فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاريخ سخت‌كُشی‌

کتاب تاريخ سخت‌كُشی‌

نسخه الکترونیک کتاب تاريخ سخت‌كُشی‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تاريخ سخت‌كُشی‌

«تاریخ سخت‌کشی»، روایت بخشی از این ناملایمتهای تاریخ است، آنجا که دیکتاتوری آخرین حربه‌هایش را برای سرکوب مخالف و منتقد، به کار می‌گیرد و با حذف فیزیکی آنان، آن هم به شیوه‌‌ای که در تاریخ ثبت و در ذهن‌ها حک شود، انتقامی خونین را برای همیشه ماندگار می‌کند. شاید مایه عبرتی باشد برای دیگرانی که به دنبال مخالفت با قدرت حاکم هستند. چنین است که «بریدن اندام»، «سوزانیدن و کباب کردن»، «پاره پاره کردن»، «زنده به گور کردن»، «زیر تازیانه و چوب کشتن و خرد کردن سر با گرز»، «خفه کردن» شیوه‌هایی می‌شود برای آنانی که در ساختار قدرت بوده‌اند تا مخالفانشان را از میان بردارند و البته گاه چرخ روزگار چرخیده است و آنان که در مسند بوده‌اند، از اریکه قدرت به زیر آمده و خود دچار چنان سرنوشتی شده‌اند که روزگاری بر مخالفان روا داشته‌اند وعده‌ای دیگر ایشان را سخت کشته‌اند. علاوه بر انواع کشتن‌ که در بالا ذکر شد، «بستن به دم اسب و بستن به درخت»، «در دیگ جوشان انداختن و در نمد پیچیدن»، «جوال‌دوز بر زبان زدن»، «در پوست خام گذاشتن؛ زیرپای پیل انداختن» فصل‌های کتاب «تاریخ سخت کشی» را تشکیل می‌دهد که عباسقلی غفاری فرد، همت کرده و آن را تألیف کرده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نگاه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.97 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تاريخ سخت‌كُشی‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


پیشگفتار

تاریخ زندگانی انسان پر از اندوه و اشک است و به راستی «یکی داستان است پر آب چشم. ۱» انسان اگرچه در زندگانی، هم از خوشی ها و بهروزی و هم از ناکامی ها و تیره روزی، بهره داشته، اما بهره او از بخش نخست اندک و از بخش دوم بیشتر بوده است. همواره گذشته را شیرین تر از حال دانسته و از روزی که دوران پیش از تاریخ آغاز شده و انسان توانایی نوشتن پیدا کرده بر گذشته و شیرینی های آن دریغ خورده است. گویی گذشته او سرشار از شادابی و جوانی و چالاکی و روزگار کنونی او پر از اندوه و ناتوانی و روزگار پیری است و می خواهد بگوید
فَیا لَیتَ یعُودُ یوْماً شَباب
فَاُخْبِرُهُ بِما یعْمَلُ الْمَشیب۲
گویی انسان تنها مانده و همدمی ندارد؛ نه یاری و نه همسری؛ آن چنان تنهاست که درمیان دوستان و بستگان و در روستا و شهر و کشورش نیز خود را بیگانه می انگارد و می گوید: «همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم۳»؛ و یا می گوید:
سینه مالامال دردَست ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی بجان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی۴
و یا بانگ برمی دارد که
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق۵
از تنهایی چنان می نالد که فریاد می زند
هم در وطنم بار غریبی به سردوش
کوهی است که خواهد بشکافد کمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد که شکستند چنین بال و پرم را۶
و گاهی چنان به تنگ می آید که می گوید
دلی دارم که از تنگی در آن جز غم نمی گنجد
غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد۷
تنهایی چنانش می آزارد که فغان برمی دارد
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقتست که بازآئی۸
همواره به جای شادمانی، اندوه و به جای روشنایی، تاریکی می بیند، از خود ناامید می شود و شاید بتوان گفت که بدبینی اش از خوش بینی بیشتر است. از مردمی کمتر سراغ دارد و نامردمی ها را بیشتر می بیند و می پندارد که «همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی.»۹ و اگر جهان را پر از نور و سرور ببیند باز هم روزگار خود را تیره می انگارد و می گوید، «تاریک شبی دارم با این همه کوکبها.»۱۰ و یا می گوید
جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدم
به مُردمی اگر از مَردمی اثر دیدم۱۱
همواره دلش را شکسته می بیند و فریاد برمی آورد
دلی دیرم چو مرغ پاشکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر تار بنواز
صدا چون می دهد تار شکسته۱۲
و سرانجام شکیبایی را از دست می دهد، از خود می پرسد برای چه بر این جهان پای گذاشته و از یافتن پاسخ آن درمی ماند.
