، یعنی آنجا که باید منقولات کتاب خدا را به گونه‌ای مطرح کرد که عقل و دانش بپذیرند.

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب سرچشمه‌ی تأويل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

این کتاب نخستین اثر مستقّل درخصوص فیلون است که به زبان فارسی ترجمه شده است و البته آخرین آنها نیز نخواهد بود. فیلون فیلسوف است، اما فیلسوفی است که به حوزه دین و فلسفه توامان اعتناء کرده است. او را باید نخستین فرد در دفتر معرفت دانست که در بستر دینی، به تفکر فلسفی نشست و آثار گوناگونی در این خصوص نگاشت؛ راهی که او پیش گرفت، اگرچه به مناظری از دین یهودی آراسته بود، اما بعدها کسانی دیگر، نظیر آگوستین قدیس و طماس آکویناس در مسیحیت و البته ابن سینا و فارابی و ابن رشد در اسلام پی گرفتند. منظور این نیست که اینان به تقلید از فیلون پرداختند و یا از آراء وی اقتباس کردند که این سخن از این قلم دور باد. اما این هست که فیلسوفی که با فلسفه به سراغ دین می رود، به حیطه ای پا می گذارد که نخستین بار، فیلون بدان جا قدم گذاشت.
فیلون افلاطون را می شناخت و از وی بارها نام برد. افلاطون رساله اوتیفرون را در دینداری نوشت و در مساله دین به تعمق پرداخت. او بر اوتیفرون که دعوی دینداری می کرد، اقامه برهان نکرد، بلکه مطلق دینداری را به پرسش گرفت. او می دانست که بسی دینداران هستند که خود نمی دانند چه می کنند، اما همان قدر بر دینداری خویش یقین دارند که به نور آفتاب در وسط آسمان به هنگام ظهر. اما فیلون یهودی است، او به موسی و کتابش باور دارد و البته، می داند که دین و دینداری کدام است. او بعد از افلاطون و ارسطو و در اوج ظهور مکتب رواقی پا به عرصه گذاشت و در اسکندریه به تحصیل فلسفه مشغول گشت و استاد بی چون و چرای درس معرفت بود. اما دین داشت و البته دین یهودی.
مساله دین یهودی برای فیلون، همان مساله دین مسیحی برای آلبرت کبیر و بوناونتوره و دیگر فیلسوفان مسیحی در قرون وسطی بود، و نیز مساله دین اسلام، برای لوکری و سرخسی و عامری و سهروردی و ابن رشد و دیگران. به رغم تفاوت های آشکارِ دین اسلام و یهود و مسیحی، به رغم تباین زبان های این سه دین، به رغم ظهور تجلیات وحی در آنها، و به رغم تفاوت ها در مسائل دینی هر یک، اما دست کم مسائلی وجود دارند که مشترک هر سه هست. خدا، اسماء او، ماهیت نبوت، مقام انبیاء، نسبت خدا به جهان و رابطه انسان با خدا، مساله زبان وحی و قضیه معرفت و از همه مهم تر تطبیق کتاب و کلام خدا با علم و عقل، مشترک هر سه است. شیوه ای که فیلسوفان دینی در حل این معضلات اختیار می کنند، همان است که باعث شد فیلون مطمح نظر قرار گیرد.
فیلون به روزگاری و در زمانی می زیست که باید از دینداری خویش در برابر عقل مداری و علم محوری مردمان اطراف خویش به دفاع نشیند. او باید می گفت که اگر دانشِ فلسفی دارد، اگر عقل را بزرگ ترین موهبت خدا می داند و اگر انسان را به شرافت، مقدّم بر آفرینش می بیند، چه گونه می تواند به قصه های کتاب مقدس، درباره آدم و حواء، قربان شدن اسحاق به دست ابراهیم و توفان نوح، باور داشته باشد. او که فیلسوف بود باید می گفت چرا قانون خدا به زبان موسی، نه فقط بهترین است، بلکه از نظر او، آخرین نیز هست. او که افلاطون و ارسطو را دانایان می شمرد، باید به نوعی، داود را نه از آن رو که پیامبر است، بلکه از آن حیث که در کتاب مقدس تصویر شده است، همراه خردمندان و فیلسوفان، بلکه برتر از ایشان می نشاند.
