کتاب‌خوان فیدیبوک
در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

 

این بحث همیشه بین من و دوستان علاقه‌مند به کتابم در جریان است که آنها می‌گویند «هیچ چیز برایشان جای کتاب کاغذی را نمی‌گیرد.» ولی من معتقدم کتاب‌های الکترونیک بهتر از کتاب‌های کاغذی هستند. خیلی‌ها تصور می‌کنند این عقیده من به دلیل آن است که فعال محیط زیست هستم؛ تا حدودی بله اما دلایل دیگری برای این عقیده دارم. 

 

بسیاری فعالان محیط زیست معتقدند که تولید کتاب‌های کاغذی باعث از دست رفتن جنگل‌های طبیعی می‌شود. یا اینکه مصرف «سفیدکن‌ها» در فرایند تولید کاغذ باعث انتشار آلودگی می‌شود. در نهایت تولید کاغذ باعث مصرف حجم زیادی آب و انرژی می‌شود. همه این گفته‌ها صحیح هستند و هر یک از این موارد، کم یا زیاد، تأثیر خود را بر محیط زیست دارند. 

اما معتقدم تمام اینها مواردی هستند که قابل مدیریتند. مثلا می‌توان استفاده از کاغذهای سفیدشده را به حداقل رساند یا آنکه در پروسه تولید کاغذ، روش‌های بهره‌ورانه آب و انرژی را به کار بست و موضوع بازچرخانی آب را جدی گرفت. در مورد استفاده از چوب درختان جنگلی نیز با وضع قوانین سخت و البته ترویج زراعت چوب و بهره‌گیری از ضایعات کشاورزی (مانند نیشکر) جایگزینی مناسب برای چوب‌های جنگلی یافت. از سوی دیگر، به کارگیری روش‌های مبتکرانه اقتصادی در فراهم کردن سلولز مورد نیاز صنایع کاغذ، می‌تواند به بهبود اقتصادی جوامع بومی و روستایی کمک کند. همین بهبود اقتصادی می‌تواند جلوی تخریب‌های گسترده طبیعت ناشی از فقر را بگیرد. علاوه بر این، روش‌های جدید ساخت کاغذ یا بازیافت آن نیز کمک شایانی به حفظ جنگل‌های طبیعی کرده است. نمونه آن کاغذهای به اصطلاح «حباب‌دار» که ضخیم هستند ولی تا ۴۰ درصد کمتر از مواد اولیه به نسبت کاغذهای عادی استفاده می‌کنند. کاغذهای حباب‌دار، همان‌هایی هستند که استفاده‌شان اخیرا در بازار نشر ایران نیز مرسوم شده‌اند و کتاب‌هایی بسیار کم‌وزن با آنها تولید می‌شود. پس به نظرم صنعت کاغذ در عین حالی که می‌تواند یک تهدید محیط زیستی باشد، با کمک به توسعه اقتصاد خرد جوامع بومی، می‌تواند یک فرصت حفاظت هم باشد. 

اما با همه اینها، من کماکان کتاب الکترونیک را ترجیح می‌دهم! اما چرا؟ 

حقیقت این است که کتاب‌های الکترونیک فضایی را اشغال نمی‌کنند. من در خانه کوچکی زندگی می‌کنم که اطرافم را چهار کتابخانه گرفته است. لذت بخش است، اما دیگر جایی برای نگهداری کتاب جدید ندارم. آنهایی که نگه داشته‌ام هم نسخه الکترونیک ندارند وگرنه حتما اهدایشان می‌کردم و نسخه الکترونیکشان را نگه می‌داشتم. 

دوم اینکه زمان زیادی از زندگی‌ام را در سفر هستم و عادت دارم در راه، چیزی بخوانم یا آنکه سرگرم بازی‌های موبایلی شوم. مهمترین کتاب‌های زندگی‌ام را در تاکسی و اتوبوس و مترو خوانده‌ام! حالا تصور کنید یکی مثل من اگر بخواهد «آناکارنینا» یا «جنگ و صلح» یا «در جستجوی زمان از دست رفته» بخواند، هر روز باید تمرین وزنه‌برداری کند؛ خب سخت است! یکبار وقتی داشتم به ادامه تحصیل خارج از کشور فکر می‌کردم، دیدم بسیاری کتاب‌های نخوانده یا کتاب‌های مرجع دارم که اگر بخواهم با خودم ببرم باید تمام پس‌اندازم را به عنوان جریمه اضافه‌بار تقدیم شرکت هوایی کنم؛ خدا را شکر از صرافت تحصیل خارج از کشور افتادم!

