عادل فردوسی‌پور - پیگیر اخبار نباشید
Loading

چند لحظه ...
نظریه پسامدرن در معماری

نظریه پسامدرن در معماری

نسخه الکترونیک نظریه پسامدرن در معماری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۸,۱۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره نظریه پسامدرن در معماری

معماری معاصر ما فاقد نظریه است؛ انگار دردی مزمن تا اعماقِ پیکره معماری ما پیش خزیده و اندام نحیف آن را سرطان‌وار درهم کوفته است. اظهارنظرهای پراکنده، تک‌گویی‌های پریشان، رویکردهای بی‌ریشه، همه و همه فرزندانِ نارس عصر فقدان نظریه‌اند. دانشکده‌های معماری، در غیاب نظریه سرگردان‌اند و معماران حرفه‌ای ما، در هجوم گنگ و اغلب نامفهوم نظریه‌پردازی‌های معاصر غرب، دست و پا می‌زنند و ره به جایی نمی‌برند. «نظریه» بی‌شک مفهومی مدرن است. اگر چه می‌توان ده کتاب در معماری ویتروویوس را که در سده اول پیش از میلاد نوشته شده، اولین بحث منسجم نظری به‌شمار آورد که سه‌گانه مطرح شده در آن یعنی استحکام، آسایش، و زیبایی چنان در ادبیات معماری پس از خود ریشه دوانده که به اعتقاد برخی نظریه‌پردازان، تاریخ معماری هرگز نتوانسته است خود را از چنبره متافیزیک سه‌گانه فوق برهاند، لیکن به‌نظر می‌رسد که ظهور نظریه با ظهور معمار مؤلف هم‌زمان بوده است. پیش از رنسانس، معماران زیر سلطه تألیفِ کلان سبک، بازنگاری می‌کردند و تألیفِ شخصی هرگز دغدغه و خواست معمار نبود. معمار در درونِ ادبیاتی جامع تلمّذ می‌کرد، و با مؤلفه‌ها و تعابیر آن متون می‌نگاشت. ناشناخته‌ماندن معمار سنتی و کلاسیک حاکی از این امر است که معمار تنها یک واسطه است تا امری کلان از طریقِ عملِ او به ثمر نشیند و تحقق یابد. با ظهور رنسانس که مبنای آن بازخوانیِ آثار کلاسیک یونان و روم به منظور گریز از استیلای معماری قرون وسطا بود، معماران به ضرورت نظریه پی بردند. معمار رنسانسی مسحور و مدیونِ ادبیاتِ جامعِ سبک نشد. اگرچه او خود را کمابیش با آن همنوا می‌کرد، لیکن از آن فاصله می‌گرفت تا به تألیفی ویژه و منحصربه‌فرد دست یابد. معمار مؤلف که خواستِ اصلی وی تألیفی متفاوت و متمایز بود به نحوی که امضایِ آن در پای اثر بی‌درنگ قابل خواندن باشد، تفکری است مدرن، سوژه‌محور، و فردگرا. معمار مؤلف تألیف خود را دارد، و این تألیف جز بر پایه مبانی و اصولی ویژه محقق نمی‌شود. از این‌روست که معمارانِ مؤلف رنسانس، نظریه‌پردازانی توانمند بودند. آلبرتی، برامانته، میکل‌آنژ و دیگران در تبیین تمایزها نظریه‌پردازی کردند و مبانی فکری آثارشان را در گفتارها و نوشتارها منتشر ساختند. از آن پس، معماری غرب واجد تاریخ منسجم و مداوم نظریه است. نگاهی به ادبیات معماری پس از رنسانس در غرب کاملاً روشن می‌سازد که معماران و منتقدان در قالب مقاله، گفتار، جستار و حتی کروکی به شرح و بسط نظریه پرداخته‌اند و این امر تاکنون نیز ادامه دارد. اما روایتِ نظریه در ایران روایتی دیگر است. معماری ایرانی آشکارا تداوم یک اندیشه کلانِ واحد را در نهاد و جوهره خود دارد. معمار ایرانی تا پیش از اواخر قاجار و پهلوی اول، راوی روایتی