Loading

چند لحظه ...
کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است

کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است

نسخه الکترونیک کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است

امیرحسین چهل‌تن:

«تصویر باید به ادبیات تبدیل شود، یعنی شما باید بتوانید از طریق کلمات و امکانات ادبیات تصویر بسازید، وگرنه به‌صرف توضیح یک وضعیت به تصویری از جنس ادبیات نمی‌رسید.»

درباره کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است

کتاب «ساعت پنج برای مردن دیر است» اثر «امیرحسین چهل‌تن»، نویسنده‌ی معاصر ایرانی شامل یازده داستان كوتاه است که سال 1395 از سوی «انتشارات نگاه» منتشر شده است. داستان‌های کوتاه این اثر عبارت‌اند از «ساعت پنج برای مردن دیر است»، «تصادف محض»، «زنی چای درست می‌کند»، «زنی به ماه‌عسل می‌رود»، «زنی در نور ویترین ایستاده است»، «زنی روی چمن‌ها نشسته است»، «نویسنده در پاگرد آخر»، «دارالشفا» و «یک سونای داغ» که بسیار خواندنی و لذت‌بخش برای علاقه‌مندان به داستان‌های کوتاه فارسی است. نسخه‌ی الکترونیک این اثر در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و مطالعه  موجود است.

درباره امیرحسین چهل‌تن

«امیرحسین چهل‌تن» نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی در تاریخ 9 مهر سال 1335 در تهران به دنیا آمد. او از دوران نوجوانی به شعر و ادبیات علاقه داشت ولی در رشته‌ی ریاضی در دبیرستان تحصیل کرد. او تحصیل در رشته‌ی مهندسی برق را آغاز کرد و در تمام این دوران نوشتن را متوقف نکرد و دو مجموعه داستان منتشر کرد. «چهل تن» برای ادامه تحصیل در اواخر دهه‌ی پنجاه به انگلستان رفت و هنگام جنگ به ایران بازگشت. او در دوران جنگ به‌عنوان افسر وظیفه حضور داشت و به تأثیر از فضای آن زمان داستان‌سرایی کرد. او در سال 1378 موفق به دریافت بورس پارلمان بین‌المللی نویسندگان شد و برای دو سال به کشور ایتالیا رفت. او همچنین در سال 1389 به مدت نه ماه به‌عنوان نویسنده مهمان در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی حضور داشت و در آنجا به فعالیت‌های ادبی‌اش مشغول شد.

«امیرحسین چهل‌تن» در طی چند دهه‌ی اخیر نوشتن را به‌طورجدی دنبال کرد و از سال 1380 عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران شد. او نویسنده‌ای پرکار است و مضامین اجتماعی و سبک زندگی ایرانیان را دست‌مایه‌‌ی داستان‌هایش قرار می‌دهد و خالق آثاری دل‌نشین است. او در طی سال‌های اخیر افتخارات و جوایزی به ارمغان آورده و کتاب‌هایش علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی را جذب خودشان کرده است. او در دوره‌ی بیست و چهارم جایزه کتاب سال، نامزد دریافت این جایزه شد ولی با چنین نامه‌ای از حضورش انصراف داد: «تا زمانی که حتی یک کتاب برای دریافت مجوز معطل یا از حق انتشار محروم مانده باشد، خود را اخلاقاً مجاز به شرکت در این رقابت نمی‌دانم و لذا از سر لطف مرا از این نامزدی معاف بدارید.»

آثار امیرحسین چهل‌تن

کتاب‌های «امیرحسین چهل‌تن» برآمده از دل جامعه و نقش زن در آن‌ها پررنگ است. این نویسنده در برخی از آثارش نظام مردسالاری را سرکوب و نقد و مشکلات و احساسات این جنس را در قالب داستانی خواندنی بیان می‌کند. کتاب «تهران، شهر بی‌آسمان‌» یکی از آثار پرمخاطب این نویسنده است که در سال 1380 از سوی انتشارات نگاه منتشر شد. داستان این اثر در فاصله زمانی میان کودتای ۲۸ مرداد و سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ است که تحسین «سیمین بهبهانی» را به دنبال داشت، این نویسنده‌ی شاخص درباره‌ی این اثر از «چهل تن» گفته است: «امير حسن چهل‌تن،‌ ماهرانه و شاعرانه، در دو كلمه تكليف تهران را روشن كرده است: شهر بي آسمان، مثل اين كه بگوييم: آدم بی‌سر. نفي آسمان براي فضاي زيست يعني نفي همه‌چیز. به‌این‌ترتیب تهران شهري‌ست كه به هيچ شهر ديگر شباهت ندارد و نمي‌توانيم به تهراني‌ها بگوييم: به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است.»