سومین دلیل که شاید باید اولین دلیلم باشد، ارزان بودن کتاب‌های الکترونیک است. پر واضح است که منظورم دانلود غیرقانونی نیست. اتفاقا منظورم خرید قانونی کتاب الکترونیک از فروشگاه‌هایی است که این روزها یکی یکی تبلیغاتشان را در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم. کتاب‌های الکترونیک حداقل ۳۰ درصد ارزان‌تر از کتاب‌های کاغذی هستند. افرادی مثل من هم می‌توانند صبر کنند و از تخفیف‌های مختلف استفاده کنند تا کمتر هزینه کتاب بدهند. 

یک مورد دیگر هم به تنبلی آدمی مثل من برمی‌گردد؛ لازم نیست تا کتابفروشی بروم! از داخل تختم می‌توانم کتاب بخرم. جدا از شوخی اگر روزگاری قرار باشد بیرون ایران زندگی کنم یا در شهرستانی باشم که بسیاری کتاب‌ها دیر به آنجا می‌رسد، می‌توانم سریع و البته قانونی به تازه‌های نشر دسترسی داشته باشم. 

و اما مورد آخر به یک تکه کلام قدیمی اهل کتاب بر می‌گردد؛ من مودبانه‌اش را می‌گویم:«باید دست کسی که کتاب قرض می‌دهد را قطع کرد اما در مورد کسی که کتاب را پس می‌آورد باید سرش را قطع کرد!» بگذریم که این جمله به فخرفروشی تاریخی ما و ادعاهای سنگین ما درباره مسایل فرهنگی برمی‌گردد. اما موضوع این است که کتاب الکترونیک را نمی‌توان قرض داد... به همین سادگی! و چون قیمتش ارزان است، افراد بیشتری می‌توانند آن را بخرند و اینطور به نفع ناشران و مولفان و مترجمان است.

می‌دانم که ممکن است موبایلم را کم کنم، اینترنت قطع شود، رمز عبور حساب کاربریم را فراموش کنم یا آن فروشگاه کتاب الکترونیک دچار حمله هکری شود؛ ولی احتمال وقوع اینها دربرابر احتمال وقوع کم‌پولی، کمبود فضای خانه، تنبلی برای رفتن تا کتابفروشی و... بسیار ناچیز و قابل صرفنظر کردن است! 

البته این میان نباید کتابفروشی‌ها و اقتصاد شکننده‌شان را هم نادیده گرفت؛ خصوصا کتابفروشی‌های کوچک. این درست که توسعه کتاب‌های الکترونیک بر بازار آنها تاثیر می‌گذارد اما باید این واقعیت را پذیرفت که مشکلات اقتصادی کتابفروشی‌ها (دستکم در ایران) بسیار پیشتر از توسعه کتابفروشی‌های آنلاین آغاز شد. این حرف کمی سنگدلانه به نظر می‌رسد، اما تصور می‌کنم توسعه و افزایش ابزارهای در اختیار بشر باعث تغییرات زیادی در سبک زندگی و شغل افراد شده و بسیاری مشاغل پر رونق گذشته، با توسعه ابزارها به کلی منسوخ شده‌اند، مگر آنکه راهی مبتکرانه برای نجات خود بیابند. من هیچ وقت راضی به بیکاری و ضرر اقتصادی کتابفروش‌ها نیستم (دوستان کتابفروش زیادی دارم) اما تصور می‌کنم این، بخشی از پوست‌اندازی صنعت نشر است و باید تلاش کنیم راهی برای نجات اقتصاد کتابفروشی‌ها بیابیم؛ راهی که احتمالا شکل و ظاهر کتابفروشی‌ها را از فروشندگانِ صرف کتاب، به خدمات دهندگان مسایل مربوط به کتاب و نشر تغییر دهد. 

اما با تمام اینها، چه عاشق دست گرفتن و ورق زدن کتاب و بوی کاغذ هستید و چه مثل من، فقط خواندن متن کتاب فارغ از کاغذی و مجازی بودنش برایتان مهم است، هرجور که راحتید کتاب بخوانید و دیگران را هم تشویق کنید. هرچه صنعت نشر در ایران توسعه پیدا کند، به نفع ماست. هم ما و هم ناشران و مولفان و مترجمان و هم کتابفروشان سنتی و آنلاین. 

 

حمیدرضا میرزاده