در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.
۶,۰۰۰ تومان
4.00 $

درباره کتاب

از همان بازرسی اولیه از جنگل، پروکولو به این فکر افتاده بود که موررو در مورد آن‌ها بی‌انصافی به خرج داده بود، بدین معنی که بزرگ‌ترین و بهترین قسمت جنگل را برای بنونوتو به ارث گذاشته بود. بعد هم مشکلات جنگل و جریان اجنه به‌نحوی غم‌انگیز او را بدخلق کرده بود. برادرزاده‌اش را روی هم رفته فقط شش، هفت مرتبه دیده بود (از جمله در جشن جنگل) او را موجودی ناچیز به حساب می‌آورد، در واقع دوستش نداشت. حس می‌کرد او برایش مثل وزنه سنگینی است که باید به دوش بکشد. رفته‌رفته نفرتی از او به دل گرفت و آخر سر هم امیدوار بود پسرک بمیرد و خودش ارباب همه‌چیز بشود.
کسی از آن افکار شوم اطلاعی نداشت. البته شاید ماتئوی باد متوجه شده بود که سرچشمه‌اش آن همه سحر و جادوی جنگل بود...

نظرات کاربران