کتاب‌خوان فیدیبوک
فیدیبو نماینده قانونی انتشارات به‌نگار و بیش از ۵۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

زندگی آسان است، نگران نباش

نسخه الکترونیک کتاب زندگی آسان است، نگران نباش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب :

رمان «زندگی آسان است، نگران نباش» نوشته‌ی آنیِس مارتن-لوگان است. این روایت ادامه‌ی کتاب «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
اما شخصیتِ هالوی بعدی که آمده بود سراغم با این یکی فرق داشت؛ تقریباً خوش‌تیپ بود، سر و وضعی قابل‌احترام داشت و اهل درس دادن هم نبود. ایرادش ـ‌که البتّه ایراد کوچکی هم نبود‌ـ این بود که فکر می‌کرد می‌تواند با تعریف کردن شاهکارهایی که با معشوقه‌اش ـ‌که گوپرو نامیده می‌شد‌ـ تجربه کرده بود، مرا به تخت‌خوابش بکشاند: «تابستون امسال، با گوپرو پریدیم توی یه رود خروشان خیلی سرد... زمستون امسال با گوپرو رفتیم اسکیِ مارپیچ... با گوپرو رفتم حموم... می‌دونی، اون روز با گوپرو سوار مترو شدم...» در تمام یک ساعتی که روبه‌روی هم نشسته بودیم نتوانست جمله‌ای بر زبان بیاورد که در آن حرفی از گوپرو نباشد. آن‌قدر از گوپرو صحبت کرد که به خودم گفتم نکند با گوپرو دستشویی هم می‌رود.
ناگهان حرفش را قطع کرد و از من پرسید: «با گوپرو کجا می‌رم؟ فکر کنم خوب متوجّه نشدم.»
ای وای... با صدای بلند فکر کرده بودم. نمی‌خواستم فکر کند آدم بدجنسی‌ام، امّا هیچ علاقه‌ای به چیزهایی که تعریف می‌کرد نداشتم و دلم نمی‌خواست بدانم با گوپرو چه کرده. برای همین تصمیم گرفتم کار را یکسره کنم.
«ببین، تو قطعاً آدم خیلی جذابی هستی، ولی انگار یه دوربین روی پیشونیت کار گذاشتی و داستان عاشقانۀ خیلی بزرگی رو که از سر گذروندی ضبط کردی و همین باعث می‌شه نتو‌نم چیزی بین خودمون تصوّر کنم. پس، بی‌خیال دسر و قهوه می‌شم. این‌ها را توی خونۀ خودم هم می‌تو‌نم بخورم.»
«‌مشکل چیه؟»

  • دسته بندی: رمان خارجی
  • ناشر: انتشارات به‌نگار - تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل : 1.53 مگابایت - تعداد صفحات : ۲۹۵ صفحه
  • شابک:

دانلود کتاب زندگی آسان است، نگران نباش در فیدیبو

۲۵،۰۰۰+

| کتاب |

بیش از ۲۵،۰۰۰ کتاب، رمان جدید، پرطرفدار و رایگان را روی اندروید، آیفون و ویندوز دانلود و مطالعه کنید یا هدیه دهید.

۱،۵۰۰،۰۰۰+

| دانلود اپلیکیشن |

با دانلود رایگان اپلیکیشن فیدیبو روی موبایل، تبلت یا رایانه می‌‌توانید کتاب‌ها و مجلات بهترین ناشران ایرانی و بین‌المللی را قانونی بخوانید

۴۰۰+

|ناشر |

با نصب رایگان فیدیبو بر روی موبایل یا تبلت یا رایانه خود و دانلود کتاب از بهترین ناشران ایران، مطالعه را در فضای قانونی تجربه کنید.