کتاب «کات منطقه‌ی ممنوعه» اثری دیگر از این نویسنده است که در سال 1383 منتشر شد. این اثر داستان گروه فیلم‌برداری است که برای ضبط یک برنامه‌ی مستند با زن میان‌سالی آشنا می‌شوند که پسرش چند سالی است مفقود شده است. این داستان خواننده را با سؤال‌های زیادی در پی گم‌گشتگی این شخصیت روبه‌رو می‌کند. آثار «امیرحسین چهل‌تن» شامل رمان، مجموعه داستان و مصاحبه است، کتاب «م‍ا ن‍ی‍ز م‍ردم‍ی ه‍س‍ت‍ی‍م» مصاحبه‌ی این نویسنده با خالق رمان »کلیدر»، «م‍ح‍م‍ود دولت‌آبادی» است. از آثار دیگر این نویسنده می‌توان به «کتاب‌های تالار آینه»، «سپیده‌دم ایرانی»، «دخیل بر پنجره‌ی فولاد»، «ساعت پنج برای مردن دیر است»، «مهرگیاه»، «دیگر کسی صدایم نزد» و «چند واقعیت باورنکردنی» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی برخی از آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و مطالعه موجود است.

در بخشی از کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است می‌خوانیم

می‌گفتند مشتری‌های بستنی‌فروشی ی نوبهار بیشتر شده است، بخصوص غروب‌ها که بهروز یک‌لنگه‌پا کنار دخل بغل‌دست خلیل می‌ایستاد دخترها گله گله به بستنی‌فروشی می‌آمدند. شوخی می‌کردند. زیرچشمی بهروز را می‌پائیدند و تا توجه بیشتری جلب کنند، دست جلوی دهان می‌گرفتند، بالاتنه را عقب می‌دادند و با صدای بلند می‌خندیدند. لنگه‌های گیس بافته در هوا تاب می‌خورد.

آن‌وقت موقع رفتن می‌رسید. لب‌های نوچ را با دستمالی کاغذی بااحتیاط پاک می‌کردند، جرعه‌ای دیگر آب می‌نوشیدند؛ دستمال مچاله بفهمی‌نفهمی رنگ می‌گرفت، قرمز می‌شد، تا از یکدیگر پنهان کنند آن را ته جیب می‌چپاندند و به‌جای آن کیف‌های کوچک پارچه‌ای با طرح گل، پرنده، ماه یا زن از جیب‌ها بیرون می‌آمد؛ پای دخل می‌رفتند. همدیگر را هل می‌دادند و بیخ گوش هم چیزی می‌گفتند – البته همچنان زیرچشمی به او نگاه می‌کردند - و اگر بهروز نفسی بیرون می‌داد و یا اين پا و آن پایی می‌شد یکهو صورت همه‌شان گر می‌گرفت و وقتی اسکناس مچاله را به سمت خلیل می‌گرفتند چهارستون تنشان از استشمام بوی صابون ارزانی که آغشته به بوی تن یک مرد بود، می‌لرزید. دخترها جای پاهایشان را گم می‌کردند، پای هم را لگد می‌کردند و به هم تنه می‌زدند و عاقبت مثل یک دسته گنجشک بهاری از بستنی‌فروشی بیرون می‌پریدند.

دخترها می‌آمدند حتی از محله‌های دیگر و هر روز می‌آمدند از دور و نزدیک و عطر بلوغی نیرومند به هر تکان از چین دامن‌های گل‌دار تابستانی به هوا می‌رفت. ماهیچه‌های ظریف از هجوم ناگهانی ی حسی مبهم منقبض می‌شد.

این درست بود که بستنی‌های آقا خلیل حرف نداشت اما این خوش‌اقبالی تصادفاً همین یکی دوساله‌ای اخیر به بستنی‌فروشی ی نوبهار رو آورده بود. خلاصه هرچه بود به اعتقاد دختران آب منگل و ادیب تک غیاثی و حتی آن‌طرف‌تر فقط این بستنی‌های آقا خلیل بود که حرف نداشت.

غروب‌ها ناهید و نازنین هر دو باهم دل‌تنگ می‌شدند. زن بچه را به پارک می‌برد و بعضی روزها سر راه برایش بستنی می‌خرید. نازنین شیرین‌زبانی می‌کرد. بستنی‌های گنده می‌خواست و با شاگرد خلیل باهمان صدای نوک زبانی و حالت بچگانه برسر اندازه‌ی بستنی چانه می‌زد. بهروز به زمین نگاه می‌کرد، گوش به بچه داشت؛ نیشش تا بناگوش باز می‌شد و یک روز در اوج بی‌قراری به سمت نازنین رفت و او را از پشت بغل کرد. نازنین توی هوا دست‌وپا می‌زد. غش‌غش می‌خندید.

مشخصات کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است

نظرات کاربران درباره کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است

کتاب با سبک روایت متفاوتی پیش رفته اما زیاد جالب نبود. پر از علامت سوال و ابهام و تناقض به پایان میرسد. روند پرداختن به داستان جدید اما گاهی بیش از حد گیج کننده و خسته کننده است. گرچه سبک نوشتاری جدید و جالب تری نسبت به برخی آثار نویسندگان داخلی دارد.
در ۴ سال پیش توسط a.a...ani ( | )
پُر از توصیف های ملال انگیز و بیهوده. کاش نویسنده با حذف قسمت های اضافی داستان های این کتاب و حذف داستان های اضافی این کتاب را در بیست الی سی صفحه منتشر می کرد. اگر به اسم نویسنده بیشتر از کیفیت اثر اهمیت می دهید بخوانیدش. یا اگر طرفدار سریال های نرگس و ستایش هستید
در ۵ سال پیش توسط das...777 ( | )