فیلون با عقل به سراغ کتاب خدا رفت و نه با ایمان؛ وی به سه گونه عقل را به کتاب پیوند زد. یا عقل و کتاب با هم سازگارند که زهی سعادت! اما گاهی سخن خدا، چیزها دارد که عقل پذیرای آن نیست. و عاقبت، گاهی باید بر کتابُ اللّه، لباسی پوشاند که مقبولِ چشمِ خرد باشد. فیلون از این نوعِ اخیر آغاز می کند، یعنی آنجا که باید منقولات کتاب خدا را به گونه ای مطرح کرد که عقل و دانش بپذیرند. نفس این کار، شخص فکور را بدان جا می برد که به پرسشی هایی در این خصوص پاسخ دهد. اینکه عقل چیست و آیا همین عقل متعارفی در نظر است که معیارش مردم اند یا به قولِ آن بزرگ، «نه هر عقلِ ناقصِ بی معنی». دیگر اینکه آیا کتاب خدا به راستی کتاب خداست و کم و کاستی در آن نشده است. تدوین کتاب خدا، خواه تورات و انجیل و خواه هر کتاب دیگر، در ممرّ روزگاران چنان گرفتار تغییر شده است و از این دست به آن دست، رسیده است، که تامّل برانگیز است. شاید برخی از اقوال آن زاییده گردآورندگان و آدمیان بوده است و نتوان تمامِ آن را فکر و کلام خدا دانست. دست کم، شاید برخی از آنها، برداشتِ گردآورنده سخنان خدا بوده است. اگر اندکی تندتر رویم، مگر کتاب خدا جز بر زبان شخصی از آدمیان جاری شده است. به عبارت دیگر گویا از نظری، سخن یک انسان در میان هست که مدعی است که پیامبر خداست. هرگز خدا بی واسطه با بشر سخن نگفته است، زیرا همواره به لباس دگر آن یار بر آمد، دل برد و نهان شد. و شاید فهم آدمی از سخن خدا تغییرپذیر است و نه کلام خدا. یعنی آن عقل که هزاران سال پیش از تورات نکته های نغز استخراج می کرد، اگر به روزگار ما بود، نیز، آیا همان حصه ها از کتاب می برد؟ پُر پیداست که جواب این پرسش ها به راه هایی انجامید که خردمندان غربی، بعد از قرون وسطی بدان ها گام نهادند.
از یک سو مکتب اصالت عقل پیدا شد که راه را برای علوم جدید گشود. از دکارت که قصیده ای بلند در جلالت عقل سرود تا کانت که به داوری خودِ عقل، به مددِ عقل، نشست، جملگی به اعتزاز عقل رفتند. آنچه را عقل می پذیرفت، مقبول بود وگرنه، ترّهاتی بیش به شمار نمی رفت که باید به دورش افکند. کل مابعدالطبیعه و الهیات زیر و رو شد و فیلسوفان به قول هولباخ، به خدازدایی در تاریخ مشغول گشتند. دیگر، فهم کتاب مطرح نبود بلکه اینک تمامِ دین سخره خاص و عام شده بود. البته در این خصوص، اندکی حق داشتند زیرا اعمال کشیشان و علمای مذهبی عیان بود و حاجت به بیان نداشت. عاقبت، عقل ظفرمندانه به جای دین نشست و معبودِ دانشمندان گشت و البته با آزادی از قیود دینِ خرافی، خوش درخشید بی آنکه دولت مستعجل باشد.
از سوی دیگر، بودند آنان که هنوز به دین خویش ایمانی داشتند، اما از طرّاری های عقل، گریز نتوانستند کرد، اینان کوشیدند دست به تاویل زنند و کتاب خدا را از اتّهامات وارده تبرئه نمایند. علم هرمنوتیک پیدا شد که قصدش، یافتن حقیقت در دل کتاب بود، اگر چه عاقبت به دست هایدگر و دیگران، از کتاب خدا عبور کرد و در مورد هر متنی قابل اجرا شد. شان تفسیر متن و شرایط آن، مقام نویسنده و حالت خواننده، در فهم هر متنی دخیل گشت.
