در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

۹,۶۰۰ تومان
5.30 $

درباره کتاب

کامیون سردخانه‌دار آن‌قدر عقب آمد که جا برای رد شدن کسی نماند. پا گذاشتم روی سپر عقبش و خودم را به هر زحمتی بود رد کردم آن‌ طرف. پروژکتورهای زرد و سفید روی عرشه‌ی شناور نور می‌پاشیدند. مردی که لباس‌کار آبی پوشیده بود و با چراغ‌قوه‌‌اش به این و آن علامت می‌داد، توی بی‌سیم‌ چیزهایی گفت و چند بار اشاره کرد به راننده‌ی خاور.
ـ خاموشش کن حاجی. دودش خفه‌مون کرد.
راننده سرش را از پنجره بیرون داد.
ـ نمی‌شه حاجی... مواد غذاییه.
ـ می‌گم خاموشش کن آقا. نیم‌ ساعت که بیشتر نیست.
تریلی با بار تیرآهن خودش را عقب عقب در صف کناری ماشین‌ها جا داد و فیسی ترمز کرد. راننده از یک‌ طرف و شاگردش از طرف دیگر پایین پریدند.
ـ ‌همه‌اش ماست و پنیر و شیر و خوراکیه. اگه خراب شد، جواب صاحباش رو می‌دی؟

نظرات کاربران