در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

۱۰,۰۰۰ تومان
6.00 $

درباره کتاب

هوا تاریک شده و حاج­اکبر در حالی که زیر نورافکن­های امام­زاده نشسته است، تلفن همراه خود را بیرون آورده و به علی زنگ می زند.
ساعتی بعد، علی داخل حیاط امامزاده شده و بعد از اندکی گشتن حاج اکبر را می بیند که گوشه ای نشسته است. کنار حاج اکبر می رود و بعد از روبوسی از او می خواهد که با هم به منزل بروند. حاج اکبر با چهره و لباس آشفته و با غم عمیقی که بر چهره دارد، با لحنی اندوهگین شروع به صحبت می کند: «من خیلی به تو بد کردم، سال­ها خودم و از نعمتِ همنشینی با یه بنده­ی خوب خدا، محروم کردم...»
علی سعی می­کند به گونه­ای مانع از ادامه­ این بحث شود...

نظرات کاربران

عالیه
در 5 روز پیش توسط smm...354