اعظم بوده و بر مشیِ استاد مشق می‌کرده است. وی نیز همچون معمار پیش از رنسانس، دغدغه تألیف شخصی نداشته است. معمار ایرانی، در جهانِ ادبیاتی جامع می‌اندیشیده و بنا می‌کرده و تفاوت‌های کالبدی، نه هستی‌شناختی بلکه در روش‌های تحقق امر اعظم بوده است. اما در اواخر دوره قاجار، این ادبیاتِ جامع به هر دلیل رنگ می‌بازد و تحلیل می‌رود. روایتِ معماری اواخر قاجار و پهلوی اول، روایت به تحلیل‌رفتن است، روایت زوال و بی‌رمقی. این تحلیل‌رفتگی هرگز به تألیف نینجامید، و معماری ایران از آن پس در بی‌تکلیفی تألیف سرگردان ماند. در معماری معاصر ایران هرگز معمار مؤلف ظهور نکرده است، و این امر موجب شده تا نظریه معماری نیز هرگز شکل نگیرد. با مروری بر تاریخ معماری معاصر ایران، می‌توان دریافت که نظریه معماری در دو برهه زمانی در معرض ظهور بود، اما تکامل نیافت و در همان ابتدای راه فرو ماند. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه هجری شمسی، نسلی از معماران فعالیت می‌کردند که بی‌شک آثار ارزشمند آنان از کارهای ماندگار و قابل ذکر معاصر ایران است. معمارانی همچون امانت، سیحون، دیبا، اردلان و... موجی از معماری اندیشیده و مترقی را به منصه ظهور رساندند، تا آن‌جا که از آثاری همچون موزه هنرهای معاصر و یادمان بوعلی‌سینا به‌عنوان آثار پسامدرن معماری ایران یاد می‌شود. این موج خجسته و میمون، از اواسط دهه پنجاه بی‌رمق شد و پس از انقلاب به‌علت شرایط خاص اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن دوره کاملاً فرو خفت. در این میان، اگرچه نادر اردلان با کتاب ماندگار حس وحدت به نظریه‌پردازی این معماری پرداخت، لیکن این رویکرد تا حد این کتاب باقی ماند و هیچ‌یک از معماران، منتقدان و هواداران آن‌ها اثر نظری قابل توجهی را که تداوم و تکمیل مباحث مطروحه در آن باشد، ارائه ندادند. آثار ارزشمند نظریه‌پردازانی چون سیدحسین نصر نیز تنها و منزوی ماند و فقط مورد استناد سنت‌گرایان قرار گرفت. تنها حرکت شایان ذکر پس از انقلاب، جریانی است که سیدهادی میرمیران پس از موفقیت در مسابقات معماری فرهنگستان ایران و کتابخانه ملی، به ترویج و تبیین آن پرداخت. وی که به معماری ایران و مفاهیم و اشکال به‌کار رفته در آن تسلط دارد، با قرائتی خاص از معماری ایران و با اشراف بر جریانات معاصر معماری غرب و دستاوردهای آن، معماری‌ای ترسیم کرد که از یک‌سو در گذشته معماری ایران ریشه داشت و از سوی دیگر در وسواس نو بودن و تحول‌یافتن. او اگرچه در تبیین این جریان نوِ معماری معاصر ایران تلاش‌هایی کرد، اما این تلاش‌ها پس از چندی به هر دلیل تضعیف شد و این رویکرد تأثیرگذار هرگز نتوانست به نظریه تبدیل شود. وضعیت کنونی معماری ما، چه در حوزه دانشگاه و چه در حوزه حرفه‌ای، داستانی قابل تأمل دارد. مدارس معماری ایران که کهن‌ترین‌شان در شهر تهران واقع‌اند و سابقه‌ای چندین ساله دارند، مدارسی غیرمنسجم، بدون برنامه و فاقد گفتماناند. در هیچ‌یک از این مدارس نمی‌توان از نظریه منسجمی که حاکم بر جو دانشکده باشد، و یا دست‌کم بخشی از دانشکده در قالب یک گروه یا