عادل فردوسی‌پور - پیگیر اخبار نباشید
Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو کتاب صوتی

کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو

نسخه الکترونیک کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۳,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو

- درباره کتاب: کتاب حاضر، رمانی از نویسنده معروف آمریکایی است، نویسنده در این داستان درد و رنج مردی زخمی به نام «هری» را که پایش قانقاریا گرفته شرح داده است. او در این داستان دردهای مادی و معنوی هری را به تصویر کشیده و خاطرات گذشته‌اش را در لحظه‌های رهایی از درد بیان کرده است. این داستان تلفیقی از دردمندی آدمی و بی‌رحمی طبیعت است. در این داستان در صحنه‌هایی پر از کشمکش و هیجان، مردان و زنانی سرشار از شور زندگی می‌جنگند، عشق می‌ورزند و می‌میرند. این داستان تراژدی ماندگاری بر قله پوشیده از برف‌های کلیمانجارو است - درباره نویسنده: ارنست همینگوی در ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ در اوک پارک ایالت ایلینوی متولد شد. پدرش کلارنس یک پزشک و مادرش گریس معلم پیانو و آواز بود. ارنست تابستان‌ها را به همراه خانواده‌اش در شمال میشیگان به سر می‌برد و در همان‌جا بود که او متوجّه علاقه شدید خود به ماهیگیری شد. او پس از اتمام دوره‌ی دبیرستان، در سال ۱۹۱۷ برای مدّتی در کانزاس‌سیتی به عنوان گزارشگر گاهنامه‌ی استار مشغول به کار شد. در جنگ جهانی اول او داوطلب خدمت در ارتش شد امّا ضعف بینایی او را از این کار بازداشت در عوض به عنوان راننده‌ی آمبولانس صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا به خدمت گرفته شد. در ۸ ژوئیه ۱۹۱۸ مجروح شد و ماه‌ها در بیمارستان بستری بود. در بازگشتش به ایالت متحده مردم شهر و محله‌اش در اوک پارک از او مانند قهرمانان استقبال کردند. ارنست کار خبرنگاری را از سر گرفت. در پاریس ارنست برای تورنتو استار مشغول به کار شد. آن‌ها همچنان برای گذران زندگی از سهم ارث پدری هدلی استفاده می‌کردند و ارنست به کار داستان‌نویسی نیز می‌پرداخت. طیّ همین دوران یعنی بین سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ بود که او در مقام یک نویسنده به شهرت رسید... - بخشی از کتاب: حالا توی ذهنش ایستگاه قطاری می‌دید در قره گچ و او با بسته‌اش ایستاده بود و آن هم چراغ قطار سمپِلون اوریان بود که حالا تاریکی را می‌شکافت و او پس از عقب نشینی از تراکیه می‌رفت. این یکی از چیزهایی بود که برای نوشتن کنار گذاشته بود، که آن روز صبح سر میز صبحانه از پنجره بیرون را تماشا می‌کرد و برف را روی کوه‌های بلغارستان می‌دید و منشیِ ناسِن از پیرمرد پرسید که آیا این برف است و پیرمرد نگاه کرد و گفت که نه، این برف نیست، هنوز زود است برف باشد. و منشی برای دخترهای دیگر تکرار کرد که نه، دیدید گفتم، برف نیست، و آن‌ها همه‌شان گفتند برف نیست ما اشتباه می‌کردیم. ولی برف بود و خودش وقتی به سیاست مبادله‌ی جمعیت رسید مردم را توی همان برف فرستاد و مردم توی همان برف راه افتادند تا بالاخره در آن زمستان مردند...

ادامه...

مشخصات کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی برف‌های کلیمانجارو