اما کم بودند آنان که جرات داشتند در برابر عقیده تکامل و علوم نوین در عصر فضا، هنوز به جست و جوی ایمانی روند که قرون وسطاییان افتخار خویش می شمردند. اینان را باید در همان زاویه خمولی یافت که به انزوا افتادند. اما اینان نیز سعی خویش بکردند و برای دین، همان دین فرسوده و فرتوت، جایی باز نمودند، و به احیاءِ انواع مکاتب قرون وسطایی پرداختند، که ظهورِ قویِ پیروان طماس آکویناس در مسیحیت و مارتین بوبر که علاقه وافری به بعل شم طو و قصه های حسیدیسم داشت، در یهود، نام بردنی است. این همه گفته آمد تا معلوم آید، اهتمامی که فیلون در پیش گرفت، تنها به روزگار او مقصور نگشت.
فیلون که استاد فلسفه بود، در روزگار خویش، نمی توانست از ایمان خویش به کتاب خدا دست شوید، لذا سودای آشتی عقل و ایمان، اما به نفع دین، در سر داشت. تنها چاره کار نه فقط برای او، بلکه، بعدها، برای همگنانش در دین مسیحی و اسلام، این بود که دست به تاویل زند و به گونه ای تمثیل سازیِ کتاب مقدس را خصلت دین شمرد. برای عقل سلیم، حتی به روزگار فیلون، باور قصه خلقت و ذبح اسحاق به دست ابراهیم، کاری بس دشوار بود. این فقط در گرو فرهیختگان قرن نوزدهم و بیستم نبود که چون کی یرکه گور از این حکایات، معانی باطنی برگیرند، خود فیلون نیز چاره اندیشید و آن، رو به سوی تاویل و تمثیل آوردن بود.
شیوه کار فیلون به نوعی در تمامی ادیان دیگر، اما به زبان و در حوزه آن دین، معلوم گشت. ظهور باطن گرایی در اسلام روی دیگر این سکه است. به عنوان نمونه در اسلام، یکی از مهم ترین مساعی در این زمینه، از آنِ ناصر خسرو است که باید بی شک و شبهه او را شهسوار این میدان نامید. نه فقط او به تنهایی، بلکه حمیدالدین کرمانی نیز در برابر هجمه فیلسوفانی چون زکریای رازی بر دین، سعی کردند به دفاع از دین بپردازند و چاره کار خویش را تاویل دیدند، اما اینکه این تاویل تا به کجا رواست، و حدود و ثغورش چیست، از اهمیت چندانی برخوردار نبود. جریان تاویل گرایی، زمانی که از حوزه نظر، گذشت و در سیاست توفیقِ تشکیل دولت یافت و بخشی از دیار اسلامی را در بر گرفت، کامل تر شد، آن چنان که در برابر افراط آنان، امام محمد غزّالی بر خود دید که با نوشتن کتاب فضائح الباطنیه به مقابله برخیزد. فکر تاویل در این حوزه همچنان باقی ماند.
تاویل از سوی دیگر، در اسلام به لطف عارفان و صوفیان، از استحکام و البته شان مقبول تری برخوردار شد. فی المثل، کجا می توان تاویلی بهتر از آنچه مولانا در مثنوی در باب آن آیات یافت که در قرآن در وصف ابراهیم و چهار پرنده، آمده است:
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش
این چهار اطیارِ رهزن را بکش
چار مرغ معنویّ راه زن
کرده انداندر دل خلقان وطن
«خلیل وقت» که مولانا در هر آدمی می بیند، همان شیوه سخن فیلون در رساله درباره ابراهیم است. یا آنجا که خواجه عبدالله انصاری «اهدنا الصراط المستقیم» را به راه محبت تاویل می کند، طنّازی کلام خویش را به غایت می برد. بار دیگر وقتی روزبهان بقلی شیرازی در افول ستارگان و ماه و خورشید در قصه توحید ابراهیم، دست به کار تاویل می زند، آنها را رمزی از مقام توحید افعال و اسماء و ذات خداوند، می بیند، در نوع خود شاهکار است و به سخن فیلون می ماند. اما کیست که فصوص الحکمِ ابن عربی را بخواند و در شگفت نباشد که این همه تاویل در کلام خدا از چه روست. ایمان فرعون و تبرئه وی در عاقبت کار، و یا بحث ولایت از نظر او، چنان ناظر به تاویل و تمثیل است که حیرت آدمی را بر می انگیزد و دفاع از وی را در برابر شریعتمداران دشوار می سازد، و همین شد که طعنه در کار وی افتاد.
