Loading

چند لحظه ...
کتاب مرثیه‌های خاک‌ و شکفتن در مه‌

کتاب مرثیه‌های خاک‌ و شکفتن در مه‌

نسخه الکترونیک کتاب مرثیه‌های خاک‌ و شکفتن در مه‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب مرثیه‌های خاک‌ و شکفتن در مه‌

«مرثیه‌های خاک و شکفتن در مه» مجموعه‌ شعری اثر «احمد شاملو» است. این کتاب شامل حدود 25 سروده است که در سه بخش «مرثیه‌های خاک»، «از دفترهای پیشین» و «شکفتن در مه» تدوین شده است. اشعار این دفتر شعر بین سال‌های 48 و 49 سروده شده‌اند و انتشارات نگاه در سال 84 آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب مرثیه‌های خاک و شکفتن در مه

سروده‌های شاملو گاهی تلخ و گزنده هستند و گاه نرم و امیدبخش؛ حتی عاشقانه‌هایش هم گاهی پرسوز و گداز می‌شود و گاهی نفرین‌هایی که از عمق جانش برمی‌آید. این اشعار آینه‌ی احساسات و عواطف شاعر است، که گاهی در اوج لطافت طبع، سایه‌های سیاه و تیره‌ای هم آن را می‌گیرد. اما هنوز هم زندگی چیزهای زیادی دارد که می‌توان به آن‌ها دلخوش کرد و ادامه داد. این اشعار حدیث نفس شاعری است که مانند دانایی کل در سایه نشسته و نظاره‌گر جریان هستی و جهان است. همان‌طور که خودش در «شعر، رهایی‌ست» می‌گوید:

شعر
رهایی‌ست     
نجات است و آزادی
تردیدی‌ست
که سرانجام
به یقین می‌گراید
و گلوله‌ای
که به انجامِ کار
شلیک می‌شود.

درست همان لحظه‌ای که در دنیای شعرش آرام می‌گیریم و با خیال رهایی، خوش می‌شویم، تردیدها از راه می‌رسند و باز هم خشونت‌ها و بی‌رحمی‌های عالم واقع، دامن‌گیرمان می‌شود. شاملو از مردم دوران خود سخت رنجیده‌خاطر و ملول است، کسانی که صدای فریادهایش را نمی‌شنوند و کور و کر در عالم بی‌خبری به سر می‌برند. هنگامی که بانگ می‌زند «چراغ معجزه، مردم! تماشا کنید خوب، در آسمانِ شب، پروازِ آفتاب را!»، مردم شادمانه فریاد می‌زنند «دیدیم...پرواز روشنش را... با گوش جان شنیدیم، آواز روشنش را!». شاملو خشمگین می‌شود از این همه تزویر و ریا و می‌گوید «یاوه، خلایق مستید و منگید؟ یا به تظاهر تزویر می‌کنید؟ از شب هنوز مانده دو دانگی... از چاوشان نیامده بانگی!». اینجاست که شاملو دست از این مردم می‌شوید و باز به همان پستوی امن جهان خودش پناه می‌برد.

شاملو شاعری است که در شعرش جهان اندوه و پریشانی را بازتاب می‌دهد. این شاعر مهارت زیادی در همراه کردن درونیاتش با واقعیت‌های جهان بیرون دارد. او خالق مضامین جدید است. به هر گوشه‌ای که نگاه می‌کند، معنایی تازه برای شعرش خلق می‌کند. جهان شعر شاملو مرز ندارد، او فارغ و بی‌خیال از تمام بایدها و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی شعر می‌گوید و غم انسان‌های دیروز و امروز را فریاد می‌زند.

فضای سیاه و تلخ شاملو در این دفتر شعر، مانند سایر آثارش گزنده‌ و دردناک است. او با همان جسارت و شجاعت همیشگی خود این اشعار را سروده و اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی خود را در قالب این کلمات بیان کرده است. عصیان و سرکشی هم که همیشه با نام شاملو معنایی تازه پیدا می‌کند، در خط به خط اشعار این کتاب دیده می‌شود.

درباره احمد شاملو

شاملو از آن چهره‌هایی است که منتظر گذر تاریخ نمانده و در همین عصر خودش، کلاسیک و ماندگار شده است. او کسی است که درس‌نخوانده و دانشگاه‌نرفته، مرجع فکری و ادبی چند نسل استاد و دانشجو شده است. شاملو شاعری است که آثارش در تمام دوران‌ها پابه‌پا می‌آید و خاطره‌سازِ زندگی می‌شود. همان‌طور که «شمس لنگرودی» می‌گوید کودکی که شادمانه «بارون می‌آد جرجر» را می‌خواند، بزرگ‌تر که شد «عاشقانه»‌هایش را دست می‌گیرد و در میان‌سالی با «در آستانه» سر می‌کند. او شاعر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و فرهنگنویس برجستهای است که در تمام این زمینهها در بسیاری از محافل ادبی حرف اول و آخر را میزند. شاملو از بزرگان شعر مدرن ایران است و سبک شعری ابداع کرده که به نام شعر سپید یا شعر شاملویی معروف است. او جزو معدود شاعرانی است که آثارش به بیش از سیزده زبان دنیا مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و ژاپنی ترجمه شده است. مبارزات سیاسی و فرهنگی شاملو برای آزادی و آزادگی مردم سرزمینش چیزی جز از وطن‌راندگی و دلشکستگی برایش نداشت. او سرانجام در سال 79 در سن 74 سالگی پس از یک دوره بیماری سخت، درگذشته است.

در بخشی از کتاب مرثیه‌های خاک و شکفتن در مه می‌خوانیم

و حسرتی

نه 
این برف را 
دیگر 
سرِ باز ایستادن نیست، 
برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند 
تا در آستانه‌ی آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم 
که به وحشت 
از بلندِ فریادوار ِگُداری 
به اعماقِ مُغاک 
نظر بردوزی.
باری 
مگر آتشِ قطبی را 
برافروزی.
که برقِ مهربانِ نگاه‌ات 
آفتاب را 
بر پولادِ خنجری می‌گشاید 
که می‌باید 
به دلیری 
با دردِ بلندِ شب‌چراغی‌اش 
تاب آرَم 
به هنگامی که انعطافِ قلبِ مرا 
با سختیِ تیغه‌ی خویش 
آزمونی می‌کند.
نه 
تردیدی بر جای بِنمانده است 
مگر قاطعیتِ وجودِ تو 
کز سرانجامِ خویش 
به تردیدم می‌افکند، 
که تو آن جُرعه‌ی آبی 
که غلامان 
به کبوتران می‌نوشانند 
از آن پیش‌تر 
که خنجر 
به گلوگاه‌شان نهند.

مشخصات کتاب مرثیه‌های خاک‌ و شکفتن در مه‌

نظرات کاربران درباره کتاب مرثیه‌های خاک‌ و شکفتن در مه‌