دپارتمان خاص مدافع و مروج آن باشند، سراغ گرفت. وجود استادان مختلف با نگرش‌های متفاوت در یک مدرسه معماری می‌تواند پسندیده و مطلوب باشد، اما مسئله این است که اندیشه‌ها و تفکرات، تا حد سلیقه و ذوق و قریحه درمانده و به عمق نظریه نرسیده است. از مدارس معماری شهرستانی نیز که روزبه‌روز در حال افزایش‌اند، کم‌تر صدای قابل توجهی شنیده می‌شود و چنان در مشکلات روزمره گرفتار آمده‌اند که فرصت پرداختن به مسائل ریشه‌ای و نظریه‌پردازی را ندارند. در محیط حرفه‌ای نیز، دفاتر معماری یا مصرف‌کننده صرف نظریه‌های هزاررنگ معماری غرب‌اند، که از طریق مجلات و اینترنت با شکل و صورت آن‌ها ارتباط برقرار می‌شود، و یا اگر از خود شیوه و روشی دارند، هرگز به‌صورت جدی و برنامه‌دار تبیین و تفسیرشان نکرده‌اند. نیم‌نگاهی به آن‌چه در اطراف ما می‌گذرد و بناهایی که ساخته می‌شوند، خود مؤید نابسامانی معماری حرفه‌ای در حوزه نظریه است. کسانی که مختصر آشنایی با وضعیت آموزش معماری و محیط دانشگاه دارند، به‌راحتی درمی‌یابند که در آن انواع سلیقه‌ها، رویکردها، گرایش‌ها و سبک‌ها در قالب‌هایی چون گرایش‌های سنت‌گرا و مدرن و پسامدرن و دیکانستراکتیویست و فولدینگ و معماری سبز و های‌ـ تک و درنهایت معماری مجازی حضور دارند و در آتلیه‌ها و دروس نظری تدریس می‌شوند، اما نکته در این‌جاست که به‌رغم این حضور، علت وضعیت‌کنونی معماری در چه امری ریشه دارد؟ چرا مبلغان و حامیان هر یک از این نگرش‌ها نتوانسته‌اند موج‌آفرینی کنند و نهضتی نو به راه بیندازند؟ و سؤال اساسی‌تر این‌که این حامیان و طرفداران تا چه اندازه به مبانی، ضرورت‌ها و به قولی حکمت و علت آن نگرش‌ها واقف‌اند و در آن‌ها غور کرده‌اند؟ سنت‌گرایان تا چه اندازه توانسته‌اند نحوه تعامل با گذشته و فرم‌ها و مفاهیمِ، به‌زعم آنان، جاودانِ معماری گذشته را شرح و بسط دهند؟ مدرن‌گرایان، به تعبیر لیوتار، از وضعیتِ پسامدرنِ تفکر انسانی تا چه اندازه آگاه‌اند؟ پسامدرنیستها بحران‌های معماری مدرن را در متنِ جامعه ما چگونه تفسیر می‌کنند؟ شالوده‌شکنان تا چه اندازه توانسته‌اند تقابل‌های دوتاییِ معماری ایرانی را که این‌چنین در تار و پود آن تنیده، شالوده‌شکنی کنند و مفاهیم متافیزیکی آن را جابه‌جا و واژگون کنند؟ تکنولوژیِ کنونی ساخت‌وساز در ایران تا چه حد توانسته وسواس ِ جزئیات و اتصالات را آن‌گونه که مورد نظر طرفدارانِ معماری های‌ـ تک است، پاسخ گوید؟ و معماری مجازی به چه نسبتی با دغدغه انسانِ ایرانی که در ناخودآگاه خود عمیقا تعلقات دینی، فرهنگی، تاریخی و بومی دارد، هم‌راستا و همنوا است؟ این چالش‌ها و پرسش‌ها، اگرچه به ظاهر ساده و بدیهی می‌آیند، اما اندیشیدن در هر یک ما را در هزارتویی تیره و تار گرفتار می‌کند که سال‌هاست حتی روزنه‌ای برای رهایی از آن نیافته‌ایم.

ادامه...

مشخصات نظریه پسامدرن در معماری

  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر ۱۳۹۴/۰۷/۲۸
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۱ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره نظریه پسامدرن در معماری