در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

۴,۰۰۰ تومان
3.00 $

درباره کتاب

از اتوبوس پیاده می‌شم و راه می‌افتم طرف قبرستون. هیچکی دل نمی‌کنه این موقع شب بیاد این طرفا. همه از قبرستون می‌ترسن؛ اونم تو شب. ولی من نمی‌ترسم. چون آقاجون همیشه می‌گه: «همه‌ی این قبرستون حیاط خونه‌ی ماست.» آدم که از حیاط خونه‌ش نمی‌ترسه...
خونه‌مون از اینجا پیدا نیست. باید این خیابون رو برم تا آخر. بعدشم بپیچم دست راست؛ بعدم این‌قدر برم تا برسم به درختای کاج. اون‌وقت تازه چراغ خونه‌مون پیدا می‌شه که تو دل بیابون سوسو می‌زنه.
اما بیشتر شبا این‌قدر خسته‌م که وقتی از اتوبوس پیاده می‌شم نا ندارم قدم از قدم بردارم. برا همین همین‌جا وسط قبرستون رو یه سنگ قبر می‌شینم و خستگی در می‌کنم. سنگ قبرا همیشه خنک‌ان. آدم هوس می‌کنه سرش رو روشون بگذاره و راحت بخوابه. اون چند دقیقه‌ای که رو سنگ قبر دراز می‌کشم، هزار جور فکر و خیال تو سرم می‌آد. مثلاً اینکه صاحب قبری که روش خوابیدم زن بوده یا مرد، سن و سالش چقدر بوده، چه ریخت و قیافه‌ای داشته...

نظرات کاربران

با توجه به اینکه نویسنده سن پایینی داره طبیعتا انتظار شاهکار بعیده. نویسنده هنوز باید بنویسه، تجربه کنه و بخونه تا بنظرم در نهایت همه ی این روایت‌ها رو بتونه یک کاسه کنه و در قالب یک یک داستان با یک راوی بریزه. البته روایت اول شخص چندگانه میتواند نقطه قوتی باشد ولی بنظر من برای این داستان می طلبید فقط یک راوی داستان را روایت کند.
در 2 ماه پیش توسط ali...i69
هنوز نخوندم
در 2 ماه پیش توسط mas...gan