از سوی دیگر، فیلسوفان اسلامی بودند که در برابر کلام خدا، بار دیگر شیوه تاویل و تمثیل را بر گزیدند. هنوز شیرینی گفتار شیخ اشراق در رساله فی حقیقه العشق، در مذاق جان است که آیه «من الماء کل شی ء حی» را نه آب ظاهری، بلکه آب علم دانست و به زیبایی، حیاتِ عالَم را به عِلم تقریر کرد. تاویل ابن سینا از آیه «اللّه نور السموات و الارض» به جای خویش خواندنی است، همو اسم رساله خویش را در باب نبوت، «رساله فی اثبات النبوات و تاویل رموزهم و امثالهم» گذاشت که بی تردید شیوه فیلون را یادآور است.
سخن این نیست که فیلسوفان اسلامی و مسیحی راه و رسمِ فیلون به ارث برده اند، بلکه منظور این است که هر کجا دین باشد و پای سخن خدا به میان آید، تاویل و تمثیل حاضر است. البته نباید از خاطر برد که افراط در تاویل و تمثیل، آفتی به شمار می آید. کتاب تاویل القرآن نوشته عبدالرزاق کاشی چنان آکنده از این افراط است که حتی حقایق تاریخی به نفع عوالم نفسانی مصادره می شوند. این نحو از تاویل نزد پیروان مکتب ابن عربی چنان قوت گرفت که حتی وقتی شارحی از این مکتب، بر اشعار حافظ شرح نوشت، بواسحاق و بهرامشاه را نیز تاویلی از حقایق عرفانی دانست! این افراط بدان جا می انجامد که سخن از «المجاز قنطره الحقیقه» گفتند و «اذا ظهرت الحقائق بطلت الشرایع» ورد زبان کردند و دین خدا را به تباهی کشاندند.
بنا بر آنچه که به اختصار رفت، لازم است به فیلون پرداخت، زیرا شروع چنین تفکری، تا آنجا که اسناد مکتوبِ بر جای مانده، حکایت می کند، اوست. در تاریخ فلسفه یهود، وی ابتدای راه است، اما غایت آن نیست. ایرانیان با فیلسوفان یهودی کمابیش آشنایی داشتند، بخصوص ابن باقودا و سعدیا گائون و صموئیل بن حنفی را می شناختند؛ اما بیش از همه، از موسی بن میمون خبر داشتند که به لطف کتاب مهم اش دلاله الحائرین، مقامی ارجمند داشت. اخیرا اهتمامی صورت گرفت و برخی از بقایای آثار ابن کمونه نیز منتشر شد. اما از سعدیا گائون که همعصر زکریای رازی است تا ابن کمونه که به زمان ابن عربی می زیست، فیلسوفان یهودیِ بسیاری بودند که در جمع مسلمانان به ترویج آراء و عقاید خویش پرداختند؛ و عجبا که درست در همین دوران، چندان خبری از فلاسفه یهودی در غرب نیست. داود المقامس و اسحاق اسرائیلی و دوناش بن تمیم و سلیمان بن جبرویل و موسی بن عزرا و یهود ابن برزیلا در کشورهای اسلامی به خوشی زیستند، بی آنکه اروپا آنان را بپذیرد. به هنگام انتقال علوم و دانش اسلامی به اروپای قرون وسطی، و با شدت گرفتن محدودیت های مذهبی در مناطق اسلامی، به تدریج، فیلسوفان یهودی در اروپا ظاهر شدند که اسپینوزا و مندلسون در این زمره اند و ادامه آن تا عصر ما، شاهد بوبر و فروید و لویناس بود.
گفته شد که فیلون دیندارِ عقلی است. همت وی در عقلانی کردن دین یهودی است. او در علوم دینی یهود استاد بود و مطالعاتش در عهد عتیق کامل و تمام می نمود. وی که نظر به فهم کتاب خدا داشت، از عقل بهره تام برد. او هرگز نمی پنداشت عقل را با دین تباینی است، بلکه هم عقل و هم دین را در کنار هم می پذیرفت. جالب ترین نکته این است که وی به عصر حضرت مسیح می زیست و زمانی که حضرت مسیح ظاهر شد باید میان سال مردی بوده باشد که در اسکندریه می زیست. اینکه او از امر حضرت مسیح خبر می داشت، معلوم نیست. اما عبرت آموز است که کسی در دین و فلسفه، استاد باشد و نتواند سرّ منجیِ یهود، ماشیح را دریابد و از ظهورش بی خبر بماند و آن گاه، یک ماهی گیر به نام پطرس، که عامی است و حتی بهره عقلانی او، آن چنان اندک است که شهره عام و خاص است، به مقام حواریِ مسیحِ موعود رسد. حیرت اندر حیرت آمد زین قصص. اما گویا فلسفه را با این گونه داوری ها و سخن ها نسبتی نیست.
مختصر آنکه فیلون مدخل کتاب فلسفه یهودی است. او از سویی نظر به افلاطون دارد و از سویی، ناظر به حوزه رواقی است. از جهتی، وامدار فلسفه است و از بابتی، دل مشغول دین. از این حیث او را التقاطی خواندند، اما حق این است که وی به تالیفِ طرحی نو از جمع این آراء پرداخته است و آثار بسیاری تدوین کرده است که بی چون و چرا، در تفکر مسیحی و اسلامی تاثیر داشته است. حتی تدوین انجیل یوحنا را به مکتب وی منتسب می دارند. چندی پیش، مترجمِ این کتاب، به ترجمه کتاب تاریخ فلسفه یهود مشغول بود و در اثنای کار، ترجیح داد تا پیش از هر اقدامی، کتابی در وصف فیلون به فارسی درآید. از آنجا که کتاب ولفسون بسیار حجیم و کتابِ خوبِ گودایناف خالی از نکته نبود، به کتاب آخرِ سموئل سندمل که اختصاص به فیلون داشت، نظر کرد که اینک ترجمه آن پیش روست.
سندمل به سال ۱۹۱۱ در ایالت اوهایو به دنیا آمد و از دانشگاه میسوری فارغ التحصیل شد. در عین حال به مطالعات عبری خویش در حوزه دین یهودی پرداخت و تحصیل دینی خویش را به اکمال برد. در سال ۱۹۴۹ در دانشگاه ییل (Yale) به اخذ درجه دکترا در پژوهش درباره عهد جدید نایل شد. به سال ۱۹۵۲ به دانشگاه یونیون کالج رفت و صاحب کرسی مطالعات عبرانی و نیز ادبیات هلنی گشت. بیش از ۲۰ جلد کتاب نوشت، از جمله، فهم یهودیان از عهد جدید، ما یهودیان و عیسی، کتاب مقدس عبری، کتاب وقتی یک یهودی با مسیحی ازدواج می کند، را باید نام برد. او یک رمان نیز نوشته است به نامAlone Atop the Mountain. آخرین کتاب وی همین فیلون اسکندرانی است که به فارسی ترجمه می شود. وی به سال ۱۹۷۹ در سن ۶۸ سالگی در سین سیناتی درگذشت.
مترجم بعد از آنکه کتاب را ترجمه کرد، به دوست دانشمند خویش، آرش آبایی سپرد که لطف کرد و آن را خواند و نکات اصلاحی مفیدی را گوشزد نمود؛ مترجم از این بابت از ایشان ممنون و توفیق جنابش را از خداوند آرزومند است. جناب کریمی در نشر نیلوفر لطف همیشگی خویش را شامل کرد و با تشویق های خویش عاقبت، سبب نشر کتاب شد؛ لذا سپاسی همراه با احترام به ایشان تقدیم می دارد. پاورقی های اصلی مولف در انتهای متن مطابق با اصل کتاب آمده است و یادداشت های زیر هر صفحه، همه از مترجم است.
سخن آخر آنکه، فیلون اگر رساله جامعه اثر سلیمان را خوانده باشد، ممارست در حکمت را فرمان خدا می یابد. اما حکمت سبب بینایی آدمی است و آدمی به مددِ دانایی، نخستین حقیقتی که در این عالم می بیند، بی وفایی است. در همان باب اول از کتاب جامعه می آید: «در کثرت حکمت، کثرت غم است و هر که علم را بیافزاید، حزن را می افزاید.» دانایی را بهایی است و تاوانی، بهایش بیناییِ دل است و تاوانش، دل آزردگی از همرهانِ سست عناصر. و ما توفیقی الا باللّه.
بهار سال ۱۳۸۹ ش،
فریدالدین رادمهر


نظرات کاربران درباره کتاب سرچشمه‌ی تأويل