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟۱۳
گاهی کار به جایی می رسد که درباره تاریخ انسان به کوتاه ترین سخن، می گویند: «مردم به دنیا آمدند، رنج بردند و مردند. ۱۴»
باید پرسید چرا چنین شده؟ آیا در زندگانی انسان روزهای خوش وجود نداشته؟ آیا انسان کامیابی و بهروزی و بهزیستی را در زندگانی خود ندیده؟ آیا دست نوازش خورشید در سرمای پاییزی و زمستانی پیکر لرزان او را ننواخته و گرمای عریان آن در بهار و تابستان، پشت بام های کاهگلی و سالخورده را نگداخته؟ آیا نسیم برخاسته از دامنه کوه های سر به آسمان کشیده و قلّه سفید به رنگ روز، از کوچه های تنگ و باریک ره نسپرده و خود را بر در و دیوار زنان به او نرسانیده تا اندوهش را بزداید و اشک دیدگانش را پاک کند؟ آیا جشن های پیروزی، عروسی، مردمی، او را سرشار از شادی نکرده؟ آیا...؟
چرا، همه این ها در زندگانی انسان بوده، اما کارکردها، انگیزه ها، رفتارها، خواسته ها و... چنان بوده که در سایه خودخواهی، برتری جویی، شکوه جویی، بزرگی خواهی، بدنهادی، ستمگری، بیداد و... انسان را از روزگار خوش بازداشته و بر سنگینی تیره روزی بر دوش او هر چه بیشتر افزوده است. تاریخ به یاد دارد که با رفتن پادشاهی، خلیفه ای، فرمانروایی، مردم چه شور و شادی ها از خود نشان داده اند و پایکوبی و دست افشانی کرده اند و سر از پای نشناخته اند. به پیشواز پادشاه، خلیفه، فرمانروای تازه رفته اند و آفرین ها گفته اند و ای بسا برای او خون ها داده اند و جانفشانی ها کرده اند، به او سرسپرده اند، وفا کرده اند و ستم دیده اند اما شکیبایی پیشه ساخته اند تا روزگار او نیز به سر آید و آن دست افشانی و پایکوبی در رفتن او نیز انجام بگیرد و گاهی برای بردن او چه خون ها که نداده اند و چه خانمان هایی که بر باد نرفته است. و چنین است که این پیشگفتار تا اندازه ای به درازا خواهد کشید زیرا ناچار هستیم درباره تاریخ و فلسفه آن سخنی هر چند کوتاه برانیم؛ نه آن گونه که مورخان دانشمند و فیلسوفان هوشمند می گویند زیرا همگان ویژگی و تیزفهمی این ها را ندارند و به ویژه فلسفه تاریخ را کسانی بهتر درمی یابند که با ریاضیات آشنایی و سروکار داشته باشند. نگارنده اگرچه سال ها فلسفه تاریخ یاد گرفته و آن را به شاگردانش یاد داده! اما «فاش می گوید و از گفته خود دلشاد است» که هرگز ژرفای آن را درنیافته و درنخواهد یافت زیرا چنین توانی را در خود نمی بیند. او نمی تواند فلسفه تاریخ را در چهارچوب نوشته های بلندبالا، آمیخته به واژه های باشکوه، سخنان نغز و روان، آن چنان که شیوه مورخان بزرگ و دانشمند و فیلسوفان تیزهوش است، بررسی و گزارش کند. اما او از خواندن نوشته های نامبردگان و از پژوهش و جستار در این بخش، به برآوردهایی دست یافته که می خواهد در این پیشگفتار آن ها را به