نظرات کاربران

عالی .هردوتا رو باید باهم خواند
در 2 ماه پیش توسط شیرین آزاد
این کتاب ادامه ی کتاب "آدم های خوشبخت کتاب میخوانند و قهوه می نوشد" هست. یک داستان عاشقانه است مثل بقیه ی داستان های عاشقانه و خب داستان نسبتا سطحی ایه بنظرم.اما از این جهت که دایان(شخصیت اصلی داستان)بعد از مرگ همسر و دخترش باز سعی میکنه به زندگی عادی برگرده هرچقدر سخت بنظرم قابل تحسینه.و همینطور اینکه باز سعی میکنه عاشق بشه و میشه.برای منی که تجربه ی از دست دادن رو داشتم خوندن این کتاب برام خیلی قابل درک و لمس بود.سختی هایی که دایان میکشه.و خب من هم ازنحوه ی کناراومدن دایان با مشکلات و دلتنگی هاش خوشم اومد و خیلی چیزهارو ازش یاد گرفتم. یه نکته ی دیگه هم که خیلی نظرم رو جلب کرد این بود که وقتی دایان تصمیم میگیره بره با ادوارد و دکلان زندگی کنه میره سر مزار کالین و کلارا(همسر سابق و دخترش) و بهشون میگه که اونها همیشه توی قلبش هستند و این زندگی جدید ذره ای از عشق اون رو نسبت به اونها کم نمیکنه.این نحوه ی کنار اومدن با تجربه ی مرگ بنظرم خیلی باارزش هست.متاسفانه خیلی هامون فکر میکنیم وقتی یه شخص عزیزی رو از دست میده اونی که بیشتر گریه میکنه و زاری میکنه و خودش رو آزار میده ناراحت تره.و اونی که سعی میکنه قوی تر باشه و حفظ ظاهر کنه بی تفاوت تره.در صورتی که اصلا اینطور نیست.هیچوقت یادم نمیره تقریبا دو_سه ماهی از فوت پدرم میگذشت و من وقتی رفتم ارایشگاه از ارایشگرم خواستم که ابروهام رو باریکتر و رنگ کنه چون دلم میخواست تغییر کنم و تو اون حال و هوای غم نمونم بیشتر.چون ازارم میداد واقعا بعد که یک نفر من رو دید و خیلی رک و مستقیم بهم گفت وای حداقل صبر میکردی تا چهارماه بابات.یه احترامی یه چیزی گفتن.همین مردم چی میگن.سعی کردم بخندم و به شوخی رد کنم و گفتم من واسه حرف مردم زندگی نکردم و نمیکنم.بعدم بابای من نه به این چیزا اعتقاد داشت و نه من دارم.بیخیال مهم نیست برام.یا اینکه سعی میکردم ارایش کنم تا غم چهرم معلوم نباشه و قوی تر نشون بدم.دوست نداشتم جلوی هرکسی گریه کنم و هنوزم همینطورم.بعد سر این ارایش کردنه یک نفر خیلی مستقیم بهم گفت حیف جوونیِ بابات خودش فقط.وگرنه بچه که اصلا به فکر آدم نیست.الان مثلا خودِ تو آرایشتو میکنی بیرونتو میری واستم مهم نیست و من هیچی نتونستم بگم اما هنوز که هنوزه یاد این حرف که میفتم ته قلبم میسوزه.هیچوقت اون ادمی که این حرف رو زده توی دل من نبوده و نمیدونه من چی کشیدم بادیدن هرلحظه اب شدن پدرم.با هرلحظه ترس از دست دادنش یا هزارهزارتا چیز دیگه که هیچکس جای من نبوده و نمیفهمه و حتی مرورش هم ازارم میده. البته که این مدل قوی بودن هم بهای خودش رو داره و بهاش حرف مردمه که من به جون خریدم و میخرم تا اینکه بخوام خودم رو ناراحت کنم و مدام ترحم بخرم برای خودم.اما کاش هممون یاد بگیریم همدیگه رو قضاوت نکنیم یا حداقل توروی همدیگه هر فکری رو که به ذهنمون میرسه رو به زبون نیاریم. پ ن:ببخشید که شخصی شد یکم نظرم راجع به این کتاب اما بنظرم چیزایِ که بی ربط هم نیست خیلی.
در 5 ماه پیش توسط فاطمه کمالی
بد نبود...عاشقانه ی عامه پسند
در 8 ماه پیش توسط سارا عزیزی
من که از آدمهای خوشبخت اصلا خوشم نیومد فکر نمیکنم این داستانم چیزی بهتر از اون باشه
در 8 ماه پیش توسط rira
واقعا عجیبه که نویسنده در گروه افراد تحسین شده بوده !!!! عاشقانه های خیلی ساده، قابل پیش بینی و بدون پیچیدگی
در 8 ماه پیش توسط سارا شهيدي