Loading

چند لحظه ...
موهبت کامل نبودن

موهبت کامل نبودن
راهنمای شما برای زندگی با همۀ وجود، کسی را که قرار بود باشید رها سازید کسی را که هستید بپذیرید

نسخه الکترونیک موهبت کامل نبودن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۴,۲۵۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره موهبت کامل نبودن

داشتن داستانمان و دوست داشتن خودمان به وسیلۀ آن فرآیند شجاعانه­ترین کاری است که همواره انجام می­دهیم. هنگامی که الگویی را درک می­کنید، نمی­توانید آن را نادیده بگیرید. به من اعتماد کنید، آن را آزمایش کرده­ام. اما وقتی که همان حقیقت پیوسته خود را تکرار می­کند، وانمود کردن اینکه چیزی به جز اتفاق نیست، دشوار است. برای مثال، صرف­نظر از اینکه چقدر سخت تلاش می­کنم خود را متقاعد سازم که پس از شش ساعت خواب کارکرد درست و بی­نقصی دارم، هر مقدار خواب کمتر از هشت ساعت مرا نا­شکیبا، مضطرب و در کندوکاو برای کربوهیدرات‌ها برجا می­گذارد. این یک الگوست. من همچنین الگوی مسامحه‌کاری وحشتناکی دارم: با نظم بخشیدن دوباره به کل خانه­ام و صرف وقت و پول خیلی زیاد برای خریدن لوازم دفتر و سازمان­دهی سامانه­ها، نوشتن را به تعویق می‌اندازم، همیشۀ اوقات. یک دلیل آنکه نادیده گرفتن گرایش­ها امکان ندارد آن است که مغز ما برای گشتن به دنبال الگوها و نسبت دادن معنایی برای آن­ها طراحی می­شود. انسان­ها گونه­های معناساز هستند ـ و، چه خوب، چه بد، ذهن من در واقع برای انجام دادن این کار به خوبی تنظیم شده است. سال­ها را صرف پرورش دادن آن کردم و اکنون این گونه­ای است که زندگی­ام را می­سازم. به عنوان پژوهشگر، رفتار انسان­ها را مشاهده می­کنم تا بتوانم پیوندها، روابط و الگوهای ظریفی را که کمک می­کنند برای افکار، رفتارها و احساس­هایمان معنایی بیابیم، شناسایی و آن­ها را نامگذاری کنم. آنچه را انجام می­دهم، دوست دارم، درواقع، به دنبال الگو گشتن کاری است شگفتی­آور، و در سراسر دوران کاری­ام، تلاش­هایم در نادیده‌گرفتن به طوری جدی به زندگی شخصی­ام و آن آسیب­پذیری­های پیش­پا افتاده­ای اختصاص یافته بود که دوست داشتم آن­ها را انکار کنم. همۀ آن­ها در نوامبر ۲۰۰۶ تغییر کرد، وقتی پژوهشی که شرح آن این صفحه­ها را پر می­کند، به قسمت بالای سر ضربه­ای کف دستی زد. برای نخستین بار در دوران کاری­ام، از نادیده گرفتن پژوهش خودم ناامید بودم. درست تا آن زمان، شغلم را وقف مطالعۀ احساس­های پیچیده مانند شرم، ترس و آسیب­پذیری کرده بودم. مقاله­هایی دانشگاهی دربارۀ شرم نوشته بودم، برای متخصصان اعتیادها و سلامت روان برنامۀ آموزشی شرم ـ بهبودپذیری تدارک دیده، و درمورد بهبودپذیری شرم کتابی به رشتۀ تحریر درآورده بودم به نام گمان می­کنم فقط من بودم. در فرآیند جمع­آوری هزاران سرگذشت از مردان و زنان گوناگون که در سراسر کشور زندگی می­کردند ـ از سنین هجده تا هشتاد و هفت ساله ـ الگوهای جدیدی دیدم که می­خواستم درباره­شان بیشتر بدانم. بله، همۀ ما با شرم و ترس از کافی نبودن دست به گریبان و در کشمکش هستیم. و، بله، بسیاری از ما از آن می­ترسیم که اجازه دهیم خودِ واقعی­مان دیده و شناخته شود. اما در این کوه عظیم داده­ها داستان­هایی نیز بود از مردان و زنانی که زندگی­هایی شگفتی­آور و الهام بخش را از سر می­گذراندند. من دربارۀ قدرت پذیرفتن عیب و نقص و ناکامل بودن و آسیب­پذیری داستان­هایی شنیدم. از پیوند جدانشدنی میان شادی و سپاسگزاری آگاهی یافتم، و اینکه چگونه چیزهایی که من بدیهی فرض می­کردم، مانند استراحت و بازی، برای سلامت ما به اندازۀ تغذیه و ورزش حیاتی هستند. شرکت­کنندگان در این پژوهش به خودشان اعتماد داشتند، و در مورد اصالت و عشق و وابستگی به گونه­ای سخن می­گفتند که برای من کاملاً تازگی داشت. می­خواستم به این داستان­ها به طور کلی نگاه کنم، بنابراین پرونده­­ای و تبلتی را در اختیار گرفتم و نخستین کلمه­ای که به ذهنم رسید نوشتم: با همۀ وجود. هنوز نمی­دانستم معنایش چه بود، ولی می­دانستم که این داستان­ها در مورد مردمی است که با همۀ قلب خود زندگی می­کنند و مهر می­ورزند. دربارۀ با همۀ وجود پرسش­های زیادی داشتم. این جماعت برای چه چیزی ارزش قایل می­شوند؟ آنان چگونه می­توانند همۀ این انعطاف­پذیری را به وجود آورند؟ نگرانی­های عمدۀ آنان چه بود و چگونه به آن­ها اشاره یا برطرفشان می‌کنند؟ آیا کسی می­تواند زندگی­ای تمام و کمال به­وجود آورد و با همۀ وجود زندگی کند؟ به­وجود آوردن آنچه نیاز داریم چه چیزی لازم دارد؟ در این راه به چه چیزهایی برمی­خوریم؟ همچنان که تجزیه و تحلیل داستان­ها را آغاز کردم و به دنبال زمینه­های چندبار تکرار شده می­گشتم، دریافتم که الگو، درکل در یک یا دو ستون جا می­گیرد، به خاطر سادگی، نخست به آن­ها برچسب­های انجام بده و انجام نده زدم. ستون انجام بده لبریز بود از واژه­هایی مانند شایستگی، استراحت، بازی، اعتماد، ایمان، الهام، امید، درستی، عشق، تعلق داشتن، لذت، قدردانی و خلاقیت. در ستون انجام نده واژه­هایی بود مانند کمال، بی­حسی، قطعیت، خستگی، خودکفایی، بی­اعتنا بودن، وقت­گذاشتن، قضاوت و کمیابی. نخستین باری که از کاغذ پوستر قدمی به عقب گذاشتم و تماشا کردم به نفس­نفس افتادم. بدترین نوع شوک برچسب بود. به یادآوردم زیرلب زمزمه کردم: «نه، نه، نه، چگونه امکان دارد چنین­چیزی باشد؟» اگرچه فرصت­ها را نوشتم، از خواندن آن­ها یکه خوردم. وقتی که داده­ها را به رمز درمی­آورم، به عمق حال و هوای پژوهشگر می­روم. تنها تمرکزم بر به دقت ثبت چیزی است که در داستان­ها از آن­ها باخبر شده­ام. در این باره که چگونه چیزی را می­گویم فکر نمی­کنم، فقط اینکه شرکت‌کنندگان در پژوهش آن را چگونه گفته است. به اینکه رویدادی چه معنایی برای من دارد فکر نمی‌کنم، فقط به این فکر می­کنم که معنای آن برای فردی که آن را برای من گفت چه بود. در اتاق صبحانه­ام بر روی صندلی قرمز در کنار میز نشستم و به مدتی طولانی به این دو فهرست خیره شدم. چشمان رو به بالا و پایین و هرسوی صفحه پرسه زد. یادم می­آید در لحظه­ای به راستی سرجایم نشسته بودم در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده و دستم بر روی دهانم بود، مانند کسی که به تازگی خبری بد را رسانده بود. و، درواقع، این خبری بد بود. گمان کردم دریافته بودم که مردم تمام و کمال زیسته درست مانند من بودند و همۀ کارهایی را انجام می­دادند که من به انجام می­رسانم: کار کردن با جدیت و سخت، پیروی از قوانین انجام دادن این کار تا زمانی که آن را مناسب می­دانستم، همیشه در تلاش برای بهتر شناختی خود، بزرگ کردن بچه­هایم دقیقا مطابق با کتاب­ها... پس از یک دهه مطالعۀ موضوع­هایی جدی مانند شرم، به راستی باور کردم که شایستۀ تأیید «درست زندگی کردن» بودم. اما درس خشنی که آن روز «و هر روز پس از آن» گرفتم اینجاست: ما هراندازه که خود را بشناسیم و درک کنیم، به طور جدی مهم است، ولی برای زندگی­ای تمام و کمال و با همۀ وجود، چیزی حتی اساسی­تر وجود دارد: دوست داشتن خودمان. دانش مهم است، ولی فقط اگر زمانی که برای کشف اینکه چه کسی هستیم کار می­کنیم با خودمان مهربان و با ملاحظه باشیم. زندگی تمام و کمال همان‌قدر به پذیرفتن مهربانی و آسیب­پذیری ما مربوط می­شود که به بسط دادن دانش و نیازداشتن به قدرت. و شاید دردناک­ترین درس آن روز چنان سخت به من ضربه زد که نفسم را بندآورد: از داده­ها آشکار بود که ما آنچه را نداریم، نمی­توانیم به بچه‌هایمان بدهیم. جایی که ما در سفر زیستن و دوست داشتن با همۀ قلبمان هستیم، نشانه­ای بسیار قوی­تر از توفیق پدر و مادر بودن است تا هرچیزی که بتوانیم از کتاب­های راهنما بیاموزیم. این سفر بخش­های مساوی کار دل و کار ذهن است، و در آن روز کسل‌کنندۀ نوامبر، همچنان که سر جایم نشسته بودم، برای من روشن بود که جای کار دل خودم خالی است. سرانجام بلند شدم، ماژیک خود را از روی میز برداشتم و در زیر فهرست انجام بده خطی کشیدم، سپس کلمۀ من را زیر خط نوشتم. به نظر می­رسید تلاش­های من خیلی زیاد به وسیلۀ حاصل جمع کل آن فهرست مشخص باشد. بازوانم را جلوی سینه­ام محکم در هم گره کردم و عمیق در صندلی­ام فرو رفتم و اندیشیدم، این به راستی عالی است، من درست مطابق این فهرست لعنتی زندگی می­کنم.

ادامه...

مشخصات موهبت کامل نبودن

  • ناشر نشر دایره
  • تاریخ نشر ۱۳۹۹/۱۰/۲۳
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۵ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره موهبت کامل نبودن