شیوه خود و به زبان ساده به خواننده برساند. بدون رساندن این یافته ها به خواننده، نوشته این کتاب درباره «سخت کشی» چندان رسا نخواهد بود. شاید خواننده گمان برد که نگارنده در شمار کسان سنگدل است و از آن رو آزار و شکنجه مردمان در درازای تاریخ را بازگو کرده است. اما باید گفت که نگارنده نه از روی سنگدلی بلکه از روی آگاهی بخشی و به سبب جدایی ناپذیری هر رویداد اندوه باری از فلسفه تاریخ، دست به این کار زده است. او می کوشد نشان دهد که «سخت کشی» نیز بخشی جدایی ناپذیر از گزارش های تاریخی است. می خواهد نشان دهد که «سخت کشی» نیز مانند دیگر رویدادهای تاریخی، هم در بازدارندگی انسان از پیشرفت و هم در جلوگیری از هرج ومرج و در پی آن، پیروی مردم از قانون سودمند بوده است؛ هرچند که «سخت کشی» سنگدلانه بوده، اما اگر به شیوه زندگانی مردم در روزگاران تاریخی نگاه کنیم و هر نوشته و گزارشی را در «زمان» و با الگوهای «روزگار» بسنجیم، برآوردی به دست خواهیم آورد که تا اندازه ای روشنگر باشد. پس ناچار باید برای پرداختن به نوشته های این کتاب، اندکی درباره تاریخ و فلسفه آن سخن بگوییم تا پیوند میان «سخت کشی» با دیگر رویدادهای تاریخی، روشن تر شود.
در آغاز باید دید که ما از تاریخ چه می خواهیم؟ آیا می خواهیم از رشد و انحطاط مردمان و اندیشه ها برای ما سخن بگوید؟ می خواهیم مرگ پادشاهان را برای ما بازگو کند؟ می خواهیم از سرشت انسان بیش از آن به ما بیاموزد که تاریخ نیاموختگان نیز آن را می دانند؟ می خواهیم ترازویی برای سنجش نیکی ها و بدی ها باشد تا در داوری ها و رفتارهای خود از آن بهره بگیریم؟ می خواهیم آینده و سرنوشت کشورها و مردمان را برای ما پیشگویی کند؟۱۵ آیا تاریخ دستاویزی است که بتواند راستی ها و ناراستی ها را از هم جدا کند؛ آن هم با این دیدگاه که سرشت انسان در درازای تاریخ، دگرگونی نپذیرفته است؟
یونانیان روزگار افلاطون مانند فرانسویان سده های کنونی رفتار می کردند و رومی ها با انگلیسی ها همانندی داشتند. ابزارها و میانجی ها دگرگون می شوند اما انگیزه ها و نشانه ها دگرگونی نمی پذیرند: تلاش یا آرامش، به دست آوردن یا بخشیدن، ستیز یا گریز، رفت وآمد یا گوشه گیری و... همه از دیرباز مانند امروز وجود داشته است. سرشت انسان در میان گروه های گوناگون اجتماعی نیز یکسان است و دگرگونی نمی پذیرد. تهیدستان همان نیازهای توانگران را دارند جز آن که توانایی یا شیوه آن ها در برآوردن این نیازمندی ها، دیگرگون است. ۱۶
انگیزه تاریخ می تواند پندآموزی از سرنوشت مردان تاریخی و یاد گرفتن خویهای نیکو، اندرز گرفتن از بدی های و پرهیز از آنها، درس گرفتن از پیروزی ها و نیکی های آن ها باشد. ۱۷ تاریخ هنری است که می تواند از گزارش های آشفته و درهم، چهارچوبی ارجمند و استوار پدید آورد. تاریخ فلسفه ای است که در جستجوی دورنمای آینده و درصدد روشنگری است. ۱۸ تاریخ توان آن را دارد که انسان را از تاریکی خرافات و گمان های بیهوده، به روشنایی روزافزون خرد رهنمون سازد. ۱۹ بنابراین، اهدافی بلند بر دوش تاریخ (علم تاریخ) گذاشته شده است. دستیابی به پیشرفت و بهروزی فردی و اجتماعی و یا رسیدن به روشنایی روزافزون خرد و ساختن آینده بهتر، همه بر دوش تاریخ گذاشته شده، اما چگونگی رسیدن به این اهداف برای همگان یکسان نیست. ۲۰
تاریخ از دیدگاه اخلاقی سودمندی زیادی دارد، زیرا ارج شناسی ما را درباره پدران و نیاکان خود افزون می کند و برای ما روشن می سازد که دستاوردهایی که اکنون ما از آن ها سود می جوییم بیشتر پیامد رنج و تلاش های ایشان است و پایه شخصیت ما در گذشته گذاشته شده است. تاریخ چون همکاری نژاد را با یکدیگر در پیدا کردن درستی های علمی و پیشرفت اندیشه های اخلاقی نشان می دهد، به گسترش و افزایش عواطف انسان دوستانه و دوست داشتن دیگران کمک می کند. تاریخ گذرگاهی است برای پیشرفت جامعه شناسی. ۲۱ بدیهی است که این اندرز اخلاقی را همه مورخان سفارش می کنند، اما خود مورخان نیز به این اندرزها نیازمند هستند. هرگاه کسانی را در رسانه های همگانی به ویژه در رسانه های تصویری می بینم که از اخلاق سخن می گویند بی درنگ می اندیشم که پیش از آغاز این گفتگو در خانه یا بیرون از آن تا چه اندازه مخالف پندهای خویش رفتار کرده اند. گاهی به شوخی به شاگردانم می گویم که این ها پیش از آماده شدن برای گفتگو در یک برنامه، در خانه چند دست کاسه و بشقاب چینی (و اگر نداشته باشند، ملامین) بر سر کسان خانواده خرد کرده اند؛ یا پیش از آن بر سر کرایه اتوبوس و تاکسی با راننده بگو مگو کرده و آن چه نباید به همدیگر گفته اند! اما این گونه شوخی ها زیاد هم از راستی و درستی دور نیست. همه می دانیم که در زندگانی روزانه، گاهی از این پیشامدها برای هر انسانی روی می دهد، چه در خاور باشد چه در باختر. مورخ هم این گونه پیشامدها و شاید بسیار پیش پا افتاده تر را می آزماید. اگرچه به هنگام تاریخنگاری، چنین می نویسد که گویی سرتاپا مانند یک پیکره اخلاق است و چنین می نمایاند که خود به همه اندرزها و پندهایش پایبند است، اما می داند، و می دانیم که چنین نیست و او هم انسانی است با ویژگی تمام انسان های روی زمین. خود نگارنده به درستی می داند که آمیزه ای است از خودخواهی و گذشت، دورویی و یک رویی، توانایی و ناتوانی، پایبند اخلاق و نادیده انگارِ آن، کینه توزی و مهربانی، دشمنی و دوستی و... اگر بسیار هنر کند، می کوشد که از میان این آمیزه ها به آن هایی که در نزد همگان پذیرش بیشتری دارد، زیادتر پایبند باشد. البته نباید ناگفته گذاشت که نهاد و سرشت انسان ها نیز در انجام نیکی ها و بدی ها سهم زیادی دارد.
باری، گذشتگان بر این باور بودند که یکی از سودمندی های تاریخ، آشنایی با اندیشه ها و آیین ها و نیز شناخت دردها و گرفتاری هایی است که در زندگی پیش می آید و بر پایه آن و با پندگیری از آموزه های گذشته می توان به چاره آن پرداخت. تاریخ چون نشان می دهد که مردم پیش از ما چگونه زندگی می کرده اند، این فایده را دارد که ما را در زندگی کمک و راهنمایی می کند و به ویژه برای جوانان این فایده را دارد که آن ها را زودتر از معمول به سطح روزگار خویش می رساند، پنجره ها را به روی آن ها می گشاید و به آن ها اجازه می دهد تا کارکردهایی را که در جهان آن ها حاکم بوده و هنوز هم هست بهتر بشناسند. ۲۲ از این دیدگاه، شناخت کارکردهای گذشته، ارج زیادی پیدا می کند. هم اکنون در ایران، بسیاری از کارکردهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را می توان دید که پای بر جای پای روزگار صفویه نهاده است. پس در بررسی ساختار کنونی شاخه های گفته شده، شناسایی ویژگی های روزگار صفویه، بسیار سودمند خواهد بود.
سودمندی و ارج تاریخ چنان است که چنگیز و تیمور نیز، چنان که از گزارش ها درباره آنها برمی آید به گزارش های تاریخی و آموزه های گذشتگان ارج زیادی می گذاشته اند. ولتر با بزرگ شمردن همین آموزه ها و پندهاست که می گوید: «مطالعه تاریخ را از بین ببرید تا در فرانسه با سن بارتلمی۲۳ها مواجه شوید و در انگلستان با کرامول۲۴ها.»۲۵
اما درباره فلسفه تاریخ باید گفت که فلسفه تاریخ دانش همگانی جامعه است و درصدد یافتن قوانین همگانی برای تکامل جامعه انسانی است. ۲۶ فلسفه تاریخ اندیشیدن درباره تاریخ است. ۲۷ به گفته هگل، حرکت تاریخ به قصد نیل به خودآگاهی است. ۲۸ حقیقت تاریخ آگاهی دادن از اجتماع جهانی و کیفیاتی است که بر سرشت این اجتماع عارض می شود چون توحش و همزیستی، عصبیت ها و انواع جهانگشایی های بشر و چیرگی گروهی بر گروه دیگر و آن چه از این اجتماع سرچشمه می گیرد: مانند بنیاد فرمانروایی و دولت و جایگاه ها و مقامات و آن چه بشر در پرتو کوشش و کار خویش به دست می آورد، مانند پیشه ها و معاش و دانش ها و هنر و دیگر احوال و عادات و احوالی که درنتیجه طبیعت این اجتماع روی می دهد. ۲۹
انسان در درازای دو سده خود را به پیچ و تاب انداخته و به ناکامی تلاش کرده تا نشان دهد که از یک سو دانایی انسان اندک است و انسان جاودانی نیست و از قوانین زیست شناسی و زبان شناسی پیروی می کند و از سوی دیگر کوشیده خود را در جایگاهی بگذارد که از راه آمیزش همین قوانین، به شناخت آنها بپردازد و همه سویه آن ها را بشناساند. ۳۰
زمانی که به جهان امروز برمی گردیم، پی می بریم که خواندن تاریخ و فلسفه تاریخ به صورت «صنعت بسیار توسعه یافته ای» در نهادهای آموزشی ما درآمده است و نقش بزرگی در آموزش و پرورش جوانان ما بازی می کند و تفنن خاطر زیادی برای آدم های اندیشمند فراهم می سازد. آگاهی از گذشته به نحو چشمگیری در زندگی ما حضور دارد، خواه این آگاهی از طریق آثار تاریخی به ما برسد یا آثار هنری، ادبی و معماری، خواه از طریق تلویزیون، فیلم یا دیگر رسانه های همگانی، اما اگرچه امروز آگاهی تاریخی ما به مراتب بیشتر از آگاهی تاریخی یونانیان باستان است، با این حال امروزه نیز در قیاس با روزگاران باستان، فلسفه تاریخ تقریباً در بوته غفلت و فراموشی قرار دارد. ۳۱
آن چه در اینجا می توان پرسید، این است که آیا همه روزگارانِ انسان مانند هم بوده و دیگر آن که آیا انسان از دیدگاه سرشت و خوی پیشرفتی داشته است؟ نخست درباره همسانی زندگانی انسان در روزگاران گذشته و اکنون، باید گفت که انسان ها در هر جامعه و گروه و در هر جای کره زمین علی رغم گوناگونی در آداب و آیین ها و سنن و فرهنگ (زمینه های معنوی)، نیازهای (مادی) همگانی دارند، مانند خوراک، پوشاک، خانه، عروسی و... یک جامعه کمونیستی به همان اندازه به خوراک و پوشاک نیاز دارد که یک جامعه سرمایه داری، اما خوردن و پوشیدن مردم در این دو جامعه تا اندازه ای متفاوت است.

نظرات کاربران درباره کتاب تاريخ سخت‌كُشی‌

متاسفانه آنچه به عنوان نمونه قابل رویت است فقط بخشی از مقدمه است و با آن نمی توان قضاوت خوبی درباره کتاب داشت. مشکل اکثر کتابهای فیدیبو همینه.
در 4 هفته پیش توسط kha...i63
سخته ریت کردن یا ریویو کردن این کتاب، بدون این که بتونی هستی کتاب رو به عنوان یک شیء از موضوعش جدا کنی. کتاب عجیبیه. وقتی بازش می‌کنی انگار صدای زنجیر و ابزار شکنجه رو که به هم می‌خورن، صدای ناله‌های محکومان، و صدای فریاد دژخیمان رو می‌شنوی. با اون جلد قرمزش یه هیبت شیطانی داره. و اساسا خوندنش و نگه داشتنش یه کار کاملا مازوخیستیه. البته کتاب برخلاف اسمش تاریخِ هیچ چیز نیست. روایت‌های پراکنده از نمونه‌های مختلف شکنجه و قتل در اعصار مختلفه، بدون این که این‌ها رو به هم و به زمینه‌ی تاریخی اجتماعی‌شون ربط منطقی بده.
در 4 سال پیش توسط nar...nli
ممنون جالب بود.
در 4 ماه پیش توسط مرتضی ت
سلام کتاب را در کتاب خانه دانلود کردم اما باز نشد روی خواندن هم کلیک کردم باز نمشه راهنمایی بفرمایید .
در 3 ماه پیش توسط علی اکبر یزدانی
جالبه
در 3 ماه پیش توسط maryam saberi
کتابی بود که طی 4 روز تمومش کردم، خیلی لذت بردم! البته از کتاب لذت بردم نه شکنجه هایی که توضیح داده بود! خیلی کتاب جذابی هست که به نظرم میتونست خیلی منسجم تر بشه . توضیح در مورد اشخاص خوب بود ولی بعضی وقت ها خیلی موضوع هایی که واقعا ارتباطی نداشت توضیح داده شده بود و از انسجام کتاب خیلی کم کرده بود ضمنا بعضی لغات خیلی سخت دیدم که حتی از واژه یاب هم نتونستم پیدا بکنم، خلاصه چند هفته درگیر کتاب بودم ولی لذت بخش بود میتونست لذت بخش تر هم باشه . قسمت مورد علاقه من کشتن بابک و منصور حلاج بود جالب ترین قسمت در پوست گاو کردن بود و ترسناک ترین قسمت چیگ بین ها بود واقعا وحشتناک بود . ای کاش حتی یکی از این موضوعات تبدیل به یک فیلم درست و حسابی میشد . وحشتناک ترین قسمت کتاب روش پر کردن دهان و سوراخ های گوش و بینی با پنبه که در تخصص استاد معتضد خلیفه عباسی بود !! گفت آن یار کزو گشت ســَـرِ دار بلندجرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
در 3 سال پیش